امروز 24 آذر، سالگرد آسمانی شدن مامانه. و فوت مادر بهتر از جانم، 3 سالش رو تمام می کنه و وارد 4 سال میشه.
به نظرم جایی نیست که بدتر از این دنیا باشه. این دنیا جایی است که مادر 43 ساله ات که هر لحظه بوده با تمام مهر با تمام حمایت، بعد یک لحظه تا همیشه نیست با تمام خالی مهر با تمام خالی حمایت. قطعا چنین جایی جهنمه.
پس مامان به جای بهتری رفته اما این ماییم که به جای بدن نرم و معطرش باید جای خالی اشو بغل کنیم.
و به جای پر شدن قلبمون از محبتی که از شدت زیاد بودن، از نگاهش و لحنش و زبان بدنش و حالت چهره اش و هر کلامش، می چکید، از حرارت آتش حسرتی که تو قلبمون شعله می کشه، آب بشیم و بچکیم.
تنها درمانم در فقدان مامان این بود که بخشی از مرگ در من خانه کرد؛ مثل واکسن که قدری میکروب وارد بدنت می کنند تا بیمار نشوی، قدری از مرگ، بعد مامان در من لانه کرد، تا نمردم.
دیگه معصومه قدیم نیستم. بخشی از من، همراه مامان مرد. دختر مامان، که بخشی جوان، سرزنده و با کلی امید و برنامه بود، در من مرد و یک زن میانسال باقی ماند.
آه مادر بهتر از جانم🩷
مروارید درخشان متبلور شده از مهر و متانت و شعور🩷
راه مرگ را بر فرزندانت هموارتر کردی
حتی برای مردنم هم مادری کردی!
همانطور که در گذشته در حلقوم اسیران سم می ریختند و از دنیای زنده ها بیرونشون می راندند. در حلقوم ما نیز زهر هلاهل آگاهی ریختند و به این دنیای مرگ و درد و رنج انداختند.
قطعا کسی که می میرد از تبعید و اسارت این دنیای درد و رنج، رها می شود.
وقتی عزیزترینت از این دنیا می رود دیگر چهره زشت این دنیا از زیر بزک و دوزک هایی که مهر مادرانه با رنگ و عشق، بر صورتش زده بود، بیرون می زند و دیگر طمعت به این دنیا بریده می شود و پیدا شدن طلیعه مرگ در زندگی ات را مبارک می یابی. متل طلیعه پیدا شدن راه سفر از یک تبعیدگاه. تبعیدگاهی که مهر و عشق مادرت بود که وطنش کرده بود و حالا بی وطنی و آواره! اما چه باک، راه سفر پیداست و طلیعه آن آشکار شده و از افق زندگی ات، سربرآورده. چه خوب! ابراز قدر دانی!
این مثل پیدا شدن طلیعه طلاق است وقتی چهره واقعی عروس هزار داماد بعد از فرونشاند شدن آتش تمناها و عشوه ها، آشکار می شود. طلیعه طلق، طلیعه جدا بودن از بند، طلیعه آزادی، طلیعه رهایی! بله طلیعه طلق از عروس زشت دنیا که مرگ مادرت، آرایشش را پاک کرده است!
مهر بی دریغ مادر است که رنگ و آرایش به چهره دنیا می زند و خواستنی اش می کند و با مرگ مادرت، آرایش دنیا، کمرنگ و پاک می شود و دیگر دلت به دنیا نمی کشد و به جدایی فکر می کنی. لحظه جدایی می تواند شیرین باشد، نه! لحظه تمام شدن شراکت زندگی با یک عروسی که دلت از او سیر است!
معصومه غنیان
24 آذر 1404