ویرگول
ورودثبت نام
لیلا طیبی
لیلا طیبی
لیلا طیبی
لیلا طیبی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

راضیه آرچین

راضیه آرچین

خانم "راضیه آرچین"، شاعر، نویسنده و مسئول کانون بسیج رسانه‌ی خواهران و مسئول گروه جهادی شهید عبدیانی بسیج رسانه کهگیلویه و بویراحمد است.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
اینک قلم، بر کوه می‌کوبم
تا بشکافد آسمانِ سرب
تا بسراید نغمه‌ی آهن
تا بدرخشد در شبِ خون، ماهِ افسر
من، از تبارِ رعد می‌نویسم
از سَرِ «بعلبک» تا قله‌های «جبل‌العالم»
از دلِ تاریخی که با پنجه‌ی تقدیر،
بر سینه‌ی اشغالگران کوبیدند
«حزبُ‌الله»…
این نام، تیغی است بر گُرده‌ی زمان
این صاعقه، در مشتِ مردانِ جبل‌العالم
کوه، چگونه می‌رَقَصَد بر بیابانِ دشمن؟
اینک پاسخ: در طلوعِ خشمِ تو…
«سیدُ‌الحسن»…
نقشِ عَلَمْ، بر دوشِ تاریخت
پاهای تو، بر گرده‌ی «صهیون» کوبیده
و آتشِ درونَت،
قدرت‌های خاک‌خوردۀ غرب را بلعید
ای «نصرُالله» در زمین و آسمان!
ای عَلَمْ، در میدانِ «الوعدَةُ الصّادق»!
خونِ تو، بر هر سنگِ این منطقه،
حماسه می‌سراید برای فردا
«لبیک یا حسین»…
این، نغمه‌ی ماست
از «نیستی» تا «بقا» (تغییر «نیستینگی» به «نیستی» برای حفظ معنای ادبی و هماهنگی با «بقا»)
ما، فرزندانِ تندریم
ما، سربازانِ مهدیِ دورانیم
پشتِ هر شهید، هزاران «حسن» می‌رویَد
پشتِ هر «حسن»، دریایی از خشمِ مقدس…
ای دشمن!
خیمه‌ات را از بیابان‌های فلسطین برچین
که از شرق،
توفانِ خدایی می‌وزَد…

(۲)
[نیایش در ظلمت]
ای که نامت داروی این زخمِ کهنه است،
ای نویدِ صبح، در این شبِ بی‌پایان!
دل چه‌ها کشد ز هجرانِ رخت؟
جامعه چه‌ها کشد ز بی‌دینی و زشت‌روزی؟
این وطن، باغی شده با برگ‌های پژمرده؛
هر که را می‌بینی، یا زندان‌بان است یا زندانی.
ظلم، آشکار شده در هیأتِ قانون،
و ستمِ پنهان، ریشه دوانده در جانِ یاران.
کجایی ای مسیحِ این دورانِ مرده؟
کجایی ای گشاینده‌ی این قفلِ گران؟
از فراقت، آتش است در سینه،
و ز جفای روزگار، خون است در چشم.
هر شب، فانوسِ یادت را به دست می‌گیرم،
در کویرِ شهرِ بی‌چراغِ امید می‌گردم؛
سایه‌ای می‌بینم، فریاد می‌زنم: «مهدی(ع)!»
اما صدا فقط به دیوارِ سکوت برمی‌خورد.
آه از این هجرانِ جان‌سوز!
آه از این دوریِ کشنده!
ظلمت، پرده افکنده بر افق،
و خورشیدِ عدالت، پشتِ ابرِ غربت.
اما می‌دانم…
تو خواهی آمد،
همچون باران به زمینِ تشنه،
همچون نور به چشمانِ نابینا.
خواهی آمد و در این بازارِ سیاهِ ستم،
دادخواهی خواهی کرد از همگان.
پس چشمانم را با اشکِ فراق می‌شویم،
تا شاید تو را در آینه‌ی دل ببینم؛
و در این ظلمت‌فروشیِ جهان،
چراغِ انتظار را روشن نگاه می‌دارم…
تا بگذری از پسِ این ابرهای تیره،
و خورشیدِ وجودت بتابد بر این خاکِ عطشناک.

(۳)
[دلم تنگِ تنگ] 
دلم تنگِ تنگ!
بسانِ کویر وحشت‌زده بیابان!!
بسانِ زمین‌های ترک خورده!!
رویم سرخِ سرخ، دلم سیاهِ سیاه از انتظار!!       
مکانِ فرازِ انتظارم کوه و دشت!
نمیدانم چرا!! اما آدمها به رنگ کلاغ‌های ده‌اند؛
خدا کند که درونشان نباشد این تصویرِ تزویر!
منتظرم!! منتظر! 
شاید نسیم بویی از تو برای من برای کلاغ‌های ده بیاورد،
شاید که لباس‌ها شان در آورند شاید ...
تنها آرزوی من این: که برای تو پرپر شوم،
سالهاست که مأمنم کوه و دشت،
از بس که شوریده‌ام سیاه دلقی شده‌ام!!
آری منم لاله واژگون صحرا به انتظار تو ای شهید!!
گویند که من نماد توام!! 
ناگزیر از اینکه تا تو پر نگشودی صِفر هم نبودم،
تو مرا به توان ابدیت رساندی!!
ای زیباترین سرود عشق می‌دانی که چرا
قلبم بسانِ رنگِ کلاغ‌های دِه شده است؟؟ 
چگونه برایت بازگو کنم شرح غم جانکاهِ سینه را !؟ 
در یک کلام اینها که به خود مغرورند/
منظورم همین‌هایی است که کفش‌هایت به خاطرشان رفتند،
خندیدند و جنگیدند و دستانت بار سفری ابدی آراستند/
آری منظورم کلاغ‌های سر به زیر ده است /
حتی یک بار هم خون تو درونشان اثر نکرد،
زنگی نخورد خاطرشان، نخراشید دلشان، ترکی بر نداشت/
این کلاغ های سیاه نادان، دریغ کنند از تو نه نامی و نه یادی،
تک و توکی هم که بردند نامت اما فقط  طاووسانه/
بیزارم! بیزارم از کلاغ‌های دِه آخر نمی‌دانی گمنام نامت نهاده‌اند
در حالی که خود غافل‌اند تنها کلاغ‌های نق نق کننده ده‌اند.

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://www.kebnanews.ir
و...

بر
۰
۰
لیلا طیبی
لیلا طیبی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید