ویرگول
ورودثبت نام
لیلا طیبی
لیلا طیبی
لیلا طیبی
لیلا طیبی
خواندن ۴ دقیقه·۱۸ روز پیش

ستاره چگینی

ستاره چگینیان

خانم "ستاره چگینیان"، مشهور به "ستاره چگینی"،  شاعر و داستان‌نویس ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۵۲ خورشیدی، است. 


ایشان دانش آموخته‌ی رشته‌ی زنان و مامایی از دانشگاه علوم پزشکی تهران است.
وی نخستین داستان کوتاهش، هم‌زمان با کار خبرنگاری افتخاری مصادف با ۱۶ سالگی در مجله‌ی سروش نوجوان چاپ شد و برنده‌ی جایزه‌ی داستان نوجوانان شد.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ کتاب‌شناسی:
- از تو زنده ام - نشر پر - ۱۳۷۹
- ماهی‌ها گناهکارند - نشر شولا
- سینمای تابستانی روباز (مجموعه صوتی از اشعارشان در قالب سی دی)
- نگهبان هیچ
و...

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
حکایت‌ات زیبایی نیست
اما این جا که منم
عجیب! گُل کرده‌ای
و بر می‌خوری،
به من که می‌شناسمت
یا نمی‌شناسمت
مانند صاعقه بر می‌خوری

حکایت‌ات مهربانی نیست
اما استخوان‌های شانه‌ام
مایل‌اند تا در کنار قفس سینه‌ات
مأوا بگیرند
و خارج می‌زنی
با یکی دو رگ بسته
در ضرب آهنگی آشفته
با نبضی‌ لغزنده 
که اتفاقاً،
پیدایش می‌کنم
تو در تناقض خوب‌ها و بدها
محل اشتراکی محال ساخته‌ای.

(۲)
کجایید ای روزهای مست دلدادگی
که برایم دیوانگی می‌کردید و
قایق روحم را
با عجله،
به سمت آب می‌بردید
کجایید ای وروجک‌های التماس،
دور و بر زانوهایم
نمی‌دانستم عشق،
دامگاه چنین اسارتی‌ست
بیایید میخ‌های تنم را
بکشید
از این صلیب،
آزادم کنید!

(۳)
هزار سال
بیشتر است
که اینجایَم
در گروه سیمرغ‌های از نَفَس افتاده
پشت بوته‌های علف
و میان خُنیاگران باد،
که مایه‌ی غم بادَم شده‌اند
دنیا
خود به خود
به دنبال رهنوردی جدید، گشته است
خون تازه می‌خواهد
ـ بازیگری مُشتاق
ـ دوره‌گردی سرخوش
اکنون تشویقم می‌کند
بر لبه‌ی بی‌ثُبات بایستم
یک استکان نا به هنگام بنوشم
و دست هر فرشته‌ی قد بلندی را که دیدم، ببوسم
من اما، فقط
وقت تلف می‌کنم
شعر می‌سازم
زیر پایم می‌گذارم
تا برسم به آسمان.

(۴)
کودکانه دل باخته‌ات شدم
زنانه دزدیدمت
و دخترانه با تو خوابیدم
حالا هم مردانه حفظت می‌کنم
من برای آنکه با تو باشم
آدم‌های زیادی بوده‌ام...

(۵)
دنیا را
با بوسه‌های داغ،
برایم "تابستان" نگه دار
چون در پاییز تغییر می‌کند
جای بعضی چیزها
مثلاً مردها
مثل برگ‌ها،
به راحتی می‌افتند
از سرِ زن‌ها.

(۶)
چگونه اعتنا نکردم
که منظره،
در منظره،
مرا می‌گشودی و
باز چگونه اعتنا نکردم
که حصارهایم را
یکی یکی از دور و اطرافم
بر می‌‌انداختی

آخ! که من سَرم،
مابین دیوارها بود و
تو سَرت،
مابین پنجره‌ها.

(۷)
دورترها انفجار آفتابم را
در بام‌ بلاهت
جا گذاشتم
اکنون کبریت می‌‌کشم
به وضوح گوگرد
به وضوح ندامت
و به سرخ‌جانی خجالت
اما هیچ آتش بی‌باکی
دری به روی این تصمیم آغشته به بنزین 
نمی‌گشاید 
و مثل الان سردتر و سردترم  
چیزی شبیه‌تر
به قطب حماقت
و هر ثانیه صدای بال زدن های قبل از کوچ
و نشانگان بیماری فرار
از  انباشتگی فکرهایم
بیرون می‌ریزد

من بار دیگر در عشق
به شکست رسیدم
تا پیاله‌ی شعرهای غمبارِ حافظ
پیش چشمانم پُر شود
تا پریان بر اُرگ اصلی کلیسای تن
بنشینند و شعر معروفشان را
که شُهرتش تنها میان من و آن‌هاست
در گوش سمت چپم
با نوای رَسای اندوه و طپش آهسته‌ی قلب
بخوانند
و جمله‌‌ی چه کسی
جام ِ دل تُهی تر است از من،
بارها و بارها در فضای پوست و خون،
تکرار شود.

(۸)
تا آن هنگام
که درخت تو،
کُنارهای مرا
به بر بگیرد و
درخت من،
چوبک‌های دارچین تُرا

کلمات مجهول حسود،
از عابران مرگبار
مانند شب پرّه‌هایی
خاکی رنگ،
زشت،
در حباب‌هایی شیشه‌ای
بر هوا معلق‌اند و
شنیده نمی‌شوند.

(۹)
آن قطره‌های کوچک جنگ‌جو،
باچهره‌هایی زُلال و
تسکین‌هایی بزرگ،
که بی‌درنگ و چالاک،
از جایگاه بلندشان
هُبوط می‌کردند، 
آن اشک‌ها
که شاهد رنج‌های ما بودند و
به پای پلک هایمان
خُشکیدند،
آن شور _ ناب‌های گُنگ،
دیگر بعید است
که دست در دست ِ آب‌های سطحی
هرزه‌وار بچرخند
آن‌ها پس از این
در عمق خاک‌ها،
تا همیشه می‌مانند.

(۱۰)
و دریافتم
اما دیر
که جمعیّت صدایش،
چنگیز و
ملّت چشم‌هایش،
تیمور و
ازدحام جان مردانه‌اش
آتیلاست
و دیگر در برابر این همه تاتار
چه می توانستم کرد
جز آن‌که شَرحه شرحه
به اتّفاق فرو پاشی قلبم
فکر کنم.

(۱۱)
پریده رنگ
هم از رُخ‌ام،
هم از مُخ‌ام
و آن دست‌های مونث مغرور
و آن دست‌های مذکر معقول
مرا به گذشته‌ام  بر نمی‌گردانند
که بی‌جاذبه‌ی انگشت‌های مکیدنی‌اش
در کافه‌ی بین‌راهیِ غفلت
خوش بودم

و حالا دلم،
ذرّه بینی
که دنیا و انسان و لذت و درد را
بزرگ‌تر نشان می‌دهد
و ذهنم،
بَرده‌ای پناه بُرده به وهم و
موسیقی پنهان آب در آوند
که پی بُرده است،
درون گنجشک‌ها چه می‌گذرد
وقتی که دانه‌‌ای دور
آن‌ها را
صدا می‌زند.

(۱۲)
خورشید،
در معرکه‌ی آفتاب،
مانند شبیه خوانی که
تقلید می‌کند
معنوی بودن را
و او،
در معرکه‌ی زیبایی،
مانند زن ِ گیشایی
که تقلید می‌کند،
معشوق بودن را.

تو در حال و هوای من،
از همه‌ی رسولان آب و خاک
پیام آور‌تری
که حتی سرِ وقت تر از
شکوفه های گیلاس،
به داد جهان مُرده‌‌ام
رسیده‌ای.

(۱۳)
خوابیده‌ای لای برنج‌های هنوز زردت  
و نمی‌دانی
که ما خویشانت را
قلع و قمع کرده‌ایم 

آه شالی‌زار!
تو هر چه قدر که زل بزنی به آدم‌ها،
در یک زمان و مکان دیگر
آن‌ها را نخواهی شناخت
ما همان‌هایی هستیم
که وقتی هِکتارهای تو را
در ویلاهای لوکس خود
زنده زنده می‌سوزانیم 
ناباورانه،
برای خشک شدن چند گلدان کنار پنجره،
تأسف می‌خوریم.

شرم بر شانه‌های هوا
که تابوت‌های یاد را
از دوش خود
پایین نمی‌گذارند و
نفَست می‌کنند
نفس‌‌های مُرده‌ی مست،
در گور، گور ریه هایم.

با خیابان‌هایی سم‌آور
این جا تهران است
که هم ماشین‌هایش
دائم جوش می‌آورند
هم آدم‌هایش.

دنیا را با بوسه‌های داغ
برایم تابستان نگه دار!
چون در پاییز
جای بعضی چیزها
تغییر می‌کند

مثلاً مردهای خشک،
شبیه برگ‌ها،
ناگهان می‌افتند از چشم زن‌ها.

(۱۴)
دوست دارم
از شاخه‌های تنت
صعود کنم
و نُک خورشیدی ِ
آن‌ها را
ببوسم
دلم می‌خواهد
زیر پرهای خیس‌ات را
لمس کنم
ای درخت!
ای پرنده!
ای نزدیک‌ترین بهشت
به من

(۱۵)
نور
می‌دود،
در شعاع ِ
بازوان ِ
طلایی‌ات
بر اندام ِ
بی‌گناه ِ
تنهایی‌ام

(۱۶)
با تو
گناهکار
شدن
می...
ار...
زد

(۱۷)
خیایان‌های تهران
چه ول
گردند!
چه دق
مرگ!
اندکی
آدم
نیستند،
با کسی،
قدم
بزنند

(۱۸)
لب‌هایش...
به خیر

(۱۹)
نمی‌دانم
خودم تمام شده‌ام
یا تو؟
که پریان الهامم
بر سر سطرهای خالی
ضجه می‌زنند
در واقع
من همان
کهنه ماهیگیری هستم
که سعی دارد
شعر روشنت را
صید کند
اما دیگر از آسمان
ماهی
نمی‌چکد.

(۲۰)
نگران زانوهایت
نباش!
مرگ
به قدری، رفته و آمده
که خودش
دیسک کمر گرفته
و فرسوده‌تر از آن است
که شمشیر داشته باشد
دستش
عصاست
او ما را
از راهِ بی‌پله می‌برد.

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
http://www.nowrahan.com/mores.aspx?s=45&mm=1196&id=1
https://yektapress.com/fa/news/88882
https://www.iranketab.ir/profile/67329
https://shereno.com/poet-13325.html
https://m-bibak.blogfa.com/tag
@setareh_cheginian
@setareh.chegini
و...

ستاره
۰
۰
لیلا طیبی
لیلا طیبی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید