دکتر گوشِت با منه؟

_دکتر گوشِت با منه؟

*آره جانکم هرچه میخواهد دلِ تنگت بگو!

_دکتر قول بده درمان کنی خودت دردمند نشی!




_باز هم این پاییز وحشی آمد و من مریض شدم.

رنگم میپرد و یک کرختی عام کل وجودم را فرا میگیرد.

مثل یک مرده ی بلاتکلیف در سردخانه که هی میگویند نمرده و زنده است، بیرون بیاوریدش.

بعد دوباره علائم حیاتی اش را از دست میدهد و میگویند نه! نفس هایش سرد شده، نبضش رفته و ضربان قلبش قطع شده.

پاییز که میشود انگار چشمانم از یک حد بخصوصی بیشتر باز نمیشود.

استخوان درد های مفصلی به دلیل رطوبت هوا و تیر کشیدن ستون فقرات از پشت!

سنگینی سر، روی گردن. سوزش شدید معده؛ انگار که یک شیشه ی بزرگ ترشی تند فلفل را صبح ناشتا خورده باشم! نفس های به شمارش افتاده . و یک پوست زرد و لبان خشکیده، دست های خشکی که مثل دستان پیرزن ها میشود! چشم های خسته و پر از التهاب، متورم شدن گلو و سخت شدن قورت دادن بزاق!

سوزش چشم و آبریزش وقت و بی وقت بینی! مژگانم به قدری درد میکنند که مجبور میشوم چند عدد از آنها را با دست از محل رویش جدا کنم!

کوچک ترین درد در پاییز به دردناک ترینش مبدل میشود!

انگار که هر روز غروب جمعه است!

انگار که حال و هوای ظهر عاشورا حاکم است!

روزها طاقت عریان ماندن ندارند و از شدت شرم و خجالت سریع جامه سیاه شب را به تن میکنند. با اینکه شب را نفس میکشم اما، بوسیده نشدن توسط خورشید هم مصیبت است. نمیدانم ملت چطور و چگونه می توانند برای خش خش برگ ها شاعر شوند و شعر بنویسند!

منکه جز صفحات خشک شده ای که باعث کثیفی کوچه و خیابان میشوند هیچ نمیبینم. که زحمت رفتگران را هم دو چندان میکنند! پاییز اصلا ساخته شده برای یادآوری اینکه چقدر میتوانیم احساس عزلت و تنهایی کنیم. یک حس سنگین آوار و زیر خاکستر خاموش شده نفس کشیدن. جو متشنج و بوی مرداب در غروب تاریک شهر.

پاییز بدجنس حتی حال درختان را هم میگیرد.

برگ از درخت خسته میشود؛ پاییز بهانه است ...

و نه تنها میوه، بلکه تمام دارایی آنها؛ رطوبت، شکوفه، برگ و طراوت همه را از دم به تاراج میبرد!

پاییز مانند همان راهزنی است که به غارت حال خوب می پردازد!

دندان طمعش را فقط روی حال خوب و گرم و صمیمی، گرد میکند!

سوز سردی را به لا به لای استخوان ها پرتاب میکند. و با سودا و بلغمی و صفراوی، بزرگ و کوچک، خبیثانه تا میکند!

و عصاره وجود همگان را میمَکد!

آنها که می گویند دل خوشی از پاییز دارند، دروغ گو ترین آدم هایی هستند که در طول عمرم به چشمان خود دیده ام!

چرا سه فصل نداریم؟ چرا باید در این فصل نحس و نکبت بار به دنیا چشم گشوده باشم؟

چرا پاییز هست؟ در پاییز شکسته میشوی، وای به حال اینکه شکستت از نوع عشقی باشد!

چه میشد فقط پاییز را با پاک کن، پاک می کردیم.

تجویز دکتر:

  • او را بگوییدش که در بدایت پاییز بخسبد و بهارهنگام برخیزد ...
https://www.aparat.com/v/NROkI

🖤به یاد شهدای حادثه تلخ تروریستی امروز🖤 ۱۴۰۱/۸/۵

https://www.aparat.com/v/mcFfy


پست مرتبطم؛

https://vrgl.ir/TSfZ3