بر سنگ قبری در کلیسای وستمینستر آمدهاست:
کودک که بودم، آرزو داشتم دنیا را تغییر دهم.
جوان که شدم، انگلستان را هدف گرفتم.
میانسال که شدم، به فکر تغییر شهرم افتادم.
پیر که شدم، تنها خانوادهام را در نظر گرفتم.
و اکنون در لحظه وداع، دریافتهام:
اگر روزی خودم را تغییر داده بودم،
شاید دنیا دگرگون میشد.
مقدمه
قطعاً برای همه پیش آمده یا دوست دارند برای لحظه ای هم که شده دنیا را تغییر دهند؛ اما تا آدم قوی ای نشوی نمی توانی دنیای اطرافت را عوض کنی.
تو وقتی از همه لحاظ آدم موفقی شوی؛ پولی بر جیب داشته باشی و بتوانی گلیم خودت را از آب بکشی بیرون، می توانی دست چند نفر دیگر را هم بگیری تا زندگیشان را عوض کنی.
اما با یکجا نشستن و دم از موفقیت حرف زدن دردی را دوا نمی کنی. نه تنها زندگی دیگران، بلکه زندگی خودت را هم نمی توانی تغییر دهی.
یه حرف قشنگی داره ناپلئون هیل که میگه هر روزت رو یه جوری زندگی کن که انگار فردایی وجود ندارد. همچنین نقلقولی مشهور از استیو جابز وجود دارد که میگوید: «اگر امروز آخرین روز زندگیتان بود، آیا همان کاری را میکردید که اکنون انجام میدهید.؟» بحث، بحث چرایی داشتن کاری هست که باید انجام بدیم.
اگه ما بدونیم فردایی وجود نداره و یک چیزی رو با تموم وجودمان بخواهیم اون کار انجام میشه.
از فرداش خودکار صبح بلند میشیم و هدف دار پیش میریم.
چرایی زندگی تان را پیدا کنید
باید چرایی زندگیتو پیدا کنی؟ به نظرت چرا به این دنیا اومدی؟ نقش تو، توی این دنیا چیه؟
خیلی از اساتید محترم هم میگن اگر خودت را بشناسی میتوانی اطرافتم بشناسی یعنی باید به خودشناسی برسی.
تو پست بعدی بهت میگم چه طور بفهمی چی از خودت باید بخوای. مسیرتو بفهمی چیه.
حتما دنبالم کن تا از سردرگمی ها رها بشی
قدرت در دست تک به تک ما هست.