
تا حالا شده به یک نوزاد کوچک نگاه کنید و فکر کنید در آن سر tiny چه خبر است؟ خیلیها سالها تصور میکردند مغز یک نوزاد مثل یک لوح سفید و خالی است که کمکم با تجربههای زندگی پر میشود. اما انگار قضیه کاملاً برعکس است! یک تحقیق جدید و جذاب نشان داده که مغز در آغاز زندگی، نهتنها خالی نیست، بلکه مثل یک جنگل انبوه و شلوغ از اتصالات عصبی شروع به کار میکند.
بیایید ببینیم این داستان از کجا شروع شد.
محققان مؤسسه علم و فناوری اتریش (ISTA) رفتند سراغ یکی از مهمترین بخشهای مغز ما به نام هیپوکامپ. هیپوکامپ را میتوانیم "مدیر حافظه" مغز بنامیم؛ جایی که خاطرات ما شکل میگیرند و دستهبندی میشوند. آنها بهطور خاص، شبکه کوچکی داخل هیپوکامپ به اسم CA3 را زیر ذرهبین بردند؛ شبکهای که مثل یک مرکز فرماندهی، اطلاعات مختلف را به هم وصل میکند تا ما بتوانیم یک خاطره منسجم بسازیم. مثلاً وقتی به یک خاطره شیرین فکر میکنید، این شبکه است که بو، صدا، تصویر و حس آن لحظه را همزمان تداعی میکند.
محققان مغز موشها را (که از نظر ساختار حافظه شباهت زیادی به انسان دارند) در سه مرحله از زندگی بررسی کردند: نوزادی، نوجوانی و بزرگسالی.
نتیجهای که گرفتند غافلگیرکننده بود. آنها دیدند که در مرحله نوزادی، شبکه CA3 اصلاً خالی و منتظر اطلاعات نیست. بلکه بیش از حد شلوغ و پر از اتصالات تصادفی است. انگار که اول کار، همه نورونها (سلولهای عصبی) دیوانهوار به هم وصل شده باشند، بدون هیچ نقشه و برنامه خاصی. به این حالت میگویند "لوح پر".
اما بعد از این شروع پرهیاهو چه اتفاقی میافتد؟
اینجاست که نبوغ طبیعت خودش را نشان میدهد. با بزرگتر شدن و بالغشدن مغز، یک فرآیند "هرس کردن"و "پیرایش" (Pruning) آغاز میشود. مثل باغبانی که شاخههای اضافی یک بوته را میزند تا گیاه اصلی قویتر و مرتبتر شود، مغز هم شروع میکند به حذف اتصالات اضافی و بیفایده.
در این مرحله، شبکه CA3 از یک جنگل درهم و برهم، به یک ساختار دقیق، کمتراکمتر و بسیار کارآمد تبدیل میشود. انگار که یک اتاق شلوغ و بینظم را به یک کتابخانه منظم و طبقهبندیشده تبدیل کرده باشند.
چرا مغز این کار را میکند؟ راز در منسجمسازی خاطرات است
پژوهشگران حدس جالبی میزنند. آنها میگویند این مدل "شلوغِ تصادفی" در ابتدای کار، یک مزیت بزرگ دارد: به مغز نوزاد اجازه میدهد هر چیزی را خیلی سریع به هم ربط دهد. برای مغزی که تازه وارد دنیایی پر از نور، صدا و بو شده، این اتصالات گسترده مثل یک تور ماهیگیری بزرگ عمل میکند که هر نوع اطلاعاتی را به دام میاندازد و کنار هم میگذارد تا یک تصویر کلی ساخته شود.
بعداً که مغز با دنیا آشنا شد و فهمید کدام ارتباطها مفیدند، آنهایی را نگه میدارد و بقیه را دور میریزد تا خاطرات دقیقتر، شفافتر و منسجمتری بسازد. داشتن یک شبکه خالی از ابتدا مثل این میماند که بخواهید یک پازل را بدون هیچ سرنخی حل کنید؛ سخت و گیجکننده. اما شبکه پُر و تصادفی اولیه، اولین سنگبناها را برای ساختن دنیای حافظه فراهم میکند.
دفعه بعد که یک نوزاد را دیدید، یادتان باشد آن مغز کوچک یک لوح سفید و خالی نیست. بلکه یک جهان شلوغ، پویا و در حال ساختوساز است که با هوشمندی خودش را هرس میکند، پیرایش میکند و برای ثبت یک عمر خاطره آماده میشود. این کشف به ما نشان میدهد که مسیر رشد، همیشه از سادگی به پیچیدگی نیست؛ گاهی طبیعت از بینهایت شلوغی شروع میکند تا به زیبایی نظم برسد.