ویرگول
ورودثبت نام
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلیتو عکس یه خورده نگرانم انگار
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلی
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

تو همانی که رو به روی باد‌های دنیا ایستادی و بادها تکه تکه‌ات را کندند.

تو همانی که رو به روی باد‌های دنیا ایستادی و بادها تکه تکه‌ات را کندند.

اینجاست که راوی عرق پیشانی را پاک می‌کند و می‌گوید:« آه پس که اینطور» این اسم روز توست. دانه به دانه پسرهایت را به قتل می‌رسانند و تو می‌گویی:« آه پس که اینطور» یارانت به خاک و خون تبدیل شده‌اند و می‌گویی:« آه پس که اینطور» برادرت در هوا افشانده می‌شود و می‌گویی:« آه پس که اینطور» آره اینطوری است. همان دنیایی که به خودش می‌خواند و تو ناخواسته آبادش می‌کنی و بیشترت را تصاحب می‌کند این‌جا تو را رها می‌کند و می‌رود. تو به نیزه شکسته‌ای تکیه زدی و فقط:« آه پس که اینطور» دلت هزار راه و هزار بار شکسته و کمی آن طرف‌تر به این صحنه می‌خندند که انگار یک فیلم کمدی است.

اینطوری است پسر انسان. اینطوری است حسین. صدای نفس‌های تو در گودالی که گیر انداخته‌اندت سراسر تاریخ راهنمای گم شدن زائران دنیاست. دنیا تو را بی‌سر و زخمی کنج یک گودال خاکی رها کرد تا تاریخ ببلعدت و گم بشوی ولی خون تو در تاریک‌ترین لحظه تاریخ درخشید و آدم تو را پیدا کرد‌ مصائب‌ت را شنید و گفت:« آه پس که این طور» و این آغاز گم شدن دنیا است از کنج یک گودال تا سراسر تاریخ.

فیلم کمدیدنیاعاشورا
۰
۰
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلی
تو عکس یه خورده نگرانم انگار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید