ویرگول
ورودثبت نام
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلیسپرده‌اندم به خاک از شر باد‌ها
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

/ مرثیه غارت/

نمایش ایوانف نوشته آنتون چخوف و کارگردانی امیررضا کوهستانی در شهریور 1395 در مجموعه ایرانشهر اجرا شده است. این نمایش روایت مردی به نام ایوانف است که تمام املاک خود را از دست داده و حالا تنها یک خانه دارد همسر او مبتلا به سرطان است و خود ایوانف قصد دارد به دختری به نام ساشا که بسیار از او کوچکتر است ازدواج کند. پدر و مادر ساشا دوستان قدیمی ایوانف هستند و خود او شخصی پاک باخته و بی توجه به اطراف است. ساشا به او علاقمند است و همسر ایوانف متوجه این علاقه می‌شود. دکتری که مرتب همسر ایوانف را معاینه می‌کند، ایوانف را بابت بیماری و مرگ زودهنگام همسرش ملامت کرده و او را مقصر می‌داند. در انتهای نمایش همسر ایوانف می‌میرد و مراسم عروسی ایوانف و ساشا نیمه کاره می‌ماند چرا که ساشا از بی‌غیرتی و بی‌رگی ایوانف به ستوه آمده، مشمئز شده و مراسم را ترک می‌کند.

ایوانف اولین نمایشنامه چخوف است و کلید دنیای ورود او به دنیای درام او این نمایشنامه را در کشاکش تغییرات قانون اساسی روسیه و تغییر توازن به نفع موژیک‌ها می‌نویسد. در نگاه کلی متن فرد محقی وجود دارد که غارت شده حال، در متن چخوف تقصیر این غارت و عوارض بعد از آن متوجه شخصی است که غارت شده و در نگاه و برداشت کوهستانی این تقصیر متوجه دنیای خارج از ایوانف است. ایوانف در نگاه چخوف فاعل و در نگاه کوهستانی مفعول است. ساختار نمایشنامه مبتنی بر یک جای خالی در حال توسعه پیش می‌رود چیزی از ایوانف است که نیست این چیز نا معین و نا مشخصی در ابتدا تصور می‌شود که غیرت و توجه او باشد اما در انتها می‌بینیم که فقط این نیست هویت ایوانف در سیر و تطوری که او داشته(یا بهتر بگوییم تطوری که بر او تحمیل شده) در جایی جا مانده و گم شده. ایوانف می‌بایست چیزی باشد که در ذهن ما از قبل وجود دارد. در متن چخوف ما این تصویر قبلی را داریم (یا حداقل مخاطب چخوف دارد) اما در برداشت کوهستانی این تصویر قبلی نه فقط موجود نیست، نه فقط ساخته نشده بلکه حتی ارجاعی هم به آن داده نمی‌شود تمام ایوانف کوهستانی ناظر به آینده است و این واکنش‌های مدام او نسبت به آینده او را از مفعول بودن خویش به در آورده و فاعل می‌کند اما این دو وجه متناقض‌اند و ایوانف در سیر نمایش تطوری ندارد و قرار هم نیست داشته باشد اما در برداشت کوهستانی گویا چیزی در ایوانف تغییر می‌کند و اینکه این چیز چیست بی پاسخ می‌ماند به راستی ایوانف پرده آخر با ایوانف پرده اول متفاوت است اما چرا ایوانف تغییر می‌‎کند؟ در برداشت چخوف تمام تغییرات پیش از این رخ داده و آنچه که در حال تغییر است نگاه ساشا است و اوج تغییر هم کاری است که ساشا انجام می‌دهد اما در برداشت کوهستانی به خلاف چخوف تغییراتی از قبل صورت نگرفته و هر چه هست درون متن و در جریان حوادث رخ می‌دهد این مسئله، تغییر ساشا را از چشم می‌اندازد و آن را بی اثر می‌کند.

درونمایه متن متکی بر ارجاعات به کلیشه‌های خارج از متن است، چخوف از این تمهید برای ایجاد دوری بین متن و مخاطب و کوهستانی به عکس برای ایجاد قرابت استفاده می‌کند. در متن چخوف راه فکر کردن بعد از اتمام نمایش برای مخاطب گشوده و در برداشت کوهستانی این راه بسته می‌شود. چخوف پیش از درام‌نویس یک داستان نویس است و به تبع همین، هیچ‌گاه نتیجه و قضاوتی به دست نمی‌دهد «امکان» محور متن چخوف است اما کوهستانی به تبع اینکه درام نویس است و داستان‌نویس، نه، نتیجه و وضعیتی را به مرور برای مخاطبش تشریح و آن تصویر را تحکیم می‌کند. در انتهای نمایش کوهستانی ما با یک تابلو مواجه‌ایم اما چخوف به ما صرفا یک برداشت می‌دهد و دقیقا به همین دلیل است که در فرض اقتباس معکوس از کار کوهستانی برای چخوف تقریبا ناممکن است. جای خالی در متن چخوف به نفع مخاطب و در متن کوهستانی به نفع مولف عمل می‌کند و شاید این به خاطر توجه بیش از حد کوهستانی به کلیشه‌های خارج از متن

است.

قانون اساسینقدتئاتر
۱
۰
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلی
سپرده‌اندم به خاک از شر باد‌ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید