ویرگول
ورودثبت نام
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلیسپرده‌اندم به خاک از شر باد‌ها
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

معاشقه با عوضی‌ها

نمایشنامه جشن تولد نوشته هارولد پینتر و ترجمه البرز محرر خوانساری توسط نشر قطره در سال 1404 و در نوبت ششم، به چاپ رسیده است.

این نمایشنامه تابلو مردی به نام استنلی وبر ساکن یک پانسیون ساحلی‌ست. تنها ساکن پانسیونی که توسط زن و شوهری به نام مگی و پیتی اداره می‌شود و هیچ مهمان دیگری جز استنلی ندارد. در روز تولد استنلی دو مرد غریبه ناشناس پا به پانسیون گذاشته و مگی اعلام می‌کند که به صرف حضور آن دو تصمیم دارد برای استنلی که امروز تولدش است، جشن تولدی بگیرد. دو غریبه که مک‌کان و گلدبرگ نام دارند در تصاعدی منظم رفتاری پرتنش را با استنلی در پیش می‌گیرند. استنلی در ابتدا اذعان می‌دارد که آنان را نمی‌شناسد اما رفته رفته مخاطب در این مورد به اشتباه می‌افتد چرا که گویا آن دو را از قبل می‌شناسد. آن دو شروع به بازجویی‌هایی در مورد زیست استنلی از او می‌کنند. پیش از آن استنلی با واگویه‌ای در پیش مگی اطلاعاتی از گذشته خود می‌دهد اینکه پیانیستی بوده که نادیده گرفته شده و حالا هم که یکسال است مقیم اینجاست هنوز آن احساس را دارد. در ادامه متوجه می‌شویم گلدبرگ و مک‌کان دو کشیش‌اند. جشن تولد برگزار می‌شود و استنلی از بازجویی سابق آن دو، مبهوت و ساکت است. شادی و پایکوبی خانگی ادامه پیدا می‌کند تا برق می‌رود. استنلی تقریبا از دست آن دو در می‌رود و آن‌ها باز هم او را پیدا می‌کنند اما این‌بار استنلی حالتی نزدیک به جنون دارد و نزدیک است مگی را تقریبا خفه کند. در آخرین پرده دو غریبه استنلی را با خود می‌برند.

نمایشنامه با ریتم معمول آثار پینتر پیش می‌رود: اوضاع غیر‌عادی، عادی شمرده می‌شود. چیزی عادی این وضعیت غیرعادی را عادی جلوه می‌دهد. عنصر اصلی که از ابتدا و پیش از آغاز، تعادل را به هم زده بود حذف یا هضم شده و در نهایت نظم و تعادل حقیقی ایجاد/بازگردانده می‌شود. این اثر به عنوان دومین اثر پینتر اوج چشمگیری ندارد، می‌شود با مولفه‌های اجرایی تحمل‌ش کرد اما در مورد آنچه شاید بتوان «تفکر خارج از متن» نامیدش اثر مبتلا به کلیشه پردازی‌های زمانه خودش است. غریبه استعاره از جهان واقع بر انسان است و نه انسانی واقع در جهان( عقیده مشهور زمان پینتر) این جهان نادیده گرفته و رو به نابودی می‌رود و نابودی همانی نیست که ما پیش از آن می‌فهمیدیم. نابودی در قرن بیست و یک و پس از آن جنگ، چیزی از جنس ادامه دادن و حتی مداراست. ایجاد چشم اندازی برای انسان که مرگ را به چهارچوبی معقول و قابل پذیرش برای انسان به ارمغان می‌آورد. جهانی که تخفیف‌ها بزرگترین عامل شادی‌اند و ادامه حیات انسان بسته به تعامل صحیح او با تخفیف و جهان تخفیف‌هاست. او نابود می‌شود و در ذکر نابودی خویش، خویش را به یاد می‌آورد: استنلی وبری که تنهاست و نادیده گرفته شده و نه گذشته‌ای نداشته باشد که گذشته‌ای دارد فراموشی‌اش بهتر و نادیده گرفتنش راحت‌تر از تحمل کردنش. این انسان را دین وحشی و اقتصاد اخلاقی اداره می‌کنند تا مرگ برای‌ش پذیرفتنی باشد. ضمن احترامی که برای انسان به عنوان چیزی برای کم شدن و چیزی برای بودن قائل است او را به عنوان هر چیزی غیر از انسان تکریم می‌کند. این تولد دوباره انسان مدرن است. جایی که تاریخ به پایان رسیده، انسان دیگر معنایی ندارد و مرگ، معبود محبوب دیر پاست.

انساننقدنمایشنامهتئاتر
۳
۰
محمدحسین مهدیقلی
محمدحسین مهدیقلی
سپرده‌اندم به خاک از شر باد‌ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید