کار نکن !!!

همه ما لیسانسه ها بعد از 4 سال که از دانشگاه فارق التحصیل میشویم تازه متوجه میشوم بازار چنان رغبتی به کار کردن با ما را ندارد و از طرفی خودمون هم به این نتیحه میرسیم که رغبتی به این رشته که خواندیم نداریم که این ناشی از جبر خانواده یا عدم شناخت خودمون در موقع انتخاب رشته و تحصیل بوده.

خوب وقتی که دارم این پستو مینویسم براتون در ماه هفتم خدمت هستم و میخوام از تجربه ی پسا لیسانس و انتخاب علاقه یا ادامه جبر خانوادگی براتون بگم .

انتحاب کنم؟؟ یا بگذارم بقیه برام تصمیم بگیرند؟؟؟
انتحاب کنم؟؟ یا بگذارم بقیه برام تصمیم بگیرند؟؟؟


اکثر لیسانسه ها هیچ علاقه ای به رشته ی تحصیلی خودشون ندارن و بیشتر بر اساس علاقه پدر یا مادر خودشون انتخاب رشته کردن از جمله خودم و خیلی اذیت شدیم توی این مسیر الان که 25 ساله شدیم حالا کمتر یا بیشتر باید انتخاب کنیم 25 سال آینده خودمونو در کاری باشیم که بهش علاقه داریم یا در کاری باشیم که هیچ علاقه ای بهش نداریم وصرف داشتن تحصیلات آکادمی برای آبروداری و راضی کردن اطرافیان کاری را انجام بدیم که مرتبط با رشته ی تحصیلیمون باشه .

من راه سخت تر و شیرین تر یعنی علاقه خودمو در پیش گرفتم یعنی دنیای پر از رمز و هیجان برنامه نویسی که هیچ سررشته ای ندارم فقط علاقه و کمی تجربه دوستان برنامه نویس قدیمی.

ببینید اینکه یک عمر صبح برای کاری بیدار بشید که ازش متنفری ولی صرف بیمه و جوب باریکه و امنیت شغلی داشتن از نظر من مسخره است شاید برای شما هم مسخره باشه چرا آخه منی که یک عمر با حال بد صبح بیدار میشدم و میرفتم مدرسه و دانشگاه باز هم باید صبح برای بیدار شدن از خواب و انجام یک سری کارهای تکراری اذیت بشم ارزششو داره؟؟؟ نه برای من نداره شاید برای شما هم نداشته باشه.

متاسفانه باید بگم بیشتر ایرانیان از کار خودشون راضی نیستند فقط به خاطر درآمد و گذر عمر سر این مشاغل هستن و ناراحت و افسرده هستند در حالی که با حسرت به علاقه خودشون نگاه میکنن و میگن حیف این علاقه من بازار کار نداره یا این علاقه من جوری که اگر خواسته باشم انجام بدم باید از این کاری که هستم خارج بشم تا بتونم اونو انجام بدم. درسته آمار دقیقی از نارضایتی شغلی در ایران وجود نداره ولی میشه حدس زد بیشتر دهه پنجاه و شصتی ایران به خاطر شرایط حاکم بعد از جنگ در ایران به هر کاری که پیدا میکردن تن میدادن و این به مرور زمان و رسیدن به یک درآمد معمولی باعث ایجاد این انگیزه ها در افراد میشد که کاش در حوزه ی علاقه و اغلب در کاری که هم تخصص و هم علاقه دارن مشغول فعالیت باشن.

نزار برات تصمیم بگیرند (هنر نه گفتن مودبانه را یاد بگیرم)
نزار برات تصمیم بگیرند (هنر نه گفتن مودبانه را یاد بگیرم)


این انتخاب باشماست که راهی را بروید که بقیه براتون انتخاب کردن یا خودتون برای خودتون انتخاب کردید فقط هیچ وقت فراموش نکنید که هیچ وقت به حرف اطرافیان گوش ندید و بر اساس آن تصمیم نگیرید چرا که اگر روزی به خاطر حرف بقیه تصمیمی بگیرید و شکست بخورید اونا جوابگوی شکست شما نیستن و در نهایت میگن میخواستی گوش ندی به حرف من و همین یا اینکه بقیه حاضر هستند به خاطر اینکه مطابق میل اونا رفتار کردیم به ما پول بدهند ؟؟؟؟ معلومه که نیستن پس چرا بقیه این همه برای ما و تصمیمات ما اهمیت دارند باید گفت گور بابای بقیه حتی شما دوست عزیز .

الان در هرجایی هستی و هر علاقه ای داری فقط کافی شروع کنی رفتن به سمت علاقه ات و یواش یواش از علاقه ات پول دربیاری حالا علاقه ی تو هرچیزی که میخواد باشه اطمینان داشته باش برات بازارکار هست این کارها نیستند که بازا رکار خوب دارند بلکه افراد هستند که بازار کار ایجاد میکنند هیچ وقت تسلیم جبر جغرافیا و فرهنگ غلط حاکم بر جامعه نباش و تلاش کن و خودتو دوست داشته باش.

فرمول موفقیت شغلی علاقه + تلاش = رضایت از زندگی
 اگر راه خودتو بری اثرگذار خواهی بود
اگر راه خودتو بری اثرگذار خواهی بود


امیدوارم براتون مفید باشه کوتاه نوشتن تا سریع بخوانید.