خیریه‌ها، سنگری برای ظالمان؟

یکی از ابعاد زندگی جوامع بشری، وجود اختلاف درآمدی و به تبع، پدیدآمدن اختلاف طبقاتی و شکاف بین اقشار مختلف اجتماع است.

انسان‌ها موجوداتی‌اند که همبستگی با گروه‌های اجتماعی به بقای آن‌ها کمک فراوانی می‌کند. با این وجود برای دست‌یابی به اهداف پیچیده‌تر، یعنی دست‌آوردهایی که رسیدن به آن‌ها مستلزم مراحل طولانی‌تر و طاقت فرساتری است، باید گروهی فدای دیگران شود - حداقل تاکنون اینگونه بوده. پس بنابراین به ناچار گروه‌هایی زیر بار این فشارها نمی‌توانند کمر راست کنند و به کمک سایر اقشار نیازمندند.

نمونه‌ای از این مددهای اجتماعی در مراکز خیریۀ خرد/کلان و دولتی/غیردولتی بروز می‌کند. محل‌هایی برای یاری رساندن به افرادی که در سیستم جاری به جایگاه‌های سست‌تری نزول کرده اند. افراد یاری‌رسان را غالباً مردمی در طبقات متوسط اجتماعی شکل می‌دهند. افرادی که نه در سیاست‌های کلان کشوری و جهانی دخالت دارند و نه محتاج نان شب اند.

اگر این نابرابری اقتصادی به شکلی غیرعادلانه، بر اساس رانت و...، توسط عده‌ای که آنها را در این نوشته "ظالم" می نامم ایجاد شده باشد؛ آیا نیاز به اصلاح ندارد؟ به احتمال زیاد پاسخ شما بله است. مگر اینکه خودتان در رأس این هرم باشید یا امید داشته باشید که روزی به آن برسید.

اما حرف بنده چیست؟ مراکزی که در بالا به آنها اشاره کردم آیا می‌توانند این مشکلات را حل کنند؟ یا در درازمدت به عنوان سنگری برای ظالمان عمل می‌کنند؟

دلیل حرف‌هایم چیست؟ به شما می‌گویم. فرض کنید شخصی برای درمان نیازمند مبلغ قابل توجهی پول شده باشد. با کمک آشنایان و دوستان به خیریه‌ای مراجع کرده و پس از آنکه مشخص شد صلاحیت دارد! وامی به ایشان داده می‌شود.( تازه اگر شانس بیاورد که موظف نشود مبلغی بیشتر بازگرداند). در این جا این فرد، اندکی دچار بی‌عزتی خواهد شد. که متناسب با کادر آن خیریه می‌تواند خیلی کم یا قابل توجه باشد. از این که بگذریم، این فرد راهی برای برون رفت از وضعیت فعلی‌اش پیدا کرده که شاید کمی دردسر داشته باشد اما به مبارزه با سیستم جاری که او را به این حالت دچار کرده می‌ارزد. علاوه بر این، برای افراد خیـّر نیز راهی برای خاموش کردن آن وجدان بی‌پدر پیش رو نهاده است. وجدانی که افراد را به تفکر درباره‌ی مبارزه با ناعدالتی‌ها می‌اندازد. خیّر مورد نظر ما وقتی فقر گروه‌های دیگر را می‌بیند ناراحت می‌شود و تصمیم می‌گیرد خیریه‌ای دست‌وپا کند و به کمک مستضعفین محلّه بپردازد؛ باشد تا «ما نیز در این آتش جنگل، آبی به اندازه‌ی دهان گنجشککی به پای درختان ریخته باشیم!»

آن وقت است که در دراز مدت کسی نه به سراغ آن ظالمین می‌رود نه در پی تغییر سیستم است زیرا که آن فقیر بی چاره نانی برای خوردن پیدا کرده و آن خیّرِ آسوده نیز سوراخی برای پُر کردنش.

من اگر جای آن «بالایی‌ها!» بودم، مردم را به این اندک خیرات تشویق و سرگرم می‌کردم چون هر چه که باشد دیگر کسی یقۀ من یکی را نخواهد گرفت. و اینگونه سنگری برای خود می‌سازم.

  • نکته: حقیر، نقش خیّرین محترم در نیازی‌های فوری افراد رو اصلاً کمرنگ نمی‌دانم. و بلکه به نظرم برای ارتباطات اجتماعی نیز حیاتی و مهم است. منتهی... .

اگه نظری داشتید ممنون میشم برام بنویسید.

محمد مریخ نژاد.