کتابت رو اینجوری تموم کن

کاش کتابا جوری تموم میشدن که همشون پایان خوبی داشتند. کاش ما آدمها داستان واقعی زندگی رو میتونستیم مثل یه کتاب چاپ کنیم و وقتی اون کتاب به پایانش میرسید، خواننده حالش خوب میشد و آه نمیکشید. کتاب رو میشه نوشت جوری که عشاق بهم برسن و حسرت با هم بودن رو نداشته باشن. کتاب رو میشه نوشت جوری که کسی گرسنه نباشه و همه پول به اندازه کافی داشته باشن که بدون قسط و قرض زندگی کنن. هیچ بچه ای سر چهار راه کار نکنه و با اون دستای کوچیکش التماس نکنه که ازش گل بخری. توی مترو مادربزرگی با اون کمر خمیده اش دستفروشی نکنه و نخ دندان تقلبی نفروشه. بخاری هیچ مدرسه ای آتیش نگیره. به هیچ دختر بچه ای تجاوز نشه. اسید تو صورت دخترامون نپاشن. هیچ گشتی نباشد که بخواد ارشاد کنه. هیچ اتوبوسی خراب نشه و هیچ دانشجویی بی گناه نمیره و داغ روی دل خانوادش نزاره. جنگی نباشه و مرزها آزاد باشن و مرزی وجود نداشته باشه. کتاب رو میشه نوشت جوری که هیچ مادری داغ بچه اش رو نبینه و یه نفر باشه که فریاد رس بیچارگان باشه اصلا هیچ کسی بیچاره نباشه و همه خوشبخت و شاد زندگی کنن. نشه مثل امروز که بگیم اگه مغولان این سرزمین رو میگرفتن برایمان بهتر بود. بگیم جامش برای آقا زاده ها و زهرمارش برای این مردم ماند.

کتاب رو کاش بشه جوری تموم کرد که فارق از هر دینی فقط انسانیت باشه و آزادی و آزادی ...