داستان اولین و سخت ترین پست من!!!

چند وقته تصمیم گرفتم که توی ویرگول فعال بشم و شروع به نوشتن کنم. اما یکی از چیزهایی که مدام مانعم میشد این بوده که خب اولین پستم چی باشه؟

شاید شنیدن این حرف برای کسانی که من رو میشناسن خیلی عجیب باشه. آخه من درگیر مشاوره ‏های کسب‏ و کار و انتخاب شغل و.... هستم و یکی از نکاتی که همیشه برای انجام کاری که درستیش بررسی شده، تأکید می‏کنم اینه که شروع کردن خیلی خیلی مهم‏تر از چطوری و با چه کیفیتی شروع کردن است. و به قول معروف دیکته ننوشته غلط نداره.

بنابراین بالاخره دل رو به دریا زدم و تصمیم گرفتم که دیگه از کوزه شکسته آب نخورم و اولین پست رو فارغ از دغدغه موضوع و کیفیتش شروع کنم. بین موضوعات و تیترهایی که قبلاً برای خودم نوشتم چیزهای زیادی پیدا کردم برای نوشتن اما تصمیم گرفتم که توی اولین پستم به همین دغدغه ته‏ گرفته بپردازم.

وقتی شروع کردم به نوشتن دیدم که چقدر کارهای زیادی هستن که ما به خاطر همین اولین قدم و چگونگی اولین قدم هی عقب انداختیم ‏شون.

کتاب‏هایی که میخواستیم بخونیم،

اتاقی که میخواستیم مرتب کنیم،

ماشین‏مون رو بشوریم،

و کلی کارهای عقب افتاده دیگه

این شد که یه مقدار ذهنم درگیر این نکته شد که اساساً چی میشه که کارهامون روی هم جمع میشه و شروع نمی ‏کنیم؟

قطعاً خیلی علت‏ های مختلفی داره و ساعت‏ ها میشه روش حرف زد اما من میخوام به دو تا دلیلش اشاره کنم.

اول اینکه همیشه ذهنمون درگیر چطوری شروع کردنه و همیشه دوست داریم که خوب و باکیفیت شروع کنیم. اما چرا اینطوری هستیم؟

کلی دلیل داره اما شاید یکی از مهم‏ترین دلایلش ترس از قضاوت دیگران باشه:

اگه خوب نشه چی؟

اگه استقبال نشه چی؟

اگه...

اگه...

غلبه به این حس شاید خیلی راحت نباشه و نیاز به تمرین داره اما اینجور وقت‏ ها چندتا کار ساده یه مقدار بهمون کمک میکنه:

چندتا جمله یا داستان خوب تو این زمینه که رومون اثر داشتن رو یادآوری کنیم. مثل اینکه:

گور بابای حرف مردم
بیشتر نگرانی‏ های ما بابت اتفاقاتی بوده که هیچ وقت اتفاق نیفتادن
در دروازه رو میشه بست اما در دهن مردم رو نمیشه بست
هیچ کاری اولش کامل نبوده



دلیل دوم این عقب افتادن‏ ها اینه که ذهن ما معمولاً از کارهای بزرگ میترسه و ازش فرار میکنه. مثلاً شما میخواین اتاق‏ تون رو مرتب کنین ذهن‏ تون مدام مرور میکنه که چقدر کار باید انجام بده، چقدر چیزی باید جا به جا کنه، حالا این همه چیز رو کجا جا بده و این همه کار چقدر وقت میگیره و آدم چقدر میتونه به جاش کارهای دیگه انجام بده و در نهایت میگیم حالا ولش کن بعداً انجامش میدم.

اینجا یه تکنیکی هست که خیلی به درد میخوره:

تکنیک 5 دقیقه ‏ای

اینجور وقت‏ ها کافیه کار رو برای ذهن‏ تون کوچیک کنین. یعنی به جای اینکه بگین میخوام کل اتاق رو مرتب کنم بگین فقط 5 دقیقه اتاقم رو مرتب می‏کنم بعدش میرم سراغ کارهای دیگم یا اینکه بگین امروز فقط میزم رو مرتب میکنم. تجربه نشون داده که اکثر اوقات این کار باعث میشه که ذهن ما از اصل کار فرار نکنه و ما کار رو شروع کنیم و همین که شروع کردیم و مثلاً میزمون رو مرتب کردیم بعدش میگیم حالا بذار کمد لباسم رو هم مرتب کنم، حالا که اینکار رو کردم فلان کار رو هم بکنم و تا به خودمون میایم می بینیم کاری مدت‏ ها ازش فرار میکردیم خیلی راحت انجام شد.

راستی من کاری که مدت‏ها ازش فرار میکردم یعنی نوشتم اولین پستم رو انجام دادم. حالا به نظر شما موضوع دومین پستم چی باشه؟