ویرگول
ورودثبت نام
Mohammad Sharifkhani
Mohammad Sharifkhaniاستاد دانشگاه شریف. کارآفرین و موسس چندین شرکت نوپای موفق. سرمایه گذار در شرکتهای نوپا. لذتم مباشرت با جوانان باهوش و با انگیزه است.
Mohammad Sharifkhani
Mohammad Sharifkhani
خواندن ۳۴ دقیقه·۱ ماه پیش

نبرد من (4): تحلیل آینده ی جنگ رمضان (روز چهلم)

باسمه تعالی

دکتر محمد شریف خانی، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف

چکیده:

در روز چهلم جنگ رمضان، به فضل خداوند متعال، برتری نظامی ایران در جنگ منجر به تحولاتی در حوزه ی سیاسی شد که مشخصا نوید پیروزی ایران را میدهد. چالش اصلی، تبدیل این برتری نظامی به «امنیت پایدار» برای پیشگیری از بروز جنگ بعدی با رژیم اسراییل در دهه های آتی است. در این نوشته، پس از تبیین این هدف، به روندهایی که در پیش رو وجود دارد خواهیم پرداخت. این روندها شامل روندها در میدان، اقتصاد و سیاست است که اهرمهای ایران در پیاده سازی «امنیت پایدار» را تشکیل میدهد. همچنین سناریوهای پایانی جنگ شامل مذاکره با ایالات متحده یا شکست کامل و اخراج آن از منطقه را بررسی میکنیم و بر اساس این سناریوها تخمینی از بازه های زمانی پایان جنگ را ارزیابی کنیم. پس از آن، عناصر عینی «امنیت پایدار» را بررسی میکنیم و انطباق چهارچوب مذاکراتی ایران و ایالات متحده با عناصر امنیت پایدار را تحلیل خواهیم کرد. در آخر، به «پروژه ی اضمحلال اسراییل» به عنوان پروژه ی «امنیت دایم» ایران نگاهی کوتاه خواهیم انداخت.

مقدمه:

برتری های نظامی ایران در هفته های اخیر، منجر به شکست سیاسی ترامپ و تمکین به شروط دهگانه ی ایران برای مذاکراتی شد که آغازگر یک آتش بس میان طرفین است. این شروط هم تفسیر پذیر است و هم در نگاه اول با شرایطی که ایران برای رسیدن به «امنیت پایدار» نیاز دارد، فاصله دارد. تحلیل دیگر این است که ترامپ برای خلاصی از ضرب العجل خود خوانده برای حمله به زیرساختهای ایران وارد این آتش بس شد و لذا روند مذاکرات فعلی به جایی نخواهد رسید و گریزی از بازگشت به میدان جنگ و مذاکرات بعدی نیست. البته در سناریوی بد بینانه، ایران بدون حصول شرایط «امنیت پایدار» به توافقی تن دهد که جنگ بعدی را در بازه ی زمانی کوتاهی محتمل کند. در هر صورت، تداوم جنگ چه با مذاکره و توافق و چه با سناریوهای دیگری که عرض خواهد شد، شایان توجه است. در این تحلیل، با توجه به راهبردهای چند دهه ای دشمن، به برخی موارد که شرایط ایده آل، مطلوب و حداقلی (خطوط قرمز) را شکل میدهد صحبت میشود. این شرایط میتواند در قالب توافق نهایی با آمریکا یا در قالب توافقاتی دو جانبه با سایر کشورها توصیف شود.

 

فصل1: هدف از جنگ

در این جنگ، بیش از پیش مشخص شد که سیاست خارجه ایالات متحده در غرب آسیا در سلطه ی صهیونیستها است (اشاره به سه بار رای گیری در سنا برای محدودیت اختیارات ترامپ در این جنگ که هر سه بار رای نیاورد.)  جنگ 47 ساله ای که رژیم اسراییل به وسیله آمریکا به ایران تحمیل کرده، شامل معارضه های سیاسی، رسانه ای، تحریمها و نهایتا حمله ی نظامی است و اصولا مساله ی هسته ای، حقوق بشر و حمایت از جبهه ی مقاومت اهرمهای دشمن است.

طبق این تصویر از میان ۴۳۵ عضو کنگره ۳۲۴ نفر تحت حمایت مالی این لابی قدرتمند حامی اسرائیل هستند و بنابراین تحت کنترل این رژیم
طبق این تصویر از میان ۴۳۵ عضو کنگره ۳۲۴ نفر تحت حمایت مالی این لابی قدرتمند حامی اسرائیل هستند و بنابراین تحت کنترل این رژیم

تا زمانی که شرایط سیاست خارجی آمریکا گروگان سیاستهای رژیم اسراییل باقی بماند، این معارضه ها با ایالات متحده باقی خواهد ماند. بر همین اساس هر زمان ایران نسبت به امریکا در موقعیت ضعف قرار بگیرد، گریزی از بروز جنگ بعدی نیست. مهمترین دستآورد دولتها در ایران در بخش امنیت ملی، این است که با تکیه بر اقتدار نظامی و فعالیتهای دیپلماتیک «امنیت پایدار» را برای مدت چندین دهه برای کشور تامین کنند. همانطور که ایران پس از 8 سال جنگ تحمیلی، و متکی به اقتدار نظامی و تثبیت جایگاه خود در سالهای بعد موفق شد شرایطی را ایجاد کند که برای 37 سال سایه ی جنگ را از ایران دور کند.

انشالله، برای ایران دستآورد پیروزمندانه ی جنگ رمضان، ایجاد «امنیت پایدار» است. یعنی شرایطی که ایران برای مدتی طولانی از گزند جنگ بعدی با رژیم اسراییل در امان بماند. اگر از هر ایرانی که بپرسید برای چه از این جنگ حمایت میکنید؟ پاسخ این است: برای اینکه دوباره به ایران حمله نشود.

تا به امروز، هرچند دشمن با نرسیدن به اهداف اولیه ی خود ناکام است و ایران سربلند، اما «پیروزی» به این معنی که موازنه ی قدرت جدید و بازدارندگی کافی برای حصول «امنیت پایدار» برای ایران ایجاد شده باشد، هنوز محقق نشده. برای همین نمیتوان واژه ی پیروزی را برای ایران به سادگی استفاده کرد. از سویی چون ایران با آمادگی به جنگ وارد شد، اهداف اولیه دشمن ناکام ماند، دشمن غافلگیر شد و وجاهت سیاسی برای دفاع ایران وجود دارد، فرصت مناسبی است که «امنیت پایدار» را برای دهه های آتی به وجود آوریم و حقیقتا «پیروز» شویم. انشالله. در این متن نشان خواهیم داد که روندهای جنگ نیز به این منظور کمک میکند.

بر همین اساس، درآمد زایی از تنگه هرمز، رفع تحریمها، دریافت غرامت و ... هیچ یک لزوما اهداف مستقیم جنگ برای ایران نیستند. هدف ایران باید معطوف به ایجاد «امنیت پایدار» حداقل به مدت 50 سال باشد. در سایه ی «امنیت پایدار»، جذب سرمایه گذاری داخلی و خارجی میسر میشود و رونق اقتصادی نیز قابل تصور است.

 

فصل 2: اولویت ایران در ایجاد «امنیت پایدار»

مهمترین چالش امنیتی ایران در منطقه رژیم صهیونیستی است و پاسخ گویی به این چالش باید در صدر اولویتهای دکترین امنیت ملی کشور در جهت رسیدن به «امنیت پایدار» باشد. رژیم برای معارضه با ایران علاوه بر ابزارهای رسانه ای، اقتصادی و تحریمها (چه بین المللی و چه ثانویه ی آمریکایی)، از ابزارهای امنیتی با ایجاد همکاری های منطقه ای نیز کمک گرفته است. جنگ دوازده روزه و رمضان، هردو با تکیه بر همین ظرفیتها به ایران تحمیل شد.

رژیم اسراییل برای تضعیف هریک از کشورهای بزرگ منطقه یک پروژه بلند مدت تعریف و با هزینه ی سایر کشورها خصوصا آمریکا آن پروژه را اجرا میکند. برای نابودی عراق یک پروژه ی ده ساله تعریف کرد: جنگ اول خلیج فارس در زمان بوش پدر ضربه ی اولیه، پس از آن تحریمهای عراق و در مرحله ی بعد اشغال و تجزیه ی عراق توسط آمریکا انجام شد. امروزه آمریکا بر دولت عراق تسلط دارد و حضور موثر و فیزیکی نیروهای موساد در اقلیم کردستان -که به شکل مستقل از دولت مرکزی اداره میشود- ایجاد شده.

پروژه ی بعدی رژیم اسراییل، فروپاشی و تجزیه ی ایران بوده است و نزدیک به دو دهه است که در حال اجرا است. در طول چند دهه ی گذشته برای این پروژه برنامه ریزی و سرمایه گذاری شده و بهترین فرصت برای اجرای مرحله ی نظامی آن، حضور فردی استثنایی مثل ترامپ با ویژگی های شخصیتی و پرونده های معلوم در کاخ سفید است. در این شرایط، این ضربه ترجیحا با هدف سرنگونی ایران و در وهله ی بعد تضعیف برای فروپاشی در جنگ بعدی است. مشخصا هدف فروپاشی که رژیم به دنبال آن بود در این جنگ محقق نشده و بی شک اسراییل برای اتمام پروژه، برای جنگ بعدی تلاش خواهد کرد. (بر اساس آمارها در رژیم اسراییل در پایان هفته ی پنجم، 50 درصد موافق ادامه ی جنگ و 50 درصد موافق جنگ با ایران در جنگ بعدی به فاصله ی چند ماه تا چند سال هستند. نکته ی دیگر اینکه پروژه ی اسراییل بزرگ، پروژه ی نتانیاهو نیست، این بخشی از پروژه ی گفتمان نژاد پرستانه ی صهیونیسم است.)

برنامه ریزی برای جنگ بعدی در دستور کار لابی اسراییل قرار گرفته است
برنامه ریزی برای جنگ بعدی در دستور کار لابی اسراییل قرار گرفته است

از سویی اسراییل توانسته در طول سالیان اخیر ظرفیتهایی در منطقه برای معارضه با ایران ایجاد کند. تضعیف یا نابودی هریک از ظرفیتهای میتواند جنگ بعدی رژیم با ایران را عقب بیاندازد و سطح امنیت ایران را ارتقاء دهد. بنابراین، جنگ رمضان، تنها در صورتی برای ایران یک پیروزی محسوب میشود که ایران بتواند ظرفیتهای دشمن برای جنگ بعدی را به شکل قابل ملاحظه ای تضعیف کند تا امکان بهره برداری از آنها برای جنگ بعدی که در سالهای آینده توسط اسراییل طراحی میشود، وجود نداشته باشد یا به حداقل برسد.

در سیستم به اصطلاح دموکراسی آمریکایی، در عمل، رسانه هایی که افکار عمومی را شکل میدهند، دولتهای آمریکا و اعضای کنگره را انتخاب میکنند. این رسانه ها، عمدتا سهامداران صهیونیست دارند و لذا این تصور که در دراز مدت افکار عمومی ایالات متحده از رژیم اسراییل فاصله بگیرد، تصوری نادرست است چون ترکیب سهامداری رسانه ها در نظام کاپیتالیستی با زمان تغییر نمیکند. رسانه ها به سادگی میتوانند در طول چند سال از ایران یک چهره ی شرور بسازند و مجددا افکار عمومی آمریکا را شکل دهی کنند و حمله به ایران را در آمریکا توجیه کنند. در جنگ رمضان، با وجود فشار اقتصادی به مردم آمریکا، سه بار محدود کردن اختیارات رییس جمهور در جنگ، در سنا مردود شد. لذا «آماده» کردن افکار عمومی و سیاستمداران در ایالات متحده برای جنگ بعدی با ایران در سالهای بعدی توسط رژیم اسراییل کاملا «ممکن» است. شکست سیاسی ترامپ در این جنگ، بازدارندگی کافی برای حملات بعدی برای روسای جمهور بعدی که چند سال بعد انتخاب میشوند را مطلقا ایجاد نمیکند. همانطور که جنگ عراق، با هزینه ی 7 تریلیون دلار و ده ها هزار تلفات از ارتش آمریکا، پس از گذشت فقط 16 سال این بازدارندگی را در مورد حمله به ایران ایجاد نکرد، جنگ بعدی با ایران نیز در صورت عدم تامین شرایط «امنیت پایدار» کاملا محتمل است.

فصل 3: روندها و نقاط عطف زمانی پیش رو در جنگ رمضان

هرچند ایران خسارات قابل ملاحظه ای را تحمل کرده، اما در صورت تداوم جنگ و مسدود ماندن تنگه ی هرمز، موقعیت آمریکا در حال تضعیف با سرعت بالایی است. خسارات واقعی وارده به ایران تا به امروز حدود 35 میلیارد دلار برآورد میشود و تا پایان جنگ با روندی که دیده میشود شاید به 70 میلیارد دلار برسد. خسارات وارد شده به آمریکا در اقلام مصرفی جنگ تا به امروز حدود 100 میلیارد دلار و خسارات وارده به 13 پایگاه آن در منطقه حدود 200 میلیارد دلار است.

اما تهدید اصلی که متوجه آمریکا است افزایش همزمان رکود در بازار سرمایه و نرخ تورم است. تورم بخاطر افزایش نرخ سوخت به شکل مستقیم سریعا و غیر مستقیم (نرخ حمل و نقل و اقلام کشاورزی) به مرور اثر خود را نشان میدهد. علاوه براین، تا به امروز بازار سرمایه آمریکا حدود 9 درصد کاهش ارزش داشته و در صورت تداوم جنگ، این روند ادامه خواهد یافت و منجر به افزایش قابل توجه بیکاری در 3 تا 6 ماه دیگر در آمریکا میشود.

علاوه بر این، اختلاف در خواستگاه رای ترامپ، ماگا (افرادی از قبیل تاکر کارلسون، اونز، گرین و ...) که در رای آوردن ترامپ نقش کلیدی داشتند، نشان از دو قطبی شدن هرچه بیشتر فضای سیاسی اجتماعی آمریکا دارد. در غرب کسانی که هنوز با تداوم جنگ موافقند، نگرشهای راست افراطی، تمدنی و آخرالزمانی دارند.

تاب آوری اجتماعی در آمریکا برای تداوم جنگ به مراتب کمتر از تاب آوری اجتماعی ایران است. خصوصا اینکه ایران در همین مدت موفق به فروش نفت بیشتری شده و احتمالا در مدیریت تورم (و نه لزوما رکود) بتواند موفق عمل کند. نقطه ی عطف سیاسی که در آمریکا پیش رو داریم و میتواند بر پایان جنگ موثر باشد، انتخابات میاندوره ای آمریکا در ماه نوامبر و افزایش احتمال حزب دموکرات و احتمال استیضاح ترامپ است.

نقطه ی عطف دیگر که دشمن با آن مواجه است کاهش عمده ی ذخیره ی مهمات و تسلیحات رهگیری است. برآوردها نشان میدهد که این مهمات که برای رهگیری موشکها و پهبادهای ایران نیاز است، به مقدار زیادی کاهش یافته و تا یکی دو ماه دیگر به طور کامل نایاب میشود. تولید مجدد آنها نیز زمان زیادی نیاز دارد. این یعنی بی دفاع شدن نیروها و پایگاه های آمریکا در منطقه. با غیر عملیاتی شدن پایگاه های آمریکا در منطقه دسترسی دشمن به آسمان ایران به مرور مشکل تر و پدافند ایران میتواند آسمان ایران را تمیز کند. انشالله. این شرایط ایران را تاب آور تر خواهد کرد.

روحیه ی جنگی در ارتش آمریکا رو به زوال است. اخراج تعداد زیادی از ژنرالهای آمریکایی و روند رو به رشد فرار از جنگ بسیاری از سربازان که علاقه ای برای کشته شدن برای اسراییل ندارند شاهدی بر این مدعا است. این روند، گزینه های آمریکا برای افزایش سطح تنشها خصوصا حمله ی زمینی به ایران را روز به روز محدود تر میکند. خصوصا با شکست سانسور تلفات نظامیان آمریکا علی الخصوص در عملیات ناموفق شهرضا این مساله به شکل مضاعفی رخ مینماید.

روند رو به رشد هدف قرار گرفتن هواگردهای آمریکایی نشان از افزایش اقتدار ایران در آسمان دارد. تعداد هواگردهایی که روی زمین و در پایگاه های کشورهای منطقه هدف قرار گرفته اند و کاهش سطح امنیت متحدان آمریکا و بی پروایی ایران در هدف قراردادن منافع اقتصادی آمریکا در منطقه، گزینه های آمریکا در مقابله با ایران را روز به روز کمتر میکند.

فاصله ی قیمت نفت واقعی از سفته های نفتی (نفت کاغذی)
فاصله ی قیمت نفت واقعی از سفته های نفتی (نفت کاغذی)

کاهش سریع ذخایر نفت واقعی (روی ساحل یا شناور بر دریا) در کل دنیا
کاهش سریع ذخایر نفت واقعی (روی ساحل یا شناور بر دریا) در کل دنیا

روند دیگری که در حال طی شدن است کاهش ذخایر نفتی کشورهای دنیا و بحران انرژی است. هند کمتر از 3 ماه دیگر ذخایر دارد و کشورهای شرق آسیا نیز شرایط مشابهی تا حداکثر 6 ماه آینده دارند. بر اساس تحلیل های دقیق آکسفورد اکانامیکس، اگر دوماه قیمت نفت بالای 140 دلار باقی بماند، کل اقتصاد دنیا وارد رکود میشود. این معادل ورود دنیا به یک جنگ جهانی است! طبیعی است که کشورها برای واردات نفت نیازمند مذاکره ی مستقیم با ایران خواهند شد و شکست کامل تحریمها، حذف نسبی دلار از تجارت نفت در افق دیده میشود.

در عرصه ی سیاسی، هماهنگی چین و روسیه در رد کردن پیش نویس قطعنامه ی بحرین بر علیه ایران در شورای امنیت (که حتی استفاده از زور نیز در آن پیش نویس نبود)، حاکی از آن است که ایران به عنوان کشوری که قابل اعتمادتر از آمریکا و اسراییل است و امنیت آن میتواند به ثبات بین المللی کمک کند (ویژگی که مطلوب چین است)، توسط نیمه ی شرقی جهان مدافعان جدی دارد. این برداشت سیاسی، با مدیریت هوشمند تنگه ی هرمز و تعامل دیپلماتیک فعال با کشورهای مصرف کننده ی نفت میتواند گسترش یابد و جایگزینی حاکمیت ایران با حاکمیت آمریکا در منطقه را تسریع کند. اگر به همین صورت تنگه هرمز در اختیار ایران باقی بماند، اروپایی‌ها نتیجه خواهند گرفت که آمریکا شکست خورده و ایران پیروز شده است و برای دستیابی به نفت و گاز خلیج فارس، تلاش خواهند کرد با پیروز میدان کنار بیایند. ژاپن، کره جنوبی و دیگر کشورها نیز همین انگیزه را خواهند داشت. این در حالی است که آمریکا تا به امروز نتوانسته متحدین سنتی خود در ناتو را برای یاری هماهنگ کند. بنابراین، این روند نیز به نفع ایران در حال تغییر است. (نقل از وال استریت ژورنال)

روندهای فوق هرچند هزینه هایی برای ایران را متصور میکند اما این هزینه ها و ریسکهای مترتب بر آن برای ایالات متحده به مراتب بیشتر است. شایان ذکر است که کمترین اثر را در این میان، رژیم اسراییل پذیرفته است. در واقع رژیم صهیونیستی هزینه های این جنگ را به دوش مردم دنیا و بیش از همه ایالات متحده انداخته است. اما تاب آوری رژیم اسراییل نیز محدود است.

در افکار عمومی داخلی اسراییل، هرچند رضایت چندانی از عملکرد دولت در مدیریت جنگ نیست (نزدیک به 60 درصد) اما هنوز 80 درصد آنها موافق تداوم عملیات بر علیه حزب الله هستند حتی به این قیمت که آتش بس با ایران شکسته شود. این نشان از مدیریت موفق افکار عمومی و رسانه ها توسط دولت نتانیاهو برای تداوم وضعیت جنگی در اسراییل برای رسیدن به حداکثر تضعیف ایران در این جنگ است. اما حتی در اسراییل هم تعارضات داخلی رو به افزایش است و محبوبیت تداوم جنگ رو به کاهش. با وجود سانسور بی سابقه و شدید در رژیم اسراییل، اعتراضات مکرری برای خاتمه ی جنگ صورت گرفته و تعداد زیادی دستگیر شده اند. در واقع بی اعتمادی مردم به دولت نتانیاهو بخاطر ادعاهای نادرست او در مورد حزب الله رو به افزایش است.

گذشته از روندهایی که به شکل طبیعی به نفع ایران در حال تغییر است، کارتهای بازی در آینده ی میدان جنگ نیز به نفع ایران است. آمریکا اگر بخواهد سیاست افزایش تنش را انتخاب کند، یا باید حمله ی زمینی کند (که بسیار پر هزینه و پر ریسک است و نتایج محدود و اندکی دارد) یا باید به زیرساختها حمله کند که پاسخ ایران پر هزینه تر است. یا باید حمله ی هسته ای کند که در اینصورت ایران نیز با داشتن اورانیوم 60 درصدی باضافه ی سیاست ابهام هسته ای که در یکسال اخیر پیش گرفته، با فاصله ی زمانی چند روز میتواند به رژیم اسراییل پاسخ متقابل دهد یا از تسلیحات شیمیایی استفاده کند. ضمن اینکه در صورت حمله هسته ای به ایران، چین و روسیه نیز مجوز استفاده از این بمبها را خواهند داشت که برای آمریکا خطر بزرگتری است.

در مقابل، گزینه های ایران متنوع و اثر بخش است و از آنها در صورتی که آمریکا تنشها را افزایش دهد به مرور زمان استفاده میکند. مشخصا، ایران هنوز از تسلیحات جدید خود استفاده نکرده، هنوز اهرم سیاسی تنگه ی باب المندب به بازی نیامده، حمله ی زمینی یمن به عربستان شروع نشده، خروج ایران از NPT که یک ضربه سیاسی بنیادین است که هنوز به کار گرفته نشده و حملات گروه های جدید مقاومت در عراق که قابلیت تهاجم زمینی به پایگاه های آمریکا در منطقه را دارند، رخ نداده است. هر یک از این کارتها یک شکست به آلبوم شکستهای آمریکا اضافه خواهد کرد.

در  مجموع میتوان ادعا کرد که اگر بر این اعتقاد باشیم که برنده ی این جنگ کسی است که «استقامت» بیشتری داشته باشد، بی شک ایران «پیروز» این میدان خواهد بود انشالله. زمان در این جنگ به نفع ایران در حال گذار است و ایران میتواند با رسیدن به نتایجی که در فصل بعد به آن اشاره میشود، و «امنیت پایدار» را برای ده های آتی برای ایران به همراه خواهد داشت، از این جنگ خارج شود. انشالله.

فصل 4: سناریوهای پایان جنگ

در جنگ دوازده روزه، هدف رژیم از بین بردن قابلیتهای هسته ای ایران و قابلیتهای مقابله به مثل ایران در حمله به رژیم اسراییل بود. در جنگ رمضان هدف دشمن، در ابتدا فروپاشی و در حال حاضر تضعیف حداکثری ایران برای جنگ بعدی است. برای همین توجه به عناصر «امنیت پایدار» که در فصل پنجم به اجزاء و عناصر آن اشاره خواهد شد در هر سناریوی پایان جنگ اولویت بالایی دارد. اما در این بخش به اختصار به سناریوهای محتملی که میتوان به این شرایط رسید اشاره میشود:

سناریو های توافق: مذاکره و توافق با ایالات متحده

قبل از اینکه چهارچوب انتظارات طرفین را بررسی کنیم، چند نکته در هر مذاکره با ایالات متحده باید در نظر گرفته شود (چه این دور به نتیجه برسد یا دورهای دیگری به دلایل دیگری داشته باشیم.):

الف) هدف اصلی ایران در این جنگ، حصول شرایط ایجاد «امنیت پایدار» است، نه رفع تحریم و یا درآمدزایی از تنگه هرمز. برای همین، به هیچ وجه نباید از دستیابی به شرایط «امنیت پایدار» کوتاه بیاییم. بازگشت به جنگ، گزینه ای مناسبتر نسبت به توافقی است که چند ماه یا چند سال بعد مجددا به ایران جنگ تحمیل شود. در صورت عدم حصول شرایط «امنیت پایدار»، ایران به سادگی باید آمادگی کامل برای بازگشت به جنگ را داشته باشد. خصوصا اینکه به فضل خدا، دست برتر داریم و زمان به نفع ما پیش میرود.

ب) در هر توافقی با آمریکا، بیش از آنکه امتیازهای مبادله شده مهم باشد، «تضامین عینی» آن مهم است. تضامین کاغذی که مبتنی بر «امضای آقای کری» باشد یا حتی مصوبه ی سنای و کنگره را هم داشته باشد ارزشی ندارد چون مجددا (با فشار رژیم اسراییل) قابل نقض است. تضامین باید دو ویژگی داشته باشد: عینی بودن و بلافصل بودن. به عبارتی، بر خلاف برجام، نباید دادنی ها نقد و گرفتنی ها نسیه باشد. در این مورد در فصل پنج صحبت میکنیم.

ج) در مذاکرات به هیچ وجه از افراد غربگرا و مرعوبی که بارها با تحلیلهای غلط و اظهار ضعف در مقابل دشمن ایران را به ورطه ی جنگ کشاندند استفاده نشود. نقش دهی به آنها در هر مذاکره ای با غربی ها، دعوتنامه به جنگ بعدی است. مشخصا هرگونه نقش دهی به افرادی مثل ظریف که تصور میکرد «آمریکا با یک دکمه کل سیستم دفاعی را از کار میاندازد» یا روحانی که تصور میکرد «آب خوردنمان را هم باید با آمریکا هماهنگ کنیم» دستور پخت یک شکست کامل و دعوتنامه به جنگ بعدی با ایران است. مضافا اینکه مجددا ممکن است آقای «فرانچسکو» بیاید و از غفلت ایشان استفاده کند.

د) نفس مذاکره با این رژیم آمریکا توافقی ناپایدار را نوید میدهد. چرا که دوبار به مذاکره خیانت کرد و مذاکره با آن «نه عاقلانه است و نه شرافتمندانه.» بر همین اساس، به نظر میرسد تنها کاربرد این مذاکرات مصرف سیاسی خارجی است و لذا فعالیت رسانه ای پس از شکست احتمالی مذاکرات بی نهایت مهم است و گرنه ایران متهم به زیاده خواهی شده و وجاهتی که برای تداوم جنگ دارد را از دست خواهد داد.

ایالات متحده برای حفظ آبرو و فروختن این جنگ به افکار عمومی خود به عنوان یک «پیروزی سیاسی» به مذاکره خواهد آمد. هدف آنها از مذاکره، در درجه ی اول بازگشایی تنگه ی هرمز و در درجه ی دوم برچیده شدن برنامه ی هسته ای ایران و غنی سازی است. هدف اول، پروژه ی خروج آبرومندانه ی ترامپ از جنگ و پیشگیری از شکست سیاسی و هدف دوم پروژه ی رژیم اسراییل است. بی تردید، در دولت ترامپ، رژیم اسراییل برای تضعیف ایران و رسیدن به هدف دوم، هرگونه توافقی که برتری هسته ای او را خدشه دارد کند، نابود خواهد کرد حتی اگر از خروج آبرومندانه ی ترامپ جلوگیری کند. با این وجود، ایران باید فقط با رعایت خطوط قرمزی که منجر به امنیت پایدار میشود وارد مذاکره شود و آمادگی فروپاشی مذاکرات و بازگشت به میدان جنگ را داشته باشد.

در این دور از مذاکرات، تنها دلیل اینکه ترامپ به مذاکره با شرایط 10 گانه ی ایران موافقت کرد، فشار سیاسی ضرب العجلی بود که خود برای حمله به زیرساختها گذاشته بود. پس از چند بار تعویق ضرب العجل، هزینه ی سیاسی عدم اقدام بالا بود. اگر دست به حمله به زیرساختهای ایران میزد، منطقه برای سالها به تاریکی فرو میرفت و حتی برای صهونیستها و سربازان آمریکایی بدست آوردن اندکی آب ممکن نبود. (ایران این تهدید معتبر را از طریق کشورهای واسط به ترامپ رساند). برای همین بهترین راه خروج ترامپ، پذیرش مذاکره بود تا بعد اقدام دیگری را صورت دهد.

اگر این دور از مذاکرات به نتیجه نرسد، سناریوی دیگری که محتمل است، بازگشت به میدان جنگ و افزایش فشار نظامی ایران به رژیم اسراییل، خصوصا در میدانهای شمالی است. در جنگ 12 روزه دلیل درخواست آتش بس از سمت دشمن، غافلگیری و فشار نظامی بود که رژیم اسراییل توانایی تحمل آن را نداشت. بنظر میرسد این سناریو میتواند تکرار شود. در 40 روز گذشته 70 درصد آتش ما روی پایگاه های منطقه بود تا از حملات هوایی دشمن کاسته شود و ضریب اصابت موشکها و توان آفندی ما افزایش پیدا کند. با غیرعملیاتی شدن رادارهای اصلی دشمن در منطقه و کاهش ذخایر موشکهای رهگیری آن، میتوان امیدوار بود که در مراحل بعدی بیشتر فشار آفندی ایران به رژیم اسراییل وارد شود. بدیهی است که مذاکره در این شرایط با دست بالاتر ایران محقق میشود چرا که صهیونیستها (که افسار آمریکا را دارند) انعطاف بیشتری در مذاکرات نشان میدهند و شرایط امنیت پایدار ایران را بپذیرند. انشالله. توجه به این نکته مهم است که شهرهای شمالی رژیم اسراییل در اثر حملات حزب الله تخلیه یا نیمه فعال است. این فشار سیاسی بالایی را به خاطر ادعاهای غلط نتانیاهو به وی وارد کرده و در صورت تداوم جنگ خواهد کرد.

در سناریوی واقع بینانه ی مذاکره و توافق با رعایت «امنیت پایدار»، باید آمادگی تداوم جنگ تا حداقل 9 ماه دیگر یعنی چند ماه پس از انتخابات میان دوره ای کنگره در ایالات متحده ی آمریکا را داشته باشیم. تنها در این زمان است که تحولات سیاسی در هیات حاکمه ی آمریکا جهت استیضاح یا کاهش اختیارات ترامپ ممکن است محقق شود. در این صورت میتوان تصور کرد که تا حدی اولویتهای سیاست خارجی آمریکا از «اول اسراییل» به «اول آمریکا»ی تغییر کند و پایان بندی جنگ با توافقی که «امنیت پایدار» ایران را تضمین کند قابل تصور باشد. به عبارت دیگر، فشارهای اقتصادی (تورم و رکود) در آمریکا تنها در آبانماه سال جاری میتواند منجر به تغییراتی در ساختار سیاسی آمریکا شود که نهایتا مذاکره با آمریکا با شرایط مطلوب ایران با ویژگی های «امنیت پایدار» را محقق کند.

در این بازه ی زمانی، ممکن است آتش بس فعلی تمدید یا پس از مدتی تکرار شود یا به شکل نانوشته آتش بس نسبی یا عدم تبادل آتش ایجاد شود و آسمان ایران حتی قبل از پایان این بازه ی زمانی با ارتقاء وضعیت پدافندی و بازدارندگی هوایی، به طور نسبی پاک شود و ای بسا روند زندگی طبیعی مردم کشور آغاز شود، مثل سالهای میانی جنگ 8 ساله با عراق که روال طبیعی زندگی جریان داشت. اما به هر حال، در حالت واقع بینانه، به نظر میرسد برای رسیدن به توافقی که شرایط «امنیت پایدار» را برای چند دهه تضمین کند، به این میزان زمان نیاز است.

سناریوی بد بینانه ی دیگری نیز محتمل است: اینکه مذاکره کنندگان ایرانی به دلیل اینرسی عدم بازگشت به جنگ یا پروژه ی نفوذ اسراییل یا عدم اشراف به دست برتر ایران یا ریسک جنگ بعدی از ظرفیتهای دشمن برای ایجاد جنگ بعدی را تضعیف نکند و به عبارتی از شرایط «امنیت پایدار» عدول کنند و توافقی را بپذیرند که جنگ بعدی را در بازه ی زمانی 3 تا 5 سال دیگر محتمل کند.

سناریو ی بدون توافق: تداوم جنگ تا بیرون راندن آمریکا از منطقه (مشابه آنچه در افغانستان اتفاق افتاد)

در حالت خوش بینانه، انشالله، آمریکا زودتر از 9 ماه آتی و بدون توافق، مانند خروج از افغانستان، یکطرفه از منطقه خارج میشود. با خلاء قدرت ایالات متحده در معادلات منطقه ای، مذاکره مستقل با کشورهای صادر کننده و وارد کننده ی نفت، میتواند شرایط ایده آل یا مطلوب فصل بعد در مورد «امنیت پایدار» را در قالب توافقات دو جانبه با کشورهای مختلف محقق کند (مثلا مجوز تردد نفت کش ها فقط از مبدا کشورهایی باشد که پایگاه آمریکایی آنها از میان رفته باشد). همچنین، در اینصورت علاوه بر توافقات دوجانبه با کشورهای منطقه، نیاز به تدوین رژیم حقوقی جدید در تنگه ی هرمز با کمک طرف عمانی هستیم.  اما خروج یکطرفه ی ترامپ خوش بینانه است چرا که بدون حضور آمریکا در منطقه، رژیم اسراییل به شدت آسیب پذیر خواهد بود و امروز که این متن نوشته میشود، رژیم اسراییل اهرم قوی تری روی ترامپ دارد تا نگرانی ترامپ در خصوص انتخابات آبان ماه و علاوه بر این ترامپ (+ رسانه های صهیونیستی در آمریکا) استاد مدیریت افکار عمومی هستند و تا آن زمان فرصت زیادی باقی است.

میتوان امیدوار بود که قبل از آن زمان، همانطور که این جنگ باعث شکسته شدن اتحادهای سنتی مانند ناتو شده است، میان آمریکا و کشورهای منطقه نیز به مرور زمان فاصله بیفتد و ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای قابل اعتماد جایگزین آمریکا در میان برخی کشورهای منطقه شود. این نیازمند دیپلماسی فعال است و موضوعی زمانبر.

 

فصل 5: شرایط عینی «امنیت پایدار»: تضعیف ظرفیتهای منطقه ای رژیم اسراییل و تضامین عینی آن

برای رسیدن به «امنیت پایدار» و پیشگیری از جنگ بعدی رژیم اسراییل، برتری نظامی ایران در جنگ و اهرم تنگه ی هرمز باید به کاهش ظرفیتهای بالفعل دشمن برای جنگ بعدی که در ذیل به آن اشاره میشود، منجر شود. نحوه ی محقق شدن این شرایط، همانطور که قبلا گفته شد، به دو صورت: (1) مذاکره با ایالات متحده یا (2) تداوم جنگ تا خروج آمریکا از منطقه و پس از آن مذاکره با سایر کشورها خواهد بود. در این بخش به بررسی ظرفیتهای منطقه ای رژیم اسراییل که میتواند «امنیت پایدار» را مخدوش کرده و در جنگ بعدی مورد استفاده واقع شود و نحوه ی کاهش این ظرفیت ها اشاره میکنیم.

-        ظرفیتهای امنیتی اطلاعاتی در رژیم برای ترور اشخاص

  • رژیم در سالهای گذشته موفق به ایجاد شبکه ی وسیع اطلاعاتی امنیتی با استعداد صدها نفر متخصص و کارشناس برای کشف اطلاعات دقیق مکانی اهداف انسانی (مقامات و دانشمندان) را به وجود آورده است. تعداد افراد فارسی زبان در یگانهای 8200 و سایر یگانهای موساد و امان ده ها برابر بیش از تعداد افراد مسلط به زبان عبری در ایران است. پروژه های ترور اشخاص (که تخصص رژیم اسراییل است) به کمک این ظرفیت با موفقیت بالایی در این جنگ و جنگ 12 روزه اجرا شد و میتواند در جنگ بعدی نیز استفاده شود. در واقع بزرگترین موفقیت جبهه ی دشمن، در ترور اشخاص کلیدی کشور بوده است که جایگزینی آنها بسیار سخت است.

  • برای رفع یا کاهش این تهدید، ضمن اینکه باید هزینه ی بیشتری بر واحدهای حفاظت اطلاعات و ضد جاسوسی و امنیت سایبری داشته باشیم، بازدارندگی نامتقارن است. در واقع ایران باید کاملا روشن کند که در صورت ترور هر یک از دانشمندان یا شخصیتهای ایرانی، رژیم هزینه ی بسیار سنگینی خواهد پرداخت (برای مثال حمله به زیرساختها، ساختمانهای دولتی، یا اهداف ثابتی که برای رژیم بسیار پر هزینه باشد.). حمله ی موثر به زیرساختهای رژیم نیازمند از میان رفتن شبکه ی راداری در منطقه است و لذا نیازمند پیاده سازی برخی آیتمهای ذیل است.

-        ظرفیت همسو سازی رژیمهای عرب منطقه با پروژه ی رژیم اسراییل در مقابله با ایران

  • رژیم موفق شده است که در طول سالهای اخیر با اهرم کردن آمریکا (پیمان ابراهیم و سایر پیمانهای صلحی که قبل از آن بود) عمده ی کشورهای منطقه را با خود همسو کند. این همسویی در چهار ظرفیت مجزا که امنیت ایران را تهدید میکند، نمود پیدا کرده است:

  • §       جهت گیری های سیاسی کشورهای منطقه

  • §       ایجاد پایگاه های نظامی در کشورهای منطقه

  • §       توسعه ی تسلیحاتی این کشورها

  • §       ایجاد ظرفیت اطلاعاتی-امنیتی در خاک رژیمهای منطقه

بیشتر کشورهای منطقه فاقد استقلال سیاسی در تصمیم گیریهای خود برای ایجاد یا استفاده از ظرفیتهای فوق هستند. مشخصا، با وجود اینکه این کشورها به ظاهر دولتهای مستقلی دارند و علنا مخالفت خود از استفاده از خاک و آسمان خود در جنگ با ایران را اعلام کرده اند، نتوانسته اند اراده ی خود را در عمل محقق کنند. لذا در شرایط ایده ال، ایران برای رسیدن به امنیت پایدار، باید تسلط کافی بر نظام حکمرانی این کشورها را پیاده سازی کند و «در عمل» استقلال سیاسی این کشورها ذیل امنیت ایران تعریف شود و حکمرانان فعلی این کشورها صرفا فعالیتهای تجاری و اقتصادی خود را با نظارت ایران ادامه دهند. به عبارت ساده تر، با بکارگیری اهرم تسلط بر تنگه ی هرمز، ایران با دیپلماسی فعال باید جایگزین ایالات متحده در این کشورها شود. محقق شدن این شرایط در کشورهای منطقه ممکن است در کوتاه مدت بعید بنظر برسد، اما میتوان به تضعیف ظرفیتهایی که امنیت ایران را خدشه دار میکنند به عنوان نتایج مطلوب جنگ اشاره کرد:

  • ظرفیت پایگاه های نظامی متعدد ایالات متحده در نزدیکی مرزهای ایران

  • §       در طول 4 دهه، ایالات متحده برای حمایت از اسراییل و متحدان منطقه ای خود نزدیک به یک تریلیون دلار در توسعه ی نزدیک به 20 پایگاه و تجهیز آن در منطقه کرده است. با توجه به فاصله ی زیاد رژیم اسراییل از ایران و ملاحظات اطلاعاتی در استفاده از پایگاه های خود ، بیش از 90 درصد از حملاتی که به ایران انجام شد، یا مستقیما از پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه صورت گرفت و یا با پشتیبانی آنها (از قبیل سوخت رسانها و ...). وسعت هریک از این پایگاه ها در حد یک شهرستان یا حتی بزرگتر از آن است برای همین با وجود اصابت بالاتر از 1500 تیر موشک و همین مقدار پهباد تهاجمی هنوز در روز چهلم جنگ در بیش از نیمی از آنها هواپیماهای ترابری، سوخت رسان و جنگنده فرود میآید و تا حد بالایی عملیاتی و تهدید هستند.

  • §       در هر توافق نهایی باید این پایگاه ها به شعاع 1500 کیلومتر از ایران به کلی غیر عملیاتی شوند. غیر عملیاتی شدن از لحاظ فنی فقط وقتی واقعا محقق میشود که برای بهره برداری مجدد از آنها نیازمند ماه ها تدارک باشد. و لذا خروج نیروهای امریکایی (یا تسلیحات) از آنها به منزله ی غیر عملیاتی شدن آنها نیست چرا که امکان بهره برداری مجدد آن ظرف مدت کوتاهی قابل انجام است. در حالت ایده آل، این پایگاه ها باید حداقل به مدت 25 سال، کاملا توسط نیرهای مسلح ایران اداره شوند. در حالت مطلوب این پایگاه ها به طور کامل تخریب شوند. این حداقل تضمین عینی تضعیف ظرفیت پایگاه های نظامی در منطقه است.

  • ظرفیت توسعه ی تسلیحاتی رژیمهای منطقه با منابع داخلی خود آنها در جهت مورد فوق

  • §       در حال حاضر سالانه حدود 100 میلیارد دلار از درآمدهای نفتی کشورهای منطقه صرف خرید سلاح میشود. این سلاح ها عمدتا با هدف حمله به ایران یا نیروهای مرتبط به ایران خریداری میشوند. (داعش در 2012، سودان در 2022، سومالی، یمن جنوبی و ...)

  • §       در حالت مطلوب، خرید هرگونه سلاح سنگین توسط دولتهای منطقه باید با دریافت مجوز از ایران صورت پذیرد. این موضوع باید در توافقی که میان ایران و هر یک از کشورهای منطقه منعقد میشود لحاظ شود تا از لحاظ حقوقی انعقاد قراردادهای تسلیحاتی بدون مجوز ایران نامعتبر شود. این تضمین عینی تضعیف ظرفیت تسلیحاتی رژیمهای منطقه است.

  • ظرفیت اطلاعاتی-امنیتی ایجاد شده در رژیمهای منطقه

  • §       در حال حاضر نیروهای اسراِییل در حداقل سه کشور منطقه فعالیت ضد امنیتی بر علیه ایران دارند: کردستان عراق، امارات و آذربایجان. مشخصا در کردستان هر ماه صدها نفر از نیروهای موساد که در فرودگاه های اقلیم (بدون نظارت و حتی اطلاع حکومت مرکزی عراق) پیاده میشوند مستقیما به مقرهای خود در اربیل و سلیمانیه میروند و هم مبادله ی تجهیزات دارند و هم آموزش نیروهای پیشمرگه را انجام میدهند. اینها به وضوح «امنیت پایدار» در ایران را خدشه دار میکند. در امارات بیشتر فعالیتهای اطلاعاتی مربوط به رصد فعالیتها اقتصادی و تبادلات مالی ایران و جذب جاسوس است.

  • §       در حالت ایده ال، با اهرم کردن سیاستهای عبور و مرور در تنگه هرمز، امکان ایجاد تفاهامات با دولتهای عراق و امارات در خصوص همکاری های امنیتی با ایران در خصوص نظارت بر ورود و خروج اتباع ایالات متحده و ممنوعیت ورود اتباع رژیم صهیونیستی در این کشورها برای اشراف اطلاعاتی و پیشگیری از فعالیتهای ضد امنیتی ضروری است. (شایان ذکر است که در اکثر این کشورها، حتی عراق، کلیه ی سیستمها مرزبانی توسط شرکتهای آمریکایی توسعه یافته است.)

    • ظرفیت سلاح هسته ای رژیم اسراییل

  • o      اسراییل در حال حاضر عضو NPT نیست و دارای صدها کلاهک هسته ای است که تهدیدی جدی برای ما در شرایط بحران در این جنگ و جنگ بعدی خواهد بود. کشوری که از کشتن 70 هزار بیگناه در غزه آسیبی ندید، بی شک برای استفاده از تسلیحات هسته ای بر علیه ایران بازدارندگی اخلاقی ندارد.

  • o      بازدارندگی هسته ای تنها ابزار موازنه در این جهت است. هیچ ابزار دیگری حتی توانایی موشکی یا تنگه ی هرمز کارایی لازم برای موازنه ی بلافصل با تهدید هسته ای رژیم اسراییل را ندارد. (پس از جنگ رمضان و با نبود پایگاه های آمریکایی در جنوب خلیج فارس، از لحاظ سیاسی دلیل قانع کننده ای برای مسدود سازی تنگه هرمز وجود ندارد و هم از لحاظ مالی و هم سیاسی مسدود کردن آن به ضرر ایران خواهد بود.). لذا، ایران باید رفته رفته از NPT فاصله بگیرد یا ترجیحا از آن خارج شود. خوشبختانه با وجود تعهد به NPT نیز ظرفیتهای کافی برای ایجاد بازدارندگی هسته ای وجود دارد و ایران میتواند فاصله ی خود با تولید تسلیحات هسته ای را به اندازه ی چند روز کاهش دهد. تست یک انفجار هسته ای با هدف «پژوهش در خصوص حمله ی احتمالی رژیم» میتواند گزینه ای باشد که اعتبار این بازدارندگی را افزون میکند. در هر حال، عدم وجود ظرفیت غنی سازی اورانیوم در خاک ایران، به منزله ی حذف بازدارندگی هسته ای است و کارت دعوت حمله ی هسته ای رژیم اسرائیل است. بر همین اساس، در حالت ایده آل، ضمانت عینی در بخش بازدارندگی قدرت هسته ای، حفظ اورانیوم 60 درصد و حق غنی سازی است. در حالت قابل قبول، پلمب الکترونیکی اورانیوم 60 درصد در خاک ایران و پذیرش سقف غنی سازی به مدت محدود، میتواند گزینه های بعدی باشد. خط قرمز در تضمین عینی بازدارندگی هسته ای، عدم امکان بازرسی تاسیسات هسته ای تحت هر شرایط است.

    اسراییل برای اینکه بتواند حمله ی هسته ای به ایران انجام دهد باید مطمان شود که ایران نمیتواند متقابلا آن حمله را در خاک اسراییل پاسخ دهد. حفظ اورانیوم 60 درصد، این ویژگی را دارد که در صورت نیاز ایران میتواند ظرف چند روز آنرا به چند بمب کامل تبدیل کند و مقابله به مثل کند. به همین جهت، حمله به شهرضای اصفهان در هفته ی چهارم جنگ با امکانات وسیع نظامی شامل نیرهای ویژه دلتا فورس و نیروهای سیلز که تلفات بسیاری هم داشت، برای استخراج اورانیوم 60 درصدی از اعماق پناهگاه های زیرزمینی، نشان از اهمیت بازدارندگی هسته ای در پیشگیری از حمله ی هسته ای رژیم اسراییل دارد. علاوه بر این، اظهار نظرهای گروسی در هفته های ماقبل جنگ نیز موید همین نگرانی از سوی صهیونیستها است.

  •        ظرفیت رسانه ای رژیم

  • o      در تاریخ بشر، بی شک بزرگترین حمله ی رسانه ای دنیا بر علیه یک کشور مستقل توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی در حال انجام است. اکثر رسانه های مطرح انگلیسی زبان جهان و شبکه های اجتماعی سهامداران صهیونیست دارد و تعدادی از رسانه های فارسی زبان سالهاست که توسط رژیم تامین مالی میشوند. این ظرفیت در جهت دهی به ناآرامی ها و فرسایش ظرفیتهای اجتماعی و اتحاد ملی موثر اند.

  • o      چند راهکار به نظر میرسد: (1) اینترنت بین الملل به نوعی برای اقشاری که واقعا به آن نیاز دارند فعال باشد و اینترنت ملی برای سایر کاربرانی که نیاز به اینترنت بین الملل ندارند، با سهولت بیشتری در دسترس باشد. (2) در حال حاضر هیچ یک از شبکه های تلویزیونی منتقد رژیم صهیونیستی، در اروپا و آمریکا فعالیت ندارند (حتی پخش الجزیره در آمریکا ممنوع است و حتی خبرنگارانی که منتقد اسراییل هستند به سرعت حذف میشوند). همینطور است حذف تمامی پیجها و کانالهای شبکه های اجتماعی مخالف رژیم صهیونیستی. اگر بتوانیم مجوز ایجاد شبکه های تلویزیونی در آن دولتها را داشته باشیم در عرصه ی رسانه نیز میتوانیم حرکتهایی آفندی را شکل دهیم. (3) برخورد پشیمان کننده و عبرت آموز برای اغتشاشگرانی که با ارسال علامت نادرست به دشمن، طمع آنها برای فروپاشی نظام را برانگیختند و موجب جنگ شدند. (4) پیشگیری از پخش شبکه های تلویزیونی معاند از طریق فشار بر شرکتهای اپراتور سرویسهای ماهواره ای. این البته نیازمند فعالیتهای حقوقی و سیاسی است اما ایران در جایگاهی است که میتواند تنگه ی هرمز را اهرم کند و به کشورهایی که میزبان اپراتورهای ماهواره ای است که به منطقه میتابد، فشار بیاورد.

  • در پایان این فصل به اهمیت حفظ و حمایت کامل از حزب الله به عنوان یک عنصر بازدارنده ی موثر در جنگ بعدی تاکید میشود. در جنگ رمضان، حزب الله بیشترین اسیب (عمدتا سیاسی) را به رژیم اسراییل وارد کرد و نقش بی بدیل آن در جنگ بعدی مهم است.

فصل 6: تحلیل شرایط ده گانه ی ایران و تطبیق آن با راهبرد کاهش ظرفیت آفندی رژیم اسراییل

در هفته های اخیر شروط ده گانه ای (به شکل غیر رسمی) منتشر شد، که حاکی از خطوط اصلی مد نظر ایران برای توافق با آمریکا است. این موارد به شرح زیر در رسانه ها اعلام شده:

شرایط دهگانه ایران که به شکل غیر رسمی عنوان شده است
شرایط دهگانه ایران که به شکل غیر رسمی عنوان شده است

این موارد هرچند به نظر جذاب میآیند اما بدون تفسیر مناسب از آنها، لزوما نمیتواند به «امنیت پایدار» (که در فصل قبل به آن اشاره شد) منجر شود. برای مثال مورد اول که تضمین عدم حمله به ایران است باید به نابودی یا تضعیف ظرفیت پایگاه ها و نیروهای آمریکایی، رادارهای برد بلند و کوتاه در کشورهای منطقه و نظارت عالیه ی ایران بر خرید تسلیحات در منطقه منجر شود. (موضوعاتی که در فصل 5 به آن پرداخته شد.)

مساله ی هسته ای و به رسمیت شناختن حق غنی سازی در خاک ایران بدون محدودیت باید صریحا ذیل تفسیر آیتم 4 از این لیست باشد. (تضعیف ظرفیت تسلیحات هسته ای رژیم اسراییل از طریق موازنه ی قدرت هسته ای آنطور که در فصل 5 اشاره شد.)

به طور کلی، اگر هدف ایران تثبیت «امنیت پایدار» و پیشگیری از جنگ در سالهای آتی باشد، این لیست 10 بندی نیازمند دقیق سازی و رسیدن به حداقلهایی است که در فصل 5 به آن اشاره شد تا احتمال بروز جنگ بعدی به حداقل رساند و آنرا برای بیش از یک دهه عقب بیاندازد. خط قرمز ایران باید عدم دسترسی به هرگونه بازرسی به سایتهای هسته ای ایران، حفظ اصل غنی سازی و در حالت مطلوب حفظ اورانیوم 60 درصد (حتی با پلمب الکترونیکی) در خاک ایران باشد.

 

فصل 7: پروژه ی بزرگ اضمحلال رژیم اسراییل

برنامه ریزی و اجرای فعال برای پروژه ی اضمحلال رژیم اسراییل باید آغاز شود. از این پس به این پروژه نباید یک پروژه ی آرمانگرایانه نگریست بلکه «نابودی اسراییل» تنها راه برای «امنیت دایمی» ایران، کشورهای منطقه بلکه جهان است. ایران باید برای این پروژه بودجه ی جداگانه در نظر بگیرد و فعالانه آنرا در ابعاد مختلف دنبال کند.

به اذن الهی، با کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه و آسیب پذیر تر شدن رژیم اسراییل، این پروژه قابل انجام تر خواهد شد. برای همین هدف رژیم اسراییل، حفظ حضور آمریکا در منطقه است هرچند به شکل حداقلی. در این پارادایم، امنیت اسراییل عمدتا از راه دور تامین می شود. با دریافت همان بهای قبلی از شیخک های خلیج فارس (برای حفظ امنیت اسراییل) ولی بدون هزینه حضور فیزیکی نیروهای آمریکایی در منطقه و فقط امکان استفاده از پایگاه ها (برای دفاع از اسراییل) در زمان بروز جنگ بعدی با ایران. به عنوان اولین گام پروژه، این امکان باید در همین جنگ از اسراییل و کشورهای منطقه سلب شود.

در گامهای بعد باید در مورد کشورهایی که در مجاورت رژیم هستند برنامه ی مشخصی داشته باشیم تا این پروژه را گام به گام به نتیجه برسانیم. مشخصا در مورد لبنان باید به تفاهم با دولت لبنان برای حفظ حزب الله برسیم، حتی اگر بخشی از درآمد نفتی تنگه ی هرمز را برای اینکار هزینه کنیم. حفظ حزب الله در مجاورت لبنان نه تنها بخشی از مکانیزمهای امنیت پایدار است بلکه یکی از عناصر امنیت دایمی است، انشالله.

ایالات متحدهافکار عمومیجنگ ایرانهسته ای
۲
۰
Mohammad Sharifkhani
Mohammad Sharifkhani
استاد دانشگاه شریف. کارآفرین و موسس چندین شرکت نوپای موفق. سرمایه گذار در شرکتهای نوپا. لذتم مباشرت با جوانان باهوش و با انگیزه است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید