متا فیزیک و همه چیز درباره آن

تاریخچه متافیزیک
تاریخچه متافیزیک

تاریخچه متا فیزیک

اگر وارد کتابخانه شوید و به بخش متافیزیک (Metaphysics) مراجعه کنید، احتمالاً با کتاب هایی در زمینه ماوراء الطبیعه مواجه می ‌شوید. میدان های انرژی، ورتکس، تجربیات بعد از مرگ و … چراکه این روز ها در مجامع عمومی از متافیزیک به عنوان چیز هایی که ظاهراً در ورای دنیای طبیعی یافت می‌ شوند و باطنی فرای واقعیت های قابل تصور ما دارند یاد می شود.

اما تعریف آکادمیک متافیزیک کاملاً متفاوت است. ارسطو کتابی را به عنوان " فیزیک " (Physika) در زمینه فلسفه نوشت که از جمله کتب درسی بنیادی در فلسفه غرب محسوب می شود و از آنجایی که کتاب بعدی او در این زمینه دارای عنوان خاصی نبود، دانشوران مکتب ارسطو از این کتاب به عنوان " کتاب بعد از فیزیک " که بعد از کتاب فیزیک می بایست مطالعه شود یاد می کنند یا همان متافیزیک (Ta Meta Ta Physkia).

متافیزیک دان چه کسی است ؟

یک متافیزیک دان فردی است که به دنبال درک ذات هستی و ماهیت واقعیت است. چرا اشیاء، نباتات، انسان و ... وجود دارند؟ وجود در ابتدا به چه معناست؟

بیشتر مطالعات فلسفی کم و بیش در مورد متافیزیک است و اغلب در تفکرات افراد، چه فیلسوف چه افراد عادی، آلمان هایی از متافیزیک وجود دارد چرا که همه ما تا حدودی عقیده ای راجع به هستی و واقعیت در ذهن خود داریم.
برخلاف دیگر موضوعات، همه چیز در مطالعات متافیزیک بحث برانگیز است و حتی خود متافیزیک دان ها بر اینکه واقعاً دنبال چه چیزی هستند و تحقیقات آنها در چه زمینه ای است اختلاف نظر دارند.

مهم ترین کتاب ها در زمینه متافیزیک، کتاب های "متافیزیک" از ارسطو و "اخلاق" از اسپینوزا می باشند.

متافیزیک در فلسفه

متافیزیک یکی از شاخه های فلسفه است که موجودیت، وجود، و جهان را مورد بررسی قرار می ‌دهد. برخی از صاحب‌ نظران اعتقاد دارند متافیزیک پایه و اساس فلسفه است. ارسطو از آن به عنوان " فلسفه اولی" یاد می کند ( یا "دانش"، ارسطو در برخی از نوشته های خود از آن به عنوان "دانشی که ما در جستجوی آنیم" یاد می کند) و بیان می کند این موضوعی است که به بررسی علت ابتدایی و منشاء هر چیزی می ‌پردازد.

متافیزیک در جست و جوی پاسخ به سؤالات زیر است:

  • ماهیت واقعیت چیست ؟
  • دنیا چگونه موجودیت پیدا کرده است؟
  • مبدأ و خاستگاه خلقت چیست؟
  • آیا عالم خارج از ذهن موجودیت دارد؟
  • چگونه ذهن مجرد از ماده می تواند بدن مادی را تحت تأثیر قرار دهد؟
  • اگر چیزها وجود دارند هدف آنها از موجودیت چیست؟
  • آیا خداوند وجود دارد؟ یا خدایان؟ یا خدایی وجود ندارد؟

نوشته های ارسطو در زمینه متافیزیک متشکل از ۱۴ کتاب است که به نظر می رسد ارتباطی با یکدیگر ندارند چراکه به نظر کارشناسان این کتب حاصل دوران های فکری مختلف ارسطو بوده اند؛ اما در حالت کلی متافیزیک ارسطو را می ‌توان به سه بخش تقسیم کرد و این سه بخش شاخه های اصلی متافیزیک محسوب می شوند :

آنتولوژی

  • آنتولوژی (Ontology)، که مطالعه وجود و موجودیت (هستی) محسوب می شود و شامل بررسی صفات، و خصوصیات هر چیز ذهنی یا فیزیکی و برسی ماهیت تغییر آنها می شود. اصلی ترین مسئله در این بخش این است که چه واقعیت هایی وجود دارند و خواص آنها چیست؟ منشاء این کلمه یونانی است که On به معنی مطالعه و Logos به معنی واقعیت است.
  • تئولوژی (Theology)، این بخش در زمینه مطالعه خداوند است و شامل بررسی ماهیت مذهب، جهان، وجود دنیای ابدی، سؤالات مربوط به آفرینش و دیگر موارد روحانی و مذهبی می شود. اصلی ترین مسئله در این بخش پاسخ به این سؤالات است :

آیا خداوندی وجود دارد؟

تعریف خداوند چیست؟

خداوند از بندگان چه چیزی می خواهد؟

  • علوم متعارفه (Universal Science)، این بخش در مورد اصول ابتدایی مانند منطق و استدلال است، مسائلی مانند اصل عدم تناقض. درک این بخش کمی دشوار است اما در حالت کلی هدف اصلی آن پاسخ به سؤالات ابتدایی و اصول اولیه است؛ سؤالات مربوط به منشاء آفرینش و جهان هستی.

در رابطه با تئیسم، جواب این سؤالات معمولاً در تمام موارد خداوند است و در بیشتر موارد بیان می ‌شود که جواب دیگری برای پاسخ به این سؤال ممکن نیست و همچنین استنباط می شود که موجودیت چیزهایی مانند عالم و منطق و استدلال دلیلی بر اثبات خداوند است.

در زمان های مختلف تاریخ بشر، موضوع متافیزیک با استدلال‌ های بی دلیل بودن و مبهم بودن مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. متافیزیک در واقع یک بیانیه است که ایده ای را در مورد جهان آفرینش مطرح می کند و در عین حال که منطقی به نظر می رسد اما در نهایت از لحاظ تجربی قابل تأیید نیست و نمی توان آن را آزمایش یا اثبات کرد.

موجودیت و آگاهی

موجودیت (Existence)، (یعنی وضعیتی که در آن چیزی در حال حرکت است) بدیهی است ( یعنی قائم بر ذات است و برای موجودیت خود نیازمند به اصل دیگری نیست)، چراکه برای کلیه علوم ضروری است و بدون تصدیق آن هیچ گونه تکذیبی امکان پذیر نیست. انکار چیزی زمانی قابل تصور است که موجودیت آن متصور شده باشد، بنابراین " وجود موجودیت " امری بدیهی است که ثابت می کند چیزی وجود دارد (در مقابل این که چیزی وجود ندارد).

آگاهی (Consciousness) یک ویژگی است که چیز هایی را که وجود دارند درک می کند و آنها را از یکدیگر متمایز می کند. رنه دکارت در جمله معروف خود می گوید من فکر می کنم پس هستم (Cogito Ergo Sum). او اظهار می دارد که آگهی نیز بدیهی است چراکه شما از لحاظ منطقی نمی ‌توانید موجودیت ذهن خود را انکار کنید، چراکه برای انکار آن ناگزیر هستید از ذهن خود استفاده کنید.

اگرچه، چیزی که دکارت به آن اشاره ای نداشته است این است که آگاهی یک ویژگی است که چیز هایی را که وجود دارند درک می کند، بنابراین در بیرون خودش نیاز به چیزی دارد تا بتواند استنباط کند و نیازمند و وابسته به موجودیت است. یعنی چیزی باید در ابتدا وجود داشته باشد تا آگاهی بتواند آن را درک کند.

تقدم وجود بیان می کند که موجودیت ابتدایی است و آگاهی ثانوی است، چراکه اگر چیزی وجود نداشته باشد که قابلیت درک کردن داشته باشد آگاهی وجود نخواهد داشت. در واقع این موجودیت است که لازمه امکان پذیر بودن آگاهی است. آگاهی واقعیت را خلق نمی کند بلکه کاملاً وابسته به واقعیت است.

ذهن و ماده

بحث های ابتدایی در مورد ماهیت ماده در خصوص شناخت منشاء اصلی شکل گیری جهان بوده است (مانیسم). آب، هوا، بیکران و آتش توسط صاحب نظران آن دوران به عنوان منشاء اصلی در کتب مختلف یاد شده است. در میان تمام این نظریه ها، دموکریت نظریه اتم (Atomism) را قبل از پذیرفته شدن در علوم پیشرفته و مدرن امروزی مطرح کرده بود.

ماهیت ذهن و رابطه آن با بدن نیز سال هاست که ذهن افراد را به خود مشغول کرده است. در این مطالعات موضوعاتی مانند ماهیت ذهن، رویداد های ذهنی، خواص ذهنی، و آگاهی و همچنین رابطه آن با بدن فیزیکی مورد بررسی قرار می گیرد.

در قرن هفدهم ، دکارت راه‌ حل دوگانه گرایی (دوآلیسم) را مطرح کرد. این نظریه بیان می دارد که ذهن و بدن از یکدیگر مجزا هستند و کاملاً متفاوت اند. ذهن امتداد مکانی ندارد و چیزهای مادی نمی توانند فکر کنند. ایده آلیسم ها و مکتب ایده آلیسم آلمانی معتقدند که ایده ها بر اشیاء فیزیکی مقدم هستند و این ایده ها هستند که امکان بودن را برای اشیا فراهم می کنند. ایده آلیسم اساساً مانیسم (در مقابل دوآلیسم) محسوب می شود، چراکه آنها اعتقاد دارند یک اصل و یا یک ماده منشأ تمام جهان است.

اسپینوزا و راسل جنبه هایی از این دو مکتب را پذیرفتند و مکتب وحدت گرایی خنثی (Neutral Monism) را شکل دادند. آنها می گفتند که موجودیت از یک ماده به وجود آمده است که نه فیزیکی است نه ذهنی اما نمود و خواص هر دو را شامل می شود.

در قرن گذشته علومی مانند تئوری اتم، تئوری تکامل، و علوم اعصاب به طرق مختلف نشان داده اند که ذهن و مغز انسان به صورت فیزیکی با هم در تعامل و ارتباط هستند، اما ماهیت این ارتباط هنوز مشخص نیست و قابل بحث است. بنابراین می توان گفت متافیزیک قرن بیستم در واقع فیزیکالیسم یا متریالیسم است و راه حل مانیسم را پیشنهاد می دهد که در آن ماده و ذهن را نمود هایی از یکدیگر بیان می‌ کند.

اشیاء و خواص آنها

جهان آفرینش شامل اشیاء و ذرات فیزیکی و انتزاعی است. آنچه که در مورد فیزیکی و انتزاعی بودن اشیاء و ذرات مشترک است خواص آنهاست. متافیزیک دان ها علاقه مند به بررسی ماهیت اشیاء و خواص آنها و رابطه بین این دو هستند.

این همانی و تغییر

این همانی آن است که چیزی را از لحاظ دارا بودن کیفیت و یا مشخصاتی قابل تعریف و قابل تشخیص می کند و آن را از دیگر چیز ها متمایز می کند (آنچه شباهت و تفاوت را قابل تصور می‌ کند). بنابراین اگر شیء "الف" مشابه شیء "ب" است، خصوصیات " الف " و" ب "مشترک است و عکس آن نیز صادق است (در غیر این صورت این همانی محسوب نمی شوند) .

این قانون ارسطو بیان می‌ کند که برای موجودیت، یک موجود باید خواص ویژه ای داشته باشد. یک چیز باید خودش، خودش باشد و نمی تواند چیز دیگری باشد. مفهوم این همانی از اهمیت بالایی برخوردار است؛ این موضوع صریحاً مشخص می‌ کند که واقعیت یک ماهیت قطعی دارد که آن را قابل شناخت می کند و از آنجایی که به روش خاصی موجودیت پیدا کرده است بنابراین تناقضی در آن وجود ندارد (وقتی هر کدام از دو ایده، ایده دیگر را نقض می کنند).

تغییر یعنی دگرگونی. برای آنکه چیزی تغییر کند نیازمند عمل قبلی است. رابطه علت و معلول قانونی است که بیان می دارد هر معلولی با علت خاصی به وجود آمده است.

ما به طور غریزی از تغییراتی که در طول زمان اتفاق می افتند آگاه هستیم ( به عنوان مثال، افتادن برگ درختان). یونانیان باستان در مورد ماهیت تغییر بسیار افراطی عمل کرده بودند: پارمنيدس رخ دادن تغییر را کاملاً انکار می کرد اما هراکلیتوس معتقد بود تغییر در همه جا وجود دارد.

زمان و مکان

رئالیسم معتقد است که زمان و مکان موجودیتی مستقل از ذهن انسان دارند. در مقابل آن، ایده ‌آلیسم بیان می کند که زمان و مکان ساختاری ذهنی هستند که استدلال ما از واقعیت را شکل می دهند، در غیر این صورت چیزی غیر واقعی هستند.

دکارت و لایبنیتس معتقد بودند که بدون اشیاء فیزیکی مکان بی معنی است چراکه مکان چهار چوبی است که ما به واسطه آن می ‌توانیم رابطه اشیاء فیزیکی با یکدیگر را درک کنیم. از طرف دیگر، نیوتن به مکان مطلق (Absolute Space) معتقد بود که می توانست بدون وجود ماده موجودیت داشته باشد. انیشتین مسئله نسبیت را بیان کرد و باور داشت مکان رابطه ای بین اشیاء است و لازمه آن وجود ماده است و بدون ماده نمی تواند موجودیت داشته باشد.

فلسفه و فیزیک در مورد زمان، بحث جهت آن را (Time's Arrow) مورد بررسی قرار می ‌دهند. این مفهوم در سال ۱۹۲۷ توسط ادینگتون مطرح شد. این مفهوم دلالت بر عدم تقارن زمان دارد و نشان دهنده آن است که زمان یک جهت مرجع دارد. سؤال اصلی در اینجا این است که آیا زمان قابل برگشت است یا متقارن است؟

دین و عوالم روحانی

تئولوژی مطالعه خداوند و ماهیت عوالم روحانی است. فلسفه دینی سؤالات زیر را مورد برسی قرار می دهد :

آیا عوالم روحانی به طور مستقیم در عالم مادی دخالت دارند؟ (تئیسم) یا عوالم روحانی عالم ماده را خلق کرده است اما در آن دخالتی ندارد؟ (دئیسم)

آیا یک خدا وجود دارد؟ (مونوتئیسم) یا خدایان زیادی وجود دارد؟ (پلی تئیسم) یا خدایی وجود ندارد؟ (آتئیسم یا اومانیسم) یا دانستن آن غیر ممکن است؟ (آگنوستیسم)

آیا خداوند و عالم مادی یکی هستند؟ (پانتئیسم یا مونیسم) یا متمایز از یکدیگر هستند؟ (پاننتئیسم یا دوآلیسم)

آیا اعتقادات دینی بر مبنای ایمان و الهام هستند (فدئیسم) و یا بر مبنای دلیل و منطق؟(دئیسم)

ضرورت و امکان

یک واقعیت ضروری در تمام عوالم درست است ( اگر این طور نبود برای ما قابل تصور نبود). یک واقعیت ممکن می تواند در یک عالم درست نباشد اما در عالم دیگر درست باشد، حتی اگر در عالم واقعی درست نباشد. ایده عوالم ممکن برای اولین بار توسط لایبنیتس مطرح شد اگرچه دیگران نیز با جزئیات بیشتری به این موضوع پرداختند؛ به ویژه فیلسوف آمریکایی دیوید لوئیس که نظریه واقع‌ گرایی موجهه (Modal Realism) را مطرح کرد.

موضوعات انتزاعی و ریاضیات

برخی از فیلسوفان معتقدند که موضوعات انتزاعی مثل اعداد، ریاضیات و موجودیت های ساختگی و خواصی که می ‌تواند در چند موجودیت وجود داشته باشد ( مثل قرمزی، چهارگوشی، ...) وجود دارند که خارج از محدوده زمان و مکان هستند.

مکتب رئالیسم با افلاطون و نظریه مثل یا ایده ها (Platonic Forms) نشان داد که عوالم دیگر وجود دارند.

از طرف دیگر نومینالیسم بیان می کند که چیزی به عنوان موضوعات انتزاعی دارای ماهیت یا ذات نیستند و تنها یک عنوان و اسامی قراردادی هستند. یعنی نشانه ها و نماد هایی هستند که وجود عینی و واقعی ندارند. آن ها بیان می کند که یک شیء نمی تواند به صورت همزمان در مکان های مختلف وجود داشته باشد.

رئالیسم معتدل (Moderate Realism) سعی دارد ارتباطی بین نومینالیسم و رئالیسم پیدا کند و بیان می‌ کند مکانی که خواص در آن وجود داشته باشند، وجود ندارد.

مفهوم گرایی (Conceptualism) بیان می کند خواص اشیاء تنها در ذهن وجود دارد و واقعیت آن ها در گستره زمان و مکان نیست.

فرمالیسم (Formalism) و داستان گرایی (Fictionalism) معتقدند که موضوعات ریاضی هیچگونه موجودیتی ندارند و آنتی رئالیسم محسوب می شوند.

جبرگرایی و اختیار آزاد

جبر گرایی یک قضیه فلسفی است که بیان می کند تمام رخداد ها، من جمله درک انسان از واقعیت و تصمیمات و همچنین اعمال او به دست زنجیره ای پیوسته از رخداد های پیشین به طور کامل تعیین شده است. بنابراین تنها یک آینده متصور است و هیچ اتفاقی از روی تصادف نیست، ناگهانی نیست و هیچ گونه اتفاق راز آلود یا معجزه‌ آسایی رخ نخواهد داد.

این فرض بیان می کند که چیزی به عنوان قوه اختیار آزاد وجود ندارد.

جبر گرایان سخت مانند اسپینوزا معتقدند که قوه اختیار و جبر، جدا از یکدیگر موجودیت دارند.این در حالی است که جبرگرایان معتدل مانند توماس هابز معتقدند که این دو ایده می توانند در کنار یکدیگر باشند.

جبرگرایی به این معنا نیست که انسانیت یا انسان ها هیچگونه تأثیری بر آینده ندارند؛ جبرگرایی بیان می کند که میزان تأثیر فرد بر آینده وابسته به گذشته و زمان حال است. جبرگرایی برخلاف فتالیسم در مقابل اختیار قرار ندارد.

کیهان شناسی و کیهان زایی

کیهان شناسی (Cosmology)، شاخه ‌ای از متافیزیک است که جهان را به عنوان مرجع زمان و مکان مورد بررسی قرار می دهد. یکی از اهداف کیهان شناسی توصیف عالم است و قابل توجه ترین نظریه در این مورد نظریه بیگ بنگ (The Big Bang Theory) است. از لحاظ تاریخی معمولاً این موضوع در قالب دین و مذهب بررسی می‌ شد اما استفاده مدرن و امروزی آن در زمینه پاسخ به سؤالاتی مربوط به جهان و عالم هستی است که فرای علوم فیزیکی قرار دارد. کیهان زایی (Cosmogony) مطالعه سرآغاز است، تکامل و سرانجام نهایی جهان، اما این دو موضوع رابطه نزدیکی با یکدیگر دارند.