ویرگول
ورودثبت نام
نرگس ترابی گودرزی
نرگس ترابی گودرزینرگس ترابی گودرزی/دانشجوی کارشناسی آموزش الهیات_ علاقمند به مطالعات نهج البلاغه_علوم قرآنی و حدیث_محقق جوان:)
نرگس ترابی گودرزی
نرگس ترابی گودرزی
خواندن ۴۰ دقیقه·۱۴ روز پیش

حرف هایی که هنوز تازه اند

فهرست:

مقدمه/چکیده             .............................................................................................................

زنجیر طمع بر بال جان .........................................................................................................

 نام نیک ترجمه ی مهربانی .....................................................................................................

در مسیر دوستی گام را با بصیرت بردار ....................................................................................

آنچه از تو میماند همان تویی ..................................................................................................

 میانه روی هنر دل دانا  .....................................................................................................

 پیش از آنکه چراغی افروزی خودت روشنا باش .......................................................................

 ندای بیداری/ نصحیت پدرانه  ...........................................................................................

 تکیه گاهی مطمئن      ....................................................................................................

 خودآگاهی چراغ راه زندگی   ...........................................................................................

غرور ، حسود عقل       ................................................................................................

 پرده ی غفلت            .................................................................................................

 اسیر وعده ها           ..............................................................................................

  راز ادب              ..............................................................................................

 زنجیره ای به معماری خدا   ....................................................................................

 نفس خودآگاه مقتدر است   .....................................................................................

از آنچه هستی نگران نباش     ..................................................................................

 

{مقدمه}

وقتیکه در دنیای امروزراجب مسائل و موضوعاتی مانند  انگیزه، اعتماد به نفس، رشد فردی و روان شماسی صحبت میشود نام هایی مانند ارسطو، نیچه، آگوست کنت، سورندایک، آنتونی رابینز و.........

 به ذهن میاید اما جالب است است بدانیم سالها و حتی قرن ها پیش شخصیت والایی میزیسته است که نه تنها سخنانش پر از حکمت و دوستی است بلکه مسیر  تربیت و خودسازی را نیز روشن میکند . سخنانش علمی و آغشته به عطر الهی است برای این است که به جان مینشیند و قلب را جلا میدهد.

 

امام علی (ع) نه تنها نخستین ایمان آورنده به پیامبر اسلام (ص) و از شخصیت های برجسته ی جهان اسلام است ، بلکه یکی از شخصیت های پیشرو در علوم مختلف نیز هست، چنانکه بعد از قرن ها دانشمندان و صاحب نظران به انندیشه عهای عمیق و والای آن حضرت رسیدند.

 

در این مقاله با اشاره به سخنان ارزشمند و گوهر بار حضرت علی(ع) در حوزه خود شناسی، تلاش ، انگیزش و رشد فردی و مقایسه آن با سایر صاحب نظران مسیری روشن و زیبا را بیان میکنیم تا علاوه بر داشتن خطی الهی و علمی در حوزه مذکور، بتوان ابعاد والای شخصیتی و علمی این الگوی وارسته را نیز بیان کرد.

 

چکیده:

این مقاله به بررسی آموزه‌های امام علی(ع) در حوزه‌های خودشناسی، انگیزش، تلاش و رشد فردی می‌پردازد و آن‌ها را در کنار دیدگاه‌های فیلسوفان و روان‌شناسان برجسته‌ای چون ارسطو، نیچه، آگوست کنت، سورندایک و آنتونی رابینز تحلیل و مقایسه می‌کند. هدف پژوهش نشان دادن این نکته است که سخنان امام علی(ع) نه تنها هم‌راستا با مباحث علمی و فلسفی معاصر هستند، بلکه با بُعد الهی و معنوی خود، عمق و تأثیر بیشتری بر تعالی انسانی دارند. یافته‌ها بیانگر آن است که آموزه‌های ایشان می‌توانند به‌عنوان الگویی جامع و تلفیقی از حکمت الهی و دانش بشری، مسیر روشن و پایدار برای خودسازی، اعتماد به نفس و رشد فردی فراهم آورند.

 

 

 

1_  زنجیر طمع بر بال جان

شرح حکمت دوم نهج البلاغه:

هرکس جان را با طمع ورزی بپوشاند خود را پست کرده، هرکس راز سختی خود را افشا کند ، خود را تحقیر کرده، و هرکس زبانش را بر خویش حاکم کند خود را بی ارزش ساخته است.

امیرالمومنین علی (ع) در این حکمت سه رذلیت اخلاقی و آثار آن را بیان کرده اند. در این بیان اصیل و با معنا ، طمع ورزی عامل پستی انسان عنوان شده است، اما چرا؟ همه ما میدانیم که اگر انسان کوشا بعد ادای تلاش و اراده ی خود به دستاورد خویش راضی نباشد و از نفس خود با آب شور طمع استقبال کند هرگز سیراب نخواهد شد و برای تحقق طمع خویش بنده و برده هر کس و هرچیزی میشود و خود را به عرصه خواری میکشاند.

باید بدانیم که انسان زاده شده است تا برای آرزو ها و اهداف خود تلاش کند اما باید مراقب قلب و جان بود تا پس از حصول نتیجه قلب آرام گیرد و شیرینی تحقق امال دلپذیر و فطرت پسند به  جان نشیند و گوارا باشد ، چرا که انسان طمع ورز هرگز کامش را با دستاورد های ریز و درشت شیرین نمیکند و شوری طمع او را حریص و تشنه تر میکند.

اینکه ایشان برملا کردن راز سختی و درد را عامل تحقیر شخص میدانند صحبتی است عمیق و قابل تآمل. بی تردید قابل لمس است که اگر فردی در زندگی خود دچار فشار و سختی شود و این راز دل را با نااهل بازگفت کند چیزی جز حقارت شامل حالش نخواهد شد یعنی اگر من با فردی که دوای دردم نباشد راز سختی بازگو کنم و آن شخص به جای مشورت، مساعدت و حتی همدلی من را محکوم به کم تحملی کند یا آن زخم را به رخم بکشد چه فایده ای دارد. باید بدانیم سخن از درد و سختی باید در محضر کسانی باشند یا با علم شان یا روح بزرگشان یاریگر و مرهم برای ما باشند.

در بخش سوم این کلام نورانی میخوانیم که اگر شخصی زبانش را بر خود حاکم قرار دهد خود را بی ارزش کرده است. خب این یعنی چه؟ یعنی انسان پر حرف یعنی کسی که به جای آنکه عقلش بر او حاکم باشد ، زبانش بر او فرمانروایی میکند. ایشان در یکی دیگر احادیث خود نیز فرمودند: عقل چون کامل شود سخن کم میشود. یعنی یکی از نشانه های انسان عاقل کم گویی و گزیده گویی است

کم گوی و گزیده گوی چون در                                  تا ز اندکت جهان شود پر

 در عصر نوین و حتی صاحب نظران معاصر و دارای قدمت، شعرا و فلاسفه در باب کم سخنی و قناعت و دوری از طمع ورزی سخنان و نظرات متعددی را بیان کرده اند که در ادامه بع برخی از آنان میپردازیم

در باب ارزش قناعت:

1* اپیکور فیلسوف یونانی(341ق.م): اگر میخواهی ثروتمند باشی ، میل خودت را کم کن ،نه دارایی ات را زیاد

2* ارسطو(384ق.م): فضیلت در میانه روی است، نه افراط و نه تفریط

3* توماس آکویناس(فیلسوف بزرگ1274 م_ایتایل):قناعت نشانه اعتماد به خدا و طمع نشانه ترس است.

4* رالف والدو امرسون(  فیلسوف- 1803آمریکا ): قناعت قدرت دیدن آن چیزی است که داری. بالا ترین شکل خرد و آزادی کسی است که دارای قناعت است.

5* فرانسیس بیکن(دانشمند انگلیسی1926م): قناعت شرط تفکر سالن است.

*1 Epicurus, Vatican Sayings (بخش 25) از آثار اپیکور

2* کتاب اخلاق نیکوماخوسی (Nicomachean Ethics، کتاب دوم، فصل 6) آمده است.

3* منبع :Summa Theologica, Secunda Secundae (بخش دوم از قسمت دوم

4* ضمون این جمله در مقاله‌های امرسون  Essays: First Series و The Conduct of Life آمده است

5* Novum Organum و Advancement of Learning از آثار فرانسیس بیکن

 

در باب ارزش سکوت و کم سخنی:

1* رالف والدو امرسون: سکوت مقدمه ی سخن درست است،کسی که چیزی برای گفتن دارد سکوت را دوست میدارد

2* فرانسیس بیکن(دانشمند انگلیسی1626م): سکوت و کم سخنی راه شناخت و خردورزی است.

3* دکترآلن والتس( روان شناس معاصر انگلیسی) سکوت زباانی است که خدا با آن سخن میگوید هر چه بیشنر سکوت کنی بیشترمیفهمی

4* دکتر برنه براون (روان شناس معاصر آمریکایی): گاه شجاعانه ترین کاری که میتوان انجام داد این است که سکوت بنمایی ، مردم اغلب خودشان را ساکت می‌کنند یا به اصطلاح "موافقیم که مخالف باشیم" بدون آن‌که ماهیت واقعی اختلاف را بررسی کنند، برای حفظ رابطه و اتصال. اما وقتی از برخی گفتگوها اجتناب می‌کنیم و هرگز به‌طور کامل نمی‌فهمیم طرف مقابل درباره‌ی مسائل چه احساسی دارد، گاهی فرضیاتی می‌سازیم که نه تنها سوءتفاهم‌ها را ادامه می‌دهد بلکه آن‌ها را عمیق‌تر می‌کند و می‌تواند باعث رنجش شود.»

5* تارا براک( روان شناس معاصر آمریکایی): سکوت خانه ی حقیقی ماست. در سکوت میفهمی که کامل بوده ای.

1 *  آثار امرسون( Essays و Conduct of Life)

2*  Essays (مقاله‌ی «Of Discourse)

3* این سخن آلن از اصوال گفته شده توسط مولانا و آلن بارها آن را در سخنرانی هایش بازگو و نقل کرده.

4* کتاب: Braving the Wilderness: The Quest for True Belonging and the Courage to Stand Alone (2017)

5*  کتاب Radical Acceptance از براک

 

سخنان گوهر بار امام(ع) در باب قناعت و کم سخنی چنان متعدد و ژرف اند که پرداختن به آنها در این مختصر مقاله نمیگنجد، همچنین صاحب نظران و دانشنمدان زیادی در باب این موضوعات سخن ها گفته اند که مجال پرداختن به همه آنها را نداریم اما آن چیزی که بدیهی است علم والای حضرت علی (ع) است چنانکه قرن ها پیش چنان سخن گفته که امروزه نیز راهنمایی هایش میتواند چراغ روشن راه ما باشد.

 

2_ نام نیک ترجمه مهربانی

شرح حکمت دهم نهج البلاغه:

با مردم چنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر شما گریه کنند و اگر بمانید مشتاق شما باشند.

امام علی (ع) در این حکمت به چگونگی برخورد و معاشرت اجتماعی اشاره میکنند،  امام به نحوه صحیح برخورد با دیگران اشاره میکنند. اینکه دیگران در حین حیات به مشتاق باشند و بعد از مرگ به یاتد ما محزون باشند مستلزم رفتاری پسندیذه و محبت آمیز با مردم است ، چیزی که امروزه در روابط کم رنگ شده است

 قطعا پیش آمده است که همواره کارکتر های مهربان و خوش خلق در سریال ها و کتاب ها محبوب همگان است، چرا که مهربانی ذاتی انسان است و انسان میل به محبت کردن  و محبت دیدن دارد، در روزمره هایمان پیش میاید که گاهی در گذر خیابان غریبه خوش رو و خوش اخلاق را کوتاه و بدون مکالمه میبینیم اما همین چهره ی توام با مهربانی حال ما را بهتر میکند.

حضرت (ع): در یکی دیگر از سخنان خود در همین راستا میفرمایند: سینه مومئن صندوق راز اوست و خوش رویی وسیله دوستیابی

آنچه که پیداست اهمیت اخلاق نیکو و خوش رویی  در براقراری ارتباط ها و معاشرت اجتماعی با حفظ چهارچوب های لازم است، انسان وارسته همواره میداند که طبق فرموده امام(ع): بهترین کارها میانه ترین کارهاست یعنی فرد باید اعتدال در سراسر اعمال خویش لحاظ کند.

در ادامه نظر اندیشمندان جهان را در مقاطع مختلف تاریخی در این خصوص عنوان میکنیم:

1* مارک تواین (فیلسوف و پزشک المانی): مهربانی زبانی است که حتی ناشنوایان میشنوند و نابینایان میبینند.

2* رالف والدو امرسون: لبخند زدن به دیگران یکی از ساده ترین راه های بیدار کردن نیکی در خود و جهان است.

3* مارک تواین (فیلسوف اسکاتلندی): مهربانی زبان مشترک همه انسان هاست.

4* فرانسیس بیکن: چهره ی گشاده، گشاینده دلهاست.

بسیاری از مشکلات و درگیری های عصر حاضر به دلیل کم رنگ شدن فضائل اخلاقی و ذاتی انسان است ، چیزی که درونی و ذاتی ماست و میتوان با انجام این فضائل دنیایی زیبتر برای خودمان و دیگران به ارمغان بیاوریم.

1* اثر اصلی: Notebook و مجموعه نقل‌قول‌های مارک تواین (او در یادداشت‌های شخصی و سخنرانی‌هایش نیز این جمله را گفته است

2* کتاب های Essays: First Series (1836 ) The Conduct of Life (1860)

3* اثر اصلی: Notebook (دفترچه یادداشت‌های تواین).

4*  مقالات «Of Friendship» و «Of Ceremonies and Respects».

3_ در مسیر دوستی گام را با بصیرت بردار

شرح حکمت سی و هشت نهج البلاغه

امام علی(ع) در بخشی از این حکمت میفرمایند: پسرم از دوستی با این افراد بپرهیز، نخست از دوستی با نادان زیرا او میخواهد که به تو سود رساند اما تو را دچار زیان میکند. دوم از دوستی با بخیل بپرهیز چرا که آن چیزی که بدان نیاز داری را از تو دریغ میدارد، سوم از دوستی با تبهکار چرا که تو را به بهای اندک نیفروشد. و چهارم از دوستی با دروغگو بپرهیز چرا که او همچون سراب است و دور را نزدیکنشان میدهد و نزدیک را دور.

این کلام نورانی و مملو از پند چنان واضح وصریح بیان شده که توضیح من باب آن اطالعه کلام است، امام (ع) چنان زیبا افراد نا مناسب برای دوستی را نشان داده و معایب و آثار سوء آن را بیان میکند که جان در شگفتی میماند.

یکی از مسائل مهم دوران نوجوانی دوستیابی است چرا که تکمیل بلوغ اجتماعی و شخصیتی نوجوان طبیعی است یافتن دوست و ارتباط با آن الویت فرد باشد، اما به دلیل تئاثیر پذیری شدید نوجوانان از گروه دوستان خود اگر مقوله دوست یابی به کج راه رود نقش مخربی در ادامه مسیر فردی و اجتماعی فرد خواهد گذاشت.

در این حکمت حضرت علی(ع) با لحنی پدرانه و دلسوزانه مسیر دوستیابی را و برگزیدن همنشین را با کلام نورانی شان روشن ساخته اند.

برای نشان دادن اهمیت دوست یابی و برگزیدن همنشین سخنان سایر اندیشمندان جهان را نیز باهم مرور میکنیم

سخنان اندیشمندان جهان در باب برگزیدن همنشین و دوست یابی:

1* افلاطون(فیلسوف یونان): انسان خوب، د.وستی را برکزین که همچون آینه ای پیش روی تو باشد نه چاپلوس

2* فرانسیس بیکن: دوست خوب نیمه ی دیگر عقل توست.

3* رالف والدو امرسون: دوست واقعی کسی است که در تو چیزی میبیند که دیگران نمیبینند و با مهربانی آن را بیدار میکند.

4* آلبرکامو(فیلسوف و رزونامه نگار فرانسوی 1960م): دوست واقعی آن نیست که در شادی کنارت باشد بلکه آن است که در تاریکی دستت را بگیرد

1* ثار افلاطون به‌ویژه محاورات (Dialogues) مثل Lysis که درباره‌ی دوستی است، مطرح شده است

2* در مقاله‌ی معروف بیکن با عنوان "Of Friendship" (از مجموعه Essays, 1625)

3* مقاله‌ی "Friendship" (1841) از مجموعه‌ی Essays: First Series

4* ارجاع به مجموعه ی Carnets

 

4_ آنچه از تو میماند همان تویی

شرح حکمت 47 نهج البلاغه:

امام علی (ع) در بخشی از این حکمت میفرمایند:  ارزش هر کس به اندازه همت او و راستگویی و صداقت هر کس به اندازه شخصیت اوست.

منظورامام از همت همان اراده و تصمیات مهمی است که فرد میگیرد و به دنبال آن تلاش میکند تا آن را محقق کند یعنی هر قدر اراده و تصمیات ما والا تر و تلاشمان برای تحقق آن ارحج تر باشد بی تردید ارزش ما نیز بیشتر است.

به قول ساده تر : به عمل کار برآید به سخنرانی نیست. یعنی اگر من هر روز و هرساعت را صرف شرح آمال واهداف خود کنم اما قدمی برندارم و همتی نکنم بی تردید چیزی شامل حال من نخواهد شد.

در ادامه نیز میفرمایند: صداقت و راستگویی هرکس به اندازه ی شخصیت اوست. خب این به چه معناست؟

یعنی انسان با شخصیت صادق است و دروغگویی را برای خود ننگ میداند پس همواره در تلاش است تا بر صداقت استوار بماند.

گاهاً دیده ایم که شخصیت های حقیقی اطرافمان

و کارکترها و شخصیت های کتابی و سریالی که صادق اند چقدر به دل مینشیند یا آنان که همت بلند و استواری دارند همیشه قابل تقدیر و شایسته احترام هستند، این جمله بیانگر آن است که انسان ذاتا با صداقت و تلاش آمیخته و تغییر زمان و سبک زندگی سرشت حق طلب وآراسته ی انسان را تغییر نمیدهد و حضرت امام علی(ع) به وضوح این مهم را درک کرده است و چنان سخن گفته که بعد از قرن ها هنوز هم حرف هایش تازه و قابل لمس اند، گویی امروز هم در میان ما میزیسته است.

بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران در این باره اظهار نظر کرده اند که در ادامه به تعدادی از آنان میپردازیم.

در باب همت بلند

1* ارسطو(فیلسوف یونانی): فضیلت در عمل است نه در آرزو.

2* فرانسیس بیکن(فیلسوف فرانسوی): آدمی باید به جای آرزو کردن برخیزد و عمل کند زیرا آرزو آغاز راه است نه پایان آن

3* رالف وافلدو امرسون: انسان با همت بلند از هر شکست پله ای برای پیروزی درست میکند.

4* نیچه(فیلسوف آلمان1844م): زندگی از آن کسانی است که اراده ی صعود دارند.

1* در آثار ارسطو به‌ویژه اخلاق نیکوماخوسی (Nicomachean Ethics) مطرح شده است

2* مقاله‌ی "Of Fortune" و همچنین "Of Friendship" از مجموعه‌ی Essays (1625)

3*  در مقاله‌ی "Compensation" و همچنین مقاله  "Essays: First Series" (1841)

4* در کتاب "Thus Spoke Zarathustra" (چنین گفت زرتشت) عنوان شده

در باب صداقت

1* ویلیام شکسپیر(نویسنده و شاعر انگلیسی1564م): هیچ میراثی به غنای صداقت نیست.

2* افلاطون: روح انسان از دروغ بیزار است، زیرا دروغ بیماری روح است.

3* فرانسیس بیکن: دروغ بزدلی عقل است و صداقت شحاعت روح.

4* رالف والدو امرسون:هیچ زیبایی مانند صداقت نیست. راستگویی هنر بزرگ بودن است.

5* آلبرکامو(نویسنده و فیلسوف فرانسوی 1913م): راستی نخستین وظیفه ی هر انسانی است.

 

6* راستی پیشه کن ای دوست که در راه خدا                                      به دروغی نخرد کسزر صدق آیین را *

 

 

1*  نمایشنامه‌ی "All’s Well That Ends Well" و اثر وی The Complete Works of William Shakespeare

2* حاورات افلاطون "The Republic" (جمهوری)

3* مقاله‌ی "Of Truth" از مجموعه‌ی Essays (1625)

4* مقاله‌ی Prudence و Self-Reliance.

5* در مجموعه‌ی یادداشت‌ها و مقالات کامو، به‌ویژه در "Carnets" و همچنین در آثار فلسفی او مانند Th "Essays: First Series" (1841), مقاله‌ی Prudence و Self-Reliance عنوان شده است

6* حکیم ثنایی غزنوی

 

5_ میانه روی هنر دل دانا

شرح حکمت هفتاد نهج البلاغه:

امام علی (ع) در این حکمت نورانی میفرمایند: جاهل دیده نشود مگر در افراط یا تفریط.

ایشان با اشاره به دو شرایط نا معقول افراط و تفریط آن را از ویژیگی های افراد جاهل عنوان میکنند.

اما علت آن چیست؟

مسیر موفقیت و سعادت دنیوی و اخروی  یک راه مستقیم و مبین است که خداوند متعال آن را برای بندگان خود مشخص کرده است.

ما نیز پیوسته در نماز و عبادات خود از خدا میخواهیم مارا به آن راه هدایت کرده و درآن استوار مان بدارد(اهدناً صراطً مستقیم)

اما راه های انحرافی ، هم زیاد هستند و هم فریب دهنده چنانکه انسان گاه در دام آن میافتد و سعادت خود را در دنیا و آخرت به خطر می اندازد و به فرموده امام علی (ع) در زمره ی افراد نادان قرار میگیرد.

حال با چند مثال آن را واضح تر بیان میکنیم: همه ی ما میدانیم خداوند متعال همواره ما را به اعتدال سفارش کرده است خداوند در تمامی دستوراتش حد مناسب و متعادل را عنوان کرده است. اما گاهاً ما انسان به قول عامیانه از یک ور بوم می افتیم یعنی آنقدر زیاده روی و یا کند روی میکنیم که همه چیز را بهم میریزیم.

مثلا یکی از موضوعات کلان و قابل بحث در این حوزه مسئله ی دنیا و آخرت است، افراد را در راستای سنجش میزان اعتقاد  عملکرد در این خصوص به سه گروه تقسیم مینماییم.

الف) نخست ، عده ای که تمام آفرینش و وجودیت خود را در این دنیای فانی میبینند و از آخرت و زندگی حقیقی و ابدی غافل اند. آنها هیچ تلاشی برای زندگی ابدی خود نمیکنند و آن را حتی در گوشه افکار و عقاید خود راه نمیدهند چنین افرادی حتی اگر سالهای طولانی هم عمر کنند و خود را به ظاهر در لذت دنیای مادی غرق کنند نه تنها به آرامش حقیقی قلب نخواهند رسید بلکه در پایان جزء زیان کاران خواهند بود.

ب) دوم آنانکه به کلام حق خداوند متعال دقت نکرده اند و دنیا را پلیدی میدانند و تماما خود را متمرکز بر آخرت کرده اند حال آنکه چگونه بدون استفاده ی درست از حیات دنیوی شان میخواهند در آخرت سعادتمند باشند هم سوالی است که پاسخی برایش نمیابم.

خدای حکیم و علیم دنیا را مزرعه ای برای آخرت قرار داد پس بدون استفاده ی صحیح از این حیات دنیوی آیا قادر خواهیم بود تا توشه ای برای آخرت جمع کنیم؟

ج) سوم آنانکه در مسیر درست اعتدال و عدالت پیش میروند اعداف دنیوی و اخروی خود بر مبنای همان راه درست پیش میگرند و در دنیا و آخرت سعاتدمند خواهند بود.

حال خودمان بگوییم؟ کدامیک از این سه گروه سعادتمند و کدام درگیر شقاوت خواهد بود ؟ حال میتوان درک بهتری سخن امیرالمونین(ع) داشت.ضمن اینکه ایشان بارها راجب اعتدال و میانه روی در تمام امور زندگی سفارش کرده اند ، به عنوان مثال در یکی از سخنان مشهورشان میخوانیم:( خیرامور من اوسطها) یعنی بهترین کارها میانه ترین آنها است.

علاوه بر آن میتوان به نظر سایر اندیشمندان نیز نظری افکند تا درک اهمیت این موضوع شفاف تر شود.

در باب اهمیت میانه روی

1* رالف والد امرسون:زندگی در تعادل همان خرد است.

2* دیوید هیوم:هیچ چیز چون میانه روی انسان را خوش بخت نمیکند.

3* توماس آکویناس: اعتدال زیبا ترین فضیلت است. چون انسان را در مرز عقل نگه میدارد.

1* مقاله‌ی  "Essays: First Series" (1841) و بخش‌هایی از Self-Reliance و Compensation

2* An Enquiry Concerning the Principles of Morals" (1751)

3* کتاب "Summa Theologica"

 

6_ پیش از آنکه چراغی افروزی، خودت روشنا باش

شرح حکمت هفتاد و سه نهج البلاغه

امام علی(ع) در این سخن گوهر بار میفرمایند: هر كه خود را پيشواى مردم خواهد، بايد كه پيش از ادب كردن ديگران به ادب كردن خود پردازد و بايد كه ادب كردن ديگران به كردار باشد، نه به گفتار. كسى كه آموزگار و ادب كننده خويش است، سزاوارتر به تعظيم است، از آنكه آموزگار و ادب كننده مردم است.

ایشان در حکمت به سه نکته قابل توجه و عمیق اشاره میکنند که آن را باهن برسی میکنیم.

نخست میفرمایند: اگر کسی میخواهد پیشوا ، الگو، مربی، مدیر و یا هر شخصیت قابل تاثیر و تبعیت دیگری باشد لازم است قبل از آنکه به تربیت و پرورش دیگری بپردازد خود را پرورش دهد. این سخن و به وضوح نشانگر آن است که اگر میخواهیم کسی را به نقطه ای برسانیم از قبل باید در آن نقطه آرمانی ایستاده باشیم.

یک مشاور و راهنمای کنکور را تصور کنید. آیا اگر این مشاور خودش هیچ دستاورد تحصیلی و علمی نداشته باشد میتواند راهنمای دیگری باشد؟

خب قطعا خیر.....
میتوان به همان داستان معروف اشاره کرد که در کودکی همه آن را شنیده ایم.

داستان آن پسر بچه ای که به وفور خرما میخورد و مادرش آن را نزد رسول مکرم اسلام(ص) برد تا آن را راهنمایی کند پیامبر به آن زن گفت برو و فردا بیا تا طفلت را راهنمایی کنم و از خوردن خرمای زیاد نهی کنم

زن رفت و فردا آمد و پیامبر (ص)  به آن کودک فرمود تا کمتر و به قاعده خرما بخورد

زمانیکه مادر آن کودک از پیامبر(ص) پرسید چرا این را همان دیروز نگفتید ایشان گفتند چون خودم هم دیروز خرما خورده بودم.

همچنین در بخش دوم این روایت میفرمایند: ادب کردن باید به وسیله رفتار باشد نه گفتار. در تمامی مکاتب علمی در حوزه های انسان شناسی روان شناسی و..... همواره به تاثیر عمل در تربیت و مقایسه آن با گفتار عنوان شده است.

مادری را فرض کنید که از روی خیرخواهی اولاد خود مدام و به طرق مختلف به اقامه نماز دعوت میکند اما خودش از برپا کنندگان نماز نیست آیا این دعوت تاثیری دارد؟

حال مادری که خود از اقامه کنندگان نماز را تصور کنید که با عشق و خلوص به عبادت معبود میپردازد. همین عمل خودش دعوتی است بزرگ و مادر نقش الگوی این عمل و دعوت را دارد . حال اگر این مادر از فرزند خود برای همراهی در نماز دعوت کند تاثیر گذار تر نیست؟

ایشان در بخش سوم این حکمت میفرمایند: اگر انسان خودش را تربیت کند سزاوار تر به احترام است تا تربیت دیگری . به استناد ابتدای همین حکمت اگر ما خود را تربیت نکرده باشیم نمیتوانیم شخص دیگری را تربیت کنیم یا حداقل چندان موفق نیستیم. محاسبه نفس و خود شناسی و تزکیه نفس از مهمتریم عوامل سعادت انسان در دنیا و آخرت هستند.

لذا بر اساس این حکمت نورانی در میابیم. در هر جایگاهی که هستیم اعم از معلم،مربی، مدیر، مادر،پدر و..... پیش از هدایت و تربیت دیگری باید مشغول خودشناسی و خودسازی باشیم باید خود را تربیت کنیم. پیش از آنکه چیزی را از کسی بخواهیم خودمان در آن نقطه آرمانی و دلخواه حض.ر داشته باشیم.

در ادامه سخن اندیشمندان جهان را در این خصوص خواهیم دید.

 

در باب اهمیت خودسازی و تربیت

1* رالف والدو امرسون: انسان باید خود را هر روز از نو بسازد.

2* مهتاما گاندی: باید خودت آن تغییری باشی که میخواهی در جهان ببینی.

3* آلبرکامو: انسان شرافتمند پیش از هر چیزی خودش را تربیت میکند.

4* توماس آکویناس: نخستین پیروزی هر انسان غلبه بر خویشتن است.

1* مقاله‌های امرسون به‌ویژه "Self-Reliance"( از مجموعه‌ی Essays: First Series (1841 عنوان شده است

2* مجموعه‌ی نقل‌قول‌های او و در کتاب‌هایی مانند The Collected Works of Mahatma Gandhi

3* یادداشت‌ها و مقالات کامو، به‌ویژه در "Carnets"

4*  کتاب "Summa Theologica"

 

 

7_ ندای بیداری/ نصحیت پدرانه

شرح حکمت هشتاد و دو نهج البلاغه

اما علی در این سخن عمیق و زیبا میفرمایند: شما را به پنج چيز وصيت مى كنم كه براى به دست آوردن آنها اگر بر شتر سوار شويد و تند بتازيد، شايسته است :هيچ يك از شما جز به پروردگار خود اميد نبندد و از چيزى جز گناه خود نترسد و اگر چيزى كه از او پرسند كه  داندازگفتن«نمىدانم» شرمنده نباشد و از آموختن چيزى كه نمى داند، ننگ نداشته باشد.بر شما باد به شكيبايى، زيرا شكيبايى نسبت به ايمان چون سر است نسبت به بدن، در بدنى كه سر نباشد، خيرى نيست.

این سخن پند آمیز دارای مفاهیم بلند و عمیقی است و حضرت با نگاهی علمی، الهی و دلسوزانه فرزندان، پیروان و امت خود،

و تمام هدایت یافتگان و هدایت خواهان جهان را پند میدهد.

در ابتدای سخن میفرمایند برای رسیدن به آن سوار بر شتر شوید و به همه بروید تا آنها را فرا گیرید ، که در معنای کنایی نهایت تلاش و کوشش برای بدست آوردن چیزی استفاده میشود.

و در ادامه پنج اصل مهم و حیاتی را بیان میکنند . نخست فرمودند: هیچ یک از شما جز به خدای خود امید نببند. طبیعی  و قابل درک است که هر گاه انسان جز به خدای خود امید ببندند جز زیان نخواهد دید و دلیل ساده و قابل فهم آن هم این است که؛ تمام هستی با خواست و اراده حق تعالی در گردش است و هیچ کاری جز با اراده ی انجام نمیشود. آیا میتوان اراده ای و قدرتی را فرا تر از او نام برد؟ آیا کسی هست که بتواند با او رقابت کند؟

امید اصل مهمی است که باید همیشه در دل بندگان زنده بماند، و خداوند ناامیدی را گناهی یزرگ میداند چرا که ناامیدی به زیان انسان او را آزار میدهد و زندگی را برای او سخت و غیرقابل تحمل برای این است که نباید به کسی امید داشت زیرا امید از اصول مهم زندگی است و نباید به راحتی آسیب ببنید.

پس طبیعی است که امید بستن به غیر از خدا سر انجامی جز نا امیدی ندارد. البته این مسئله با استفاده ی ما از عالم هستی منافاتی ندارد مثل اینکه فرد برای درمان بیماری خود نزد پزشک میرود و یا برای علم آموزی نزد آموزگار. اینها هیچ منافاتی با این موضوع ندارند و سفارش خدا نیز هست ، چرا که خداوند متعال جهان هستی را بر اساس قانون علیت استوار کرده و برای آنکه معلولی حاصل شود نیازمند علت هست پس برای درمان خود نزد پزشک رفتن امری طبیعی است و حتی الهی است مهم آن است که همواره یادمان باشد صاحب جهان کیست و این جهان تحت اراده کیست؟ آن وقت خواهیم دانست همه اینها ذیل اراده ی خداست. درمان بیماران نیازمند علتی همچون پزشک متخصص است اما تخصص پزشک و هر لازمه ی دیگری برای تحقق درمان تحت اراده ی خداوند است پس باید او را تنه امید قلب مان بدانیم و مایقی امورات را ملزومات.

در دومین اصل میفرمایند: هیچ یک از شما جز از گناه خود نترسد. البته توضیح آن هم مبین است و انسان باید از گناه خود بیش از همه چیز بترسد چرا که دشمن سخت انسان است و حیات دنیا و آخرت آن را نابود میسازد.

به نظر شما حیوان درنده خو بیشتر است یا ترس از گناه؟ حقیقتا هر دو ترسناک اند انسان در ناخودآگاه خود زمانیکه حیوانی درنده خو مانند گرگ میبند. ترسی درست وطبیعی  در وجودش بیدار میشود و مکانزیم دفاعی اش برای محافظت و نجات خودش از آن موقعیت فعال میشود . چرا که ممکن است گرگ به حمله کند و جان او را بستاند. حال آنکه گناه نیز سبب نابودی حیات و سعادت دنیوی و اخروی میشود. چرا که هر عمل ما پیامدی در بر خواهد داشت چه در دنیا و چه در آخرت و گناه انسان نه تنها زندگی اخروی بلکه دنیای آن را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. حال نباید از او بیم داشت؟

در سومین پند خود میفرمایند: اگر از شما سوالی پرسیده شد که جواب او را نمیدانستید از گفتن نمیدانم شرمنده نباشید، چرا که گفتن کلمه نمیدانم خطا یا ننگ نیست. بلکه عیب و ننگ آن است که انسان پاسخ سوالی را نداند وبه اشتباه جوابی بدهد که خسارات زیادی را به بار آورد. به هرحال همه ما در همه ی علوم صاحب علم و دانش نیستیم پس طبیعی است بعضی مواقع  بگوییم نمیدانم. اما میتوانیم مطالاعات خود را گسترش دهیم و دایره معلومات خود را گسترش دهیم که این شایسته تر است.

سپس در چهارمین دستور میفرمایند: اگر کسی از شما چیزی را نمیدانست از فرا گیری آن خجالت نکشد. این سخن در تکمیل اصل سوم فرمایش ایشان است که نباید به علم مغرور بود و با ادای علم برناآگاهی علم خود سرپوش گذاشت، علم زمانی ارزش دارد و میتوان از آن استفاده کرد و بدان بالید که واقعی باشد ، درست باشد . پس باید برای آموختن آنچه که نمیدانیم تلاش کنیم.

و در آخرین پند خود به مهم ترین اصل یعنی صبر و استقامت اشاره میکنند و آن را به سر تشبیه میکنند و ایمان را به بدن و میفرمایند بدن بدون سر فایده ای ندارد، پس ایمان بدون صبر نیز فایده ای ندارد، چرا که از جمله خصوصیت های مومن صبر و استقامت است. از این رو که زندگی انسان سراسر آزمون است پس اگر استقامت نباشد تضمینی هست که  این بنده ی مومن در شرایط ابتلا و آزمون الهی ایمان را به فراموشی نسپارد؟ اما استقامت تنها در بعد ایمان قابل توضیح نیست و ابعاد دیگری همچون زندگی شخصی و اهداف و ..... را نیز در برمیگرد و ایشان بارها و بارها نقش استقامت و بردباری را بیان کرده اند.

حال در ادامه به تشریح سخنان سایر اندیشمندان جهان اشاره میکنیم تا بیشتر به درک اهمیت این موارد پی ببریم.

 

در باب امید داشتن به خدا

1* سقراط: آنچه خیر است خدا میداند و هرکس به او امید داشته باشد هرگز گمراه نشود

2* توماس آکویناس: امید فضیلتی الهی است که مارا به سرچشمه خیر و خوبی یعنی خدا میرساند.

1* این کلام سقراط در آثار شاگردانش، به‌ویژه در محاورات افلاطون (مانند Apology و Phaedo) دیده می‌شود

2* کتاب "Summa Theologica"

در باب ترس از گناه

1* سقراط: بدبختی انسان گناه کردن است نه رنج کشیدن

2* افلاطون: روح گناهکار خود را بیمار میکند و دانا از بیماری روح پرهیز میکند.

3* توماس آکویناس: ترس هدیه ای مقدس است که مارا از سقوط در گناه باز میدارد

4* بلزپراسکال( متفکر فرانسوی1623م): ترس از گناه نشانه حضور خدا در دل است.

1* این کلام سقراط در  محاورات افلاطون، به‌ویژه در اثر  Apology و Crito دیده میشود

2* آثار افلاطون The Republic و همچنین Gorgias

3* Summa Theologica

4*  در کتاب Pensées (اندیشه‌ها)

 

در باب اهمیت گفتن نمیدانم و آموختن ندانسته ها

1* افلاطون: آغاز خرد اعتراف به نادانی است.

2* رالف والدو امرسون: هر گاه نمیدانی سکوت کن چرا که این سکوت تو را از بسیاری اشتباهات نجات میدهد.

3* توماس آکویناس: هرکه پندارد داناست از دانایی دور تر است.

4* فرانسیس بیکن: نادانی ما همان دری است که علم از آن وارد میشود.

5* فریدریش نیچه: خطرناک ترین دروغ باور به دانایی کامل است.

1* منبع اصلی: Apology (دفاعیه سقراط)

2* اEssays: First Series (1836–1841)،  و مقاله‌های «Self-Reliance» و Prudence

3* Summa Theologic

4*( Novum Organum (162

5* رساله‌ی Über Wahrheit und Lüge im außermoralischen Sinn (در باب حقیقت و دروغ در مفهومی غیراخلاق

در باب صبر و استقامت

1* توماس آکویناس : صبر محافظ همه ی فضیلت هاست.

2* فرانسیس بیکن: رنج های امروز بهای خرد فردا است.

3* رالف والدو امرسون: صبر ایمان زنده است.

4* ارسطو: شجاعت نه در خشم، بلکه در پایداری است.

5* فرانسیس بیکن: صبر کلید طبیعت است هیچ میوه ای بیش از زمان خود نمیرسد.

1* منبع اصلی: Apology (دفاعیه سقراط)

2* اEssays: First Series (1836–1841)،  و مقاله‌های «Self-Reliance» و Prudence

3* Summa Theologic

4*( Novum Organum (162

5* رساله‌ی Über Wahrheit und Lüge im außermoralischen Sinn (در باب حقیقت و دروغ در مفهومی غیراخلاق

 

8_تکیه گاه مطمئن

شرح حکمت صد و نه نهج البلاغه

ایشان در این کلان نورانی مفرمایند: ما همان تکیه گاه میانه هستیم. عقب افتادگان باید به برسند و تند رو ها باید به جانب ما برگردند.

ایشان در این حکمت جایگاه خودشان و اهل بیت نبی مکرم اسلام(ص) را عنوان میکنند و ضمن تاکید بر میانه روی اشاره میکنند که از افراط و تفریط دور هستند و اگر کسی میخواهد به سعادت برسد باید خود را به این راه برساند. پیش تر در قسمت پنجم و شرح حکمت هفتاد به آن پرداختیم و سخن دیگر اندیشمندان جهان را نیز در باب اهمیت میانه روی و اعتدال عنوان کردیم.

 

 

9_ خودآگاهی چراغ راع زندگی

شرح حکمت صد و چهل ونه نهج البلاغه

 

ایشان در این حکمت میفرمایند: کسی که حد و منزلت خویش را نشناسد خود را نابود میکند.

در اینجا میتوان به اعتدال و میانه روی در خصوص دانستن حد و منزلت خود اشاره کرد و کلام ایشان بیشتر درک کرد.

گاهی عده ای از انسان ها در شناخت حد و منزلت خود دچار افراط شده اند و خود را فرا تر از حقیقت خود میدانند بدین ترتیب در جایگاه های اشتباه خود را قرار میدهند و اعمال و گفتارشان نیز آنها را به هلاکت و نابودی میرساند.

و یا برعکس گاها افراد در شناخت خود دچار تفریط میشوند و حتی از دیدن حقیقت خود عاجزند از خود بیزار میشوند و خود را نادیده میگردند ، بدین ترتیب با نادیده انگاری خود فرصت رشد را از خودشان میگیرند و  باز هم خود را به هلاکت میرسانند .

از این رو باید دانست شناخت خودمان و ظرفیت ها و حتی حد و منزلت مان باید بر اساس نگاهی واقع بینانه باشد تا منجر به رشد مان شود.

سخن اندیشمندان جهان در باره اهمیت دانستن منزلت خویش

1* رنه دکارت: کسی که خود را میشناسد نیاز به داوری دیگران ندارد.

2* توماس آکویناس: فروتنی یعنی شناخت درست جایگاه و منزلت خویش در برابر خدا و انسان ها

3* ارسطو: فضیلت در آن است انسان بداند چه شایسته اوست و به همان بسنده کند.

1* Meditations on First Philosophy

2* Summa Theologica، بخش مربوط به فضیلت

3* Nicomachean Ethics (اخلاق نیکوماخوسی)

 

 

10_ غرور، حسود عقل

شرح حکمت دویست و دوازده

اما علی (ع): خودپسندی انسان یکی از حسودان عقل اوست.

قبل از همه چیز بدانیم حسود کیست؟ حسود کسی است که اگر نعمتی در کسی بیند به او حسد وریزده و آرزوی زوال و نابودی آن را دارد . با این تعریف حال میتوان بهتر درک کرد که چرا  خود پسندی  را از حسودان عقل مینامند.

خود پسندی یکی از خصوصیت های بارز منفی است که امام (ع) در این حکمت آن را به حسودی برای عقل تشبیه کرده اند ، چرا که باعث زوال و نابودی عقل میشود

اما چگونه؟

همانطور که حسود برای نابودی فرد دارای نعمت و فضیلت به هر کاری متوسل میشود این صفت ناشایست یعنی همان خودپسندی نیز چنین عمل میکند.

تلاش میکند عیوب فرد را به نمایش بگذارد ، او را فریب میدهد ، از او سو استفاده میکند،جایگاه و مقام او را متزلزل میسازد و.....

در واقع طبق احادیث مکرر از حضرت میتوان گفت: خودبینی ضد واقع بینی است پس دشمنی برای عقل است.

ایشان همچنین در حکمتی دیگر میفرمایند: و انسان از خود راضی دشمنانش بسیارند.

و نیز در سخنی دیگر میفرمایند: گناهی که تو را به تو به برساند بهتر از کار نیکی است که به خودچسندی کشاند.

 

در ادامه سایر سخنان گوهر بار امیرالمومنین را در خصوص خودپسندی خواهیم خواند

 

حکمت167: الإعجابُ یَمنَعُ الازدیادَ من العلم.»

یعنی: خودپسندی، مانعِ افزایش علم است

توضیح: کسی که خود را دانا بداند، دیگر نمی‌آموزد. غرور، درِ دانایی را می‌بندد.

نهج‌البلاغه، حکمت :مَن أُعجِبَ برأیه ضلّ

یعنی: هر که به رأی خود مغرور شود، گمراه می‌گردد.

 غرور فکری، انسان را از حقیقت و مشورت دور می‌کند.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳: إیّاکَ والإعجابَ بنفسِکَ والثِّقةَ بما یُعجبُکَ منها.

یعنی: بپرهیز از خودپسندی و اعتماد به آنچه از خودت خوشت می‌آید.

 امام علی هشدار می‌دهد که خودپسندی، پرده‌ای است میان انسان و حقیقت نفسش

غررالحکم، ح ۴۶۴: العُجبُ آفةُ العقل.

یعنی: خودپسندی، آفتِ عقل است انسانِ مغرور نمی‌تواند درست بیندیشد، چون عقلش در بند ستایش خود است.

غررالحکم، ح ۶۶۵۸ : کفی بالمرءِ جهلاً أن یُعجبَ بنفسِه

یعنی: برای نادانی انسان همین بس که از خودش خوشش بیاید.

خودپسندی نشانه‌ی نادانی است، چون خردمند همیشه خود را نیازمند رشد می‌داند

.نهج البلاغه نامه 53 خطاب به مالک اشتر: إیّاکَ والإعجابَ بنفسِکَ والثقةَ بما یُعجبُکَ منها، وحبَّ الإطراء.

یعنی: از خودپسندی، و اعتماد به آنچه از خودت خوشت می‌آید، و دوست داشتن ستایش، بپرهیز.

امام علی در این فرمان حکومتی هشدار می‌دهد که رهبر یا صاحب‌مقام اگر دچار خودپسندی شود، عدالت از بین می‌رود.

نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱۳: العُجبُ یُفسِدُ العقلَ ویُورِثُ الغَفلَة

یعنی: خودپسندی عقل را تباه می‌کند و غفلت می‌آورد.

مغرور، در خیال خود فرو می‌رود و از واقعیت زندگی غافل می‌ماند.

غررالحکم، ح ۵۳۸۵: لعُجبُ یمنعُ الازدیادَ من الفضل.»

یعنی: خودپسندی، انسان را از برتری و پیشرفت بازمی‌دارد.

 انسان تا زمانی رشد می‌کند که خود را کامل نداند.

 

حال به بیان سخنان سایر اندیشمندان جهان در باب خود پسندی خواهیم پرداخت:

 

1* افلاطون: غرور دشمن هر دانایی.

2* ارسطو: انسان مغرور خود را بالا تر از آنچه میداند که اشتباه کند و همین آغاز سقوط اوست.

3* توماس آکویناس: غرور سرچشمه هر گناه است زیرا انسان را از فرمان عقل جدا میکند.

4* فرانسیس بیکن: غرور همچون بیماری است که ذهن را تب آلود میکند.

5* فریدریش نیچخه: خودپسندی نقاب ترس است.

آنچه که پیداست این است که خودپسندی و تکبر صفتی نا زیباست  که آثار سوء یی را نیز به دنبال دارد پس باید از آن برپیز کرد.

 

1* نقل قول از آثار افلاطون:  Republic (جمهوری) ، Apology

2* منبع اصلی: Nicomachean Ethics (اخلاق نیکوماسی)

3* Summa Theologica

4* Essays (مجموعه مقالات بیکن)

5* نقل از آثار نیچه از جمله  Thus Spoke Zarathustra (چنین گفت زرتشت) و Beyond Good and Evil (فراسوی زندگی)

 

 11_ پرده ی غفلت

شرح حکمت دویست و هشتاد و دو

امام علی (ع) در این حکمت میفرمایند: میان شما و اندرز پرده ای است از غفلت.

این سخن به یکی از موانع معرفت اشاره دارد چنانکه میفرمایند: غفلت و غرور از پرده ها و موانع اندر و موضعه است . در طول تاریخ بارها دیده شده که موعظه ها بسیارند ، موعظه کنندها صرفا شخصیت ها نیستند، گاها تجربه های شخصی ، اعمال خودمان و الگوی رفتاری دیگری و، رویداد های تااریخی و......نیز موعظه و اندرزی هستند که اگر انسان  خود را پشت پرده ی غفلت و غرور قرار دهد، مانع رسیدن نور و روشنگری به خود میشود. و خود را دچار زیان میکند.

در ادامه سخن سایر اندیشمندان را در خصوص غفلت از اندرز را عنوان میکنیم تا تاثیر این مهم بیشتر قابل درک باشد.:

1* سقراط: عاقل از دشمن هم پند میگیرد و نادان از اندرز دوست نیز غافل میشود.

2* مهاتما گاندی: پند هدیه است که خردمندان رایگان میدهند  و نادانان از دریافتش شرم دارند .

3* آلبر کامو: آدمی تا وقتی اتدرز را شوخی میپندارد، زندگی جدی نمیشود.

4* فریدریش نیچه: اکثر مردم از پند میگریزند زیرا حقیقت را تاب نمی آورند.

در نهایت میتوان گفت اندرز چراغ  روشنی بخش است که میتواند با او مسیر تاریک بی تجربگی را روشن تر کرد و تا انسان نخواهد این نور در او اثر نخواهد کرد.

1* این جمله بازتاب آموزه‌های سقراط در Apology (دفاعیه) و دیگر محاورات افلاطون است.

2* مجموعه نوشته های گاندی Collected Works of Mahatma Gandhi

3*  آثار کامو مانند The Myth of Sisyphus (افسانه سیزیف) و The Rebel (انسان طاغی)

4*  Beyond Good and Evil (فراسوی نیک و بد) و Thus Spoke Zarathustra (چنین گفت زرتشت)

_12  اسیر وعده ها

شرح حکمت سیصد و سی و شش نهج البلاغه

امام علی(ع):  کسی که از او چیزی خواسته اند آزاد است تا زمانیکه وعده دهد..

این حکمت زیبا و ژرف به روشنی بیان میکند که انسان در گرو وعده های خویش است بدین ترتیب تا زمانیکه خودش وعده قبول خواسته را ندهد آزاد است هر تصمیمی بگیرید.

انسان دارای آگاهی و اراده است و قطعا تا زمانیکه خودش نخواهد کاری را انجام بدهد بی اختیار دست به آنجام آن نخواهد زد و جملاتی مانند مجبور شدم اراده ی او را نفی نخواهد کرد.

بنا بر این سخن حکیمانه گاها اگر از فردی درخواستی شود تا زمانیکه خود فرد وعده ی آن را ندهد آزاد است اما زمانیکه آن را پذیرفت دیگر نمیتواند به راختی آن را رها کند.

پس بدیهی است پیش از وعده دادن ها و پذیرفتن ها بیشتر شرایط را برسی کنیم تا تصمیمی صحیح بگیریم و در اجرای آن دچار تردید و زحمت نشویم.

دیگر اندیشمندان نیز در این خصوص نظرات خود را بیان کرده اند که به برسی و شرح آنها میپردازیم.

 

1* ارسطو: آزادی واقعی آن نیست که هر آنچه بخواهی انجام دهی ،بلکه ان است به آنچه وعده کرده ای وفادار بمانی.

2* سقراط: آدمی آزاد است بگوید یا نگوید اما اگر تصمیم گرفت، بگوید باید راستش را بگوید.

3* رالف والدو امرسون: قول دادن آسان ، انسان شدن در وفای به قول است.

 

 

 

 

 

_13  راز ادب

شرح حکمت چهارصد و دوازده نهج البلاغه

امام علی(ع): برای ادب کردن خود همین بس که هر چه را از دیگران ناپسند میپنداری ، خود نیز اجتناب کنی.

اما علبی(ع) در این سخن گوهر باریکی از راه های تربیت خویشتن واصلاح نفس را معرفی میکنند، همه ما میدانیم که انسان دنبال اصلاح نفس و ارتقاء مقامات خویش است که البته این کار چندان آسانی نیست.

یکی از راه های اصلاح و ارتقاء نفس این است که انسان رفتار ناپسند دیگران را ببیند و از انجام آن پرهیز کند.

شنیده ایم که میگویند لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان، هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهیز کردم.در این مثال و صد ها مثال تاریخی و معاصر دیگر میتوان به وضوح اهمیت این مهم را برسی کرد، که اگر انسان چیزی را نا خوشایند میداند از انجامش پرهیز کند.

در مقام مثال اگر دروغگویی در نظر هر آدمی ناپسند است خود نیز باید به این چارچوب صداقت و پرهیز از دروغ پایبند باشد.

سخن اندیشمندان جهان در باب پرهیز از آنچه ناپسند میپنداریم.

1* افلاطون: روح انسان زمانی ناپاک میشود که دانسته کاری کند ، که آن را ناپسند میپندارد.

2* توماس آکویناس: پرهیز از شر نخستین قانون اخلاق است زیرا انسان تا خود را مهار نکند به خیر دست نمیابد.

3* رالف والدو امرسون: نخست خود را مهار کن شپش دنیا را اصلاح کن.

با این تفاسیر پرهیز از آنچهناپسند میداریم نه نشانه ترس است، نه انزوا و تحقیر بلکه جلوه ای از خرد و آزادگی است.

انسان آگاه میداند که هر مسیری در مسیر ناپسند ، بند تازه ای بر جان او می افکند. اما برپیز از آنچه عقل ، وجدان ، فطرت ما او را نا پسند میداند آغاز پاکی ، رشد روح است.

1*  کتاب جمهوری (Republic)، کتاب چهارم و دهم

2* سومای الهیات : بخش اول و دوم (Summa Theologica)، (Prima Secundae: )

3* : مجموعه مقالات امرسون: Emerson, Essays: First Series (1841).

14_ زنجیره ای به معماری خدا

شرح حکمت چهارصد و بیست و سه نهج البلاغه

امام علی (ع) فرمود (ع): هر كه باطن خود را نيكو سازد، خداوند هم ظاهرش را نيكو جلوه دهد. هر كه براى دينش كار كند، خداوند كار دنيايش را كفايت كند و هر كه رابطه خود را با خدا نيكو گرداند، خداوند، رابطه او را با مردم نيكو گرداند.

این سخن نورانی همچون چراغی مسیر پیش روی انسان را در سه اصل مهم را روشن میکند.

ایشان نخست میفرمایید: هرکس باطن خود را نیکو کند خداوند ظاهرش را نیکو جلوه دهد. اینکه انسان بر اصلاح باطن و آراسته کردن آن اهتمام ورزد قطعا خداوند جمال  ظلهرش را نیکو میسازد، همیشه انسان خوب و شایسته با لبخندی که نقش مهربانی  است حتی ظاهرشان نیز آرامش را به مخاطبانشان متقل میکند.

در بخش دوم سخن حکیمانه شان میفرمایند: هر کس که برای دین و آخرتش کار کند خداوند دنیای او را سامان میبخشد و اصلاح میکند . میدانیم کار برای آخرت معامله ی سودآوری است که نیکی در دنیا و آخرت را تضمین میکند و انسان مومن از این فرصت نهایت استفاده را میبرد.ایشان همچنین در اخرین توصیه خود میفرمایند: هرکس رابطه ی خود را با خدا نیکو گرداند ، خداوند رابطه ی او با مردم را نیکو میگرداند، این کلام به قدری واضح و روشن است ، که تنها باید در باب  آن اندیشید و بدان کوشید.

هرچند هیچ یک از اندیشمندان به این صراحت و روشنی این صوال مهم را بیان نکرده اند ، اما جسته و گریخته در سخنان خود به این موارد اشاره کرده اند:

به عنوان مثال :

1*  افلاطون: زیبایی روح سرچشمه ی سرچشمه ی زیبایی تن و کرار است.

2* ارسطو: فضیلت از دل برمیخیزد نه از ظاهر.

3* رالف والدو امرسون: چهره ی انسان آیینه ی روح او است ، هر چه از دل برآید در سیمای فرد ظاهر میشود.

1*  فایدروس و جمهوری از آثار افلاطون

2* اخلاق نیکوماخوسی (Nicomachean Ethics)

3* مقاله‌ی Self-Reliance (خوداتکایی) و همچنین Essays: First Series (1841)

 ------------------------------------------------------------------

15_نفس خودآگاه، مقتدر است

شرح حکمت چهارصد و سی و یک نهج البلاغه

امام علی (ع): هر کس به کرامت نفس خود آگاه باشد ، شهوات در دیده اش حقیر آیند.

ایشان در این حکمت به تضاد میان شهوت و شخصیت پرداخته اند و عنوان میکنند آن کسی که از منزلت و کرامت خویش آگاه باشد شهوات را کوچک میشمارد زیرا ؛ ارزش شخصیت خود را چنان میبیند تا با رضای آنی دل آن را خراب نکند.

شهوت در اصل  به خواسته های نا به جا و ناپسند دل گفته میشود . کسی که ارزش شخصیت و در مقابل شهوت را بداند هیچ گاه منزلت خود را فدای شهوت نمیکند.

بها دادن به خواسته های دل تا آنجا که پشندیذه و به حد باشد باعث رشد و ترقی است، و اگر بی اندازه و ناپسند باشد باعث ضلالت و تحقیر انسان نزد خودش و جامعه و محیط پیرامونی آن.

بنا بر این باید ابتدا ارزش و کرامت خود را بدانیم و بر اساس آن بکوشیم ضمن حفظ و رشد آن، شخصیت خود را به بهای اندک نفروشیم.

اندیشمندان و صاحب نظران در این باب سخنان متفاوتی را بیان کرده اند  که برای درک اهمیت این مهم به تعدادی از آنان میپردازیم.

در باب ایستادگی مقابل شهوت و آثار آن

1* سقراط: بزرگترین پیروزی غلبه بر خویشتن است.

2* مارکوس اورلیوس ( امپراتور و فیلسوف روم 180م): شهوت کوتاه مدت است اما شرمی که در پی آن میاید ماندگار است.

3* رالف والدو امرسون:آنکه بر خواهش های خود چیره شود، بر جهان چیره شده.

4* مهاتما گاندی: مبارزه با شهوت نفی زندگی نیست بلکه پاسداری از جان است.

1*  Plato, Republic, Book IV؛ Xenophon, Memorabilia.

2*:Marcus Aurelius, Meditations, Book VI, sections 30–31.

3* Emerson, Essays: First Series (1841), “Self-Reliance”.

4*  Gandhi, The Moral Basis of Vegetarianism and Brahmacharya, collected works.

 

بنا براین میتوان گفت؛ همانطور که واضح استایستادگی در برابر شهوت تمرین آزادگی و پاک دامنی استآنکه خواهش های خود را رام کند ، نه تنها برجسم بلکه بر روح خویش نیز فرمانروا است .او میتواند دنیای درون خود را آرام کند و برجریانات زندگی مسلط تر باشد . از این رو درس آموختن و الگو گرفتن از کلام امام علی(ع) و سایر اندیشمندان میتواند در تحقق این امر کمک رسان انسان باشد.
 ______________________________________________________________________

16_ از آنچه هستی نگران مباش

امام علی(ع): اگر به آنچه میخواستی نرسیدی از آنچه هستی نگران نباش.

ایشان در این کلام نورانی ضمن دادن انگیزه ای حقیقی، مسیر روشنی را به مریدان خود تمام حق طلبان دنیا نشان میدهند.

اینکه میفرمایند ؛ اگر به آن چیزی که میخواستی نرسیدی از آن چه هستی نگران نباش در بر دارنده ی چند نکته مهم اساسی است که به آن میپردازیم:

نخست "امیدواری": همواره امیدوار باش ، یعنی اگر به مقصود و هدف خود نرسیدی هرگز امیدت را از دست نده چرا که هم خودت و هم خدایت میدانی برای آن هدف چه میزان تلاش کرده ای . البته این نکته هم حائز اهمیت است که امیدواری در شرایطی که هیچ حرکتی نداشتع ایم چندان درست نیست.

اما اگر انسان برای اهداف و نقاصد خود تمام توان و تلاشش را به کار گرفت باید توکل کند و ناامید نشود چرا که خداوند متعال ناظر بر همت او بود و هرکز نخواهد گذاشت اجر تلاش بنده اش ضایع شود، زیرا اگر این گونه نباشد با عدالت خداوند منافات دارد.

دوم"شکرگزاری": در هر حال به حال فعلی شکرگزار باشیم و با شکر و امید مسیر را ادامه دهیم. بتوانیم در آن زمان هم داشته هایمان را ببینیم، نه آنکه یک شکست تمام داشته هایمان را از نظر محو کند.

سوم"استقامت و پایداری": استاقومت و پایداری همراه با با امید انسان را یاری میکند تا از شرایط موجود گذر کند.

انسان متفکر و مومن بی ترید اگر از آنچه میخواست باز ماند میان آرزو و واقعیت، میان داشته ها و خواسته ها صلح برقرار میکند. او تلاشگر و متوکل است و این گونه در جریان حیات ، آرامش بیشتری خواهد داشت. چرا که برای تحقق اهداف و مقاصد خود تمام تلاش و توان خود را به کار میگرد و در نهایت به خدا توکل میکند ، چرا که میداند خداوند بر همه چیز ناظر است و خیرخواه او به به اعتماد میکند و بر حکمتش دل میسپارد، مقاوم و استوار است ، امیدوار و شکرگزار . بنا براین هیچ شکست و نرسیدنی او را از پا نمی اندازد.

در ادامه سخن سایر اندیشمندان و صاحب نظران در این باره بیان میکنیم تا بیشتر به درک این مفهوم دست یابیم.

 

1* رالف والدو امرسون:هر رویداد در دل خود خیری نهفته دارد.

2* توماس آکویناس: رضا به خواست خدا آرامش روح است زیرا اراده ی انسان مومن با خدا یکی میشود.

3* مهاتما گاندی:  هر آنچه رخ دهد در قانون نیکی است، اگر ایمان داشته باشی هیچ باختی شکست نخواهد بود.

1* Emerson, Essays: First Series (1841).

2* Thomas Aquinas, Summa Theologica, translated by Fathers of the English Dominic Province

3* Gandhi, Collected Works of Mahatma Gandhi, بخش‌های مربوط به ایمان و اخلاق.

 

__________________________________________________________________

 

 نتیجه گیری:

در گذر قرن‌ها، اندیشمندان جهان، از شرق و غرب، هر یک به زبانی انسان را به خودشناسی، صبر، صداقت، و آرامش درونی فراخوانده‌اند.

با این‌همه، کلام امام علی(ع) جایگاهی بی‌همتا دارد؛ زیرا نه تنها به اصلاح ظاهر انسان، بلکه به تزکیهٔ باطن او دعوت می‌کند.

سخنان حکیمانهٔ او، با وجود سادگی در بیان، به ژرف‌ترین لایه‌های روان و اندیشه نفوذ می‌کند و همان حقیقتی را آشکار می‌سازد که فیلسوفان بزرگ نیز قرن‌ها در جست‌وجوی آن بوده‌اند:

این‌که انسان در اصلاح خویش، در ایمان به حکمت الهی، و در پرورش فضیلت‌ها به آرامش و معنا می‌رسد.

از این‌رو می‌توان گفت، آموزه‌های امام علی(ع) نه تنها در هماهنگی با اندیشه‌های خردورزان جهان است، بلکه از نظر عمق و جامعیت، فراتر از آن ها میدرخشد.                                                                                                              پایان

 

محقق و گرداوردنده: نرگس ترابی گودرزی دانشجوی کارشناسی آموزش الهیات و علاقمند به مطالعات نهج البلاغه

@نهج_البلاغه #نهج_البلاغه @امام_علی #امام_علی @رشد_فردی #رشد_فردی @خودشناسی #خودشناسی @موفقیت #موفقیت @انگیزشی #انگیزشی

نهج البلاغهرشد فردیامام علیانگیزشیمهارت ارتباطی
۶
۱
نرگس ترابی گودرزی
نرگس ترابی گودرزی
نرگس ترابی گودرزی/دانشجوی کارشناسی آموزش الهیات_ علاقمند به مطالعات نهج البلاغه_علوم قرآنی و حدیث_محقق جوان:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید