
ما عاشق داستانهای حماسی هستیم. داستانهایی از یک قهرمان تنها که یکتنه سرنوشت یک ملت را تغییر میدهد. در دنیای فوتبال، این داستانها هر روز توسط رسانهها بازتولید میشوند: «مروارید سیاه»، «دست خدا»، «شاعر فوتبال». اما اگر به شما بگویم که مدلسازیهای پیچیده ریاضی و هوش مصنوعی، روایتی کاملاً متفاوت را تعریف میکنند؟ روایتی که در آن، نقش این «ابرستارهها» و «ابرمربیها» بسیار کمرنگتر از آن چیزی است که تصور میکنیم.
مقالهای در اکونومیست نشان داد که بهترین مربیان فوتبال، در خوشبینانهترین حالت، تنها چهار امتیاز در طول یک فصل به تیم خود اضافه میکنند. حتی تأثیرگذارترین بازیکنان نیز (به استثنای یک نفر!)، تفاوت چشمگیری در جدول ایجاد نمیکنند. پس قهرمان واقعی کیست؟ بیایید سفری به دنیای دادهها داشته باشیم و ببینیم پشت پرده جادوی فوتبال چه خبر است. 📊
توهم ابرستارهها: وقتی رسانهها برایمان قصه میبافند
ذهن ما برای سادهسازی تکامل یافته است. ما ترجیح میدهیم پیروزی یک تیم را به نبوغ یک نفر و شکست را به یک اتفاق مبهم ربط دهیم. رسانهها نیز با خلق اسطورهها به این تمایل ما دامن میزنند.
پله و قهرمانیهای برزیل: به ما گفتهاند پله یکتنه برزیل را قهرمان جهان کرد. اما آیا میدانستید در جام جهانی ۱۹۶۲، او به دلیل مصدومیت تقریباً نقشی در قهرمانی نداشت؟ یا تیم برزیل ۱۹۷۰ آنقدر پر از ستاره بود که بسیاری آن را «بزرگترین تیم تاریخ» میدانند؟
مارادونا، ارتش یکنفره؟ آرژانتین قبل از مارادونا و در سال ۱۹۷۸ قهرمان جهان شده بود. تیمی که او را همراهی میکرد، یک تیم محلات نبود! جالبتر اینکه مارادونا در بارسلونا نتوانست آن «ارتش یکنفره» باشد و باشگاه با رفتن او نتایج بهتری کسب کرد.
زیدان و فرانسه ۲۰۰۶: میگویند زیدان یکتنه فرانسه را به فینال رساند. اما نگاهی به لیست بازیکنان آن تیم بیندازید: تیری آنری، پاتریک ویرا، لیلیان تورام، کلود ماکلله و... آیا این تیم به یک ناجی نیاز داشت؟
رونالدو و قهرمانی پرتغال در یورو: پرتغال با سه تساوی و خوششانسی محض از گروهش صعود کرد و در فینال، رونالدو به دلیل مصدومیت بازی را از دست داد. اما رسانهها ترجیح دادند داستان «روحیه دادنهای کاپیتان از کنار زمین» را برای ما تعریف کنند.
این مثالها نشان میدهد که ما چطور واقعیت را فراموش میکنیم و به قصههایی که برایمان جذابتر است، پناه میبریم.
مانیبال: انقلابی که مغز انسان از درکش عاجز بود
داستان «مانیبال» (Moneyball) یک نقطه عطف در تاریخ ورزش است. این داستان واقعی نشان میدهد که چگونه دادهها میتوانند بر شهود و تجربه غلبه کنند.
داستان اوکلند اتلتیکس ⚾ در دهه ۱۹۷۰، باشگاه بیسبال اوکلند دچار بحران مالی شد و ستارههایش را فروخت. مدیر تیم، بیلی بین، به جای گوش دادن به نظرات پیشکسوتان، با یک ریاضیدان همراه شد. آنها بر اساس فرمولهای ریاضی، بازیکنانی را خریدند که از نظر همه «بهدردنخور» بودند: پیر، چاق، ناآماده و ارزان. نتیجه؟ این تیم رکوردهای تاریخ بیسبال را جابهجا کرد و به یکی از موفقترین تیمها تبدیل شد.
شگفتی اینجا بود: ریاضیات متغیرهایی را میدید که چشم انسان قادر به دیدنشان نبود. مغز ما نمیتواند میلیونها عامل دخیل در یک مسابقه ورزشی را پردازش کند، اما الگوریتمها میتوانند.
از لیورپول تا بارسلونا: معجزه یا مدلسازی ریاضی؟ ⚽
شاید فکر کنید مانیبال فقط در بیسبال جواب میدهد. اما این انقلاب به فوتبال هم رسیده است.
میگویند یورگن کلوپ لیورپول را پس از ۳۰ سال با جادو و کاریزمای خود قهرمان کرد. اما آیا واقعاً همهچیز به همین سادگی است؟
مغز متفکر پشت پرده لیورپول 🧠 جان هنری، مالک باشگاه لیورپول (و همان مالک باشگاه بوستون رد ساکس که با مدل مانیبال قهرمان شد)، اعتقادی به نظرات کارشناسان و رسانهها ندارد. او یک فیزیکدان به نام یان گراهام را استخدام کرد تا سیاستهای نقل و انتقالات باشگاه را بر اساس مدلهای ریاضی تعیین کند. بازیکنانی مانند صلاح، مانه، فابینیو، آلیسون و... که ستونهای قهرمانی لیورپول شدند، همگی خروجی تحلیلهای دادهمحور همین تیم بودند، نه صرفاً انتخابهای شهودی یک مربی.
کلوپ یک مربی فوقالعاده است، اما موفقیت او روی بستری از تصمیمات هوشمندانه و دادهمحور بنا شد. او بهترین مجری برای یک استراتژی بینقص بود. به همین ترتیب، جوانان شگفتانگیز بارسلونای گواردیولا، محصول یک شبه نبودند؛ آنها خروجی یک سیستم و آکادمی قدرتمند به نام «لاماسیا» بودند.
و اما مسی: استثنایی که قاعده را اثبات میکند
در میان تمام این تحلیلها، یک نام همواره به عنوان یک استثنای آماری میدرخشد: لیونل مسی.
جالب است بدانید همان مقاله اکونومیست که تأثیر اکثر بازیکنان را ناچیز میدانست، مسی را با فاصلهای نجومی، تأثیرگذارترین بازیکن جهان معرفی کرد (حدود ۸ امتیاز در فصل، یعنی دو تا سه برابر بهترین بازیکنان و مربیان دیگر). هوش مصنوعی و ابررایانهها عاشق مسی هستند، نه به خاطر داستانهای رسانهها، بلکه چون آمارها و دادههای عملکردی او بینظیر است.
این در حالی است که رسانهها سالها تلاش کردند این تصویر را القا کنند که «مسی بدون ژاوی و اینیستا هیچ است» و در مقابل، رونالدو یک ماشین گلزنی مستقل است. اما آمارها چیز دیگری میگفتند: درصد بالایی از گلهای رونالدو در رئال مادرید، تکضرب و حاصل کار تیمی بود.
جمعبندی: نگاهی نو
این تحلیل به معنای نفی استعداد بازیکنان بزرگ نیست. مسی، رونالدو، زیدان و دیگران، نوابغی تکرارنشدنی هستند. اما هدف این است که از چارچوب تنگ «اسطورهسازی» خارج شویم و فوتبال را به عنوان یک سیستم پیچیده ببینیم. سیستمی که در آن، استراتژیهای دادهمحور، ساختار باشگاه و صدها کارمند دیگر، نقشی به مراتب بزرگتر از آن چیزی دارند که گزارشگران برای ما تعریف میکنند.
شاید وقت آن رسیده که از خودمان بپرسیم: 🤔
اگر فرمولهای ریاضی اینقدر کارآمد هستند، چرا همه باشگاهها از آنها استفاده نمیکنند؟
چرا برخی بازیکنان با وجود آمار ضعیفتر، از نظر رسانهای ستارههای بزرگتری هستند؟
آیا فروش پیراهن یک فوقستاره واقعاً هزینههای خرید او را جبران میکند یا این هم یک افسانه رسانهای دیگر است؟
فوتبال بسیار پیچیدهتر از نبوغ یک نفر است. این یک بازی تیمی است، نه فقط در زمین، بلکه در اتاقهای هیئت مدیره، در لپتاپهای تحلیلگران داده و در ذهن استراتژیستهایی که شاید هرگز نامشان را نشنویم.