ویرگول
ورودثبت نام
روناک صادقی
روناک صادقی
روناک صادقی
روناک صادقی
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

کوه، جایی که برف حافظه‌ی زمین است کوه همیشه فقط توده‌ای از سنگ و خاک نبوده است.

کوه، جایی که برف حافظه‌ی زمین است

کوه همیشه فقط توده‌ای از سنگ و خاک نبوده است. کوه، ایستادگیِ فشرده‌شده در قالب طبیعت است؛ جایی که زمین تصمیم گرفته قد بکشد و آسمان را لمس کند. وقتی برف بر شانه‌های کوه می‌نشیند، زمان کند می‌شود، صداها فرو می‌ریزند و جهان برای لحظه‌ای نفسش را حبس می‌کند.

برف، زبان سکوت است. نه فریاد می‌زند و نه توضیح می‌دهد؛ فقط می‌نشیند. آرام، بی‌ادعا، اما قاطع. روی خط‌وخش‌های کوه، روی زخم‌های کهنه‌ی سنگ، روی رد پای سال‌هایی که گذشته‌اند. برف، گذشته را پاک نمی‌کند؛ آن را می‌پوشاند، مثل خاطره‌ای که دیگر درد نمی‌کند اما هنوز هست.

کوه در زمستان، صبورتر از همیشه به نظر می‌رسد. انگار می‌داند که باید بار این سفیدیِ سرد را تحمل کند تا دوباره بهار از دلش بیرون بزند. برف، آزمون کوه است؛ همان‌طور که سختی، آزمون انسان. هر دو اگر فرو نریزند، ماندگارتر می‌شوند.

در ارتفاعات، برف دیگر فقط سرما نیست؛ یک شیوه‌ی زندگی است. یاد می‌دهد آهسته بروی، محکم قدم برداری و بدانی که هر لغزش، بهایی دارد. کوهستان با برف شوخی ندارد، اما دشمن هم نیست. فقط صادق است. همان‌قدر که زیبایی‌اش نفس‌گیر است، بی‌رحمی‌اش هم واقعی است.

تماشای کوه‌های برفی از دور، شبیه رؤیاست؛ اما نزدیک‌شدن به آن‌ها، شبیه مواجهه با خود. جایی که ضعف‌ها عریان می‌شوند و غرور، خیلی زود فرو می‌ریزد. در برابر کوه و برف، انسان کوچک می‌شود؛ و شاید همین کوچک‌شدن، بزرگ‌ترین درس باشد.

برف وقتی روی کوه می‌بارد، انگار همه‌چیز را به تعلیق درمی‌آورد. مرزها محو می‌شوند، رنگ‌ها ساده‌تر می‌شوند و جهان به چند خط اصلی فروکاسته می‌شود: سفیدی، خاکستری، سکوت. در چنین لحظه‌ای، ذهن هم ساده می‌شود. فکرهای اضافه کنار می‌روند و فقط «بودن» باقی می‌ماند

کوه‌های برفی یادآور این حقیقت‌اند که زیبایی همیشه آسان به دست نمی‌آید. باید سرما را تحمل کرد، باید مسیرهای سخت را رفت و باید پذیرفت که بعضی قله‌ها فقط برای نگاه‌کردن‌اند، نه فتح‌کردن. همه‌چیز قرار نیست تسخیر شود؛ بعضی چیزها فقط باید احترام گذاشته شوند.

شاید به همین دلیل است که کوه و برف، همیشه استعاره‌ی پایداری بوده‌اند. از اسطوره‌ها تا شعرها، از قصه‌های محلی تا تجربه‌های شخصی، کوه ایستاده و برف شاهد بوده است. شاهدِ رفتن آدم‌ها، تغییر فصل‌ها و عبور زمان.

و در نهایت، وقتی برف آب می‌شود و از دل کوه جاری می‌شود، تبدیل به زندگی می‌گردد. رود، چشمه، جریان. انگار تمام آن سختی و سکوت، برای همین بوده است: برای حرکت. کوه می‌ماند، برف می‌آید و می‌رود، اما اثرش باقی می‌ماند.

کوه و برف، به ما یادآوری می‌کنند که ایستادن، همیشه به معنی خشک‌بودن نیست؛ گاهی یعنی آن‌قدر محکم باشی که بتوانی تغییر را تاب بیاوری.

هوای برفیزمستان
۲
۰
روناک صادقی
روناک صادقی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید