خیلی وقت بود میخواستم کتاب «داییجان ناپلئون» رو بخونم و اینقدر تعریفش رو شنیده بودم که بالاخره رفتم سراغش. این کتاب یکی از محبوبترین آثار طنز ایرانیه.
داستان دربارهی یک خانوادهی بزرگ و به نسبت اشرافی ایرانیه حدود سال ۱۳۲۰ در هیاهوی جنگ جهانی دوم
هرکدوم از اعضای این خانواده یه تیپ و شخصیت منحصربهفرد دارن. محور اصلیِ داستان، دایی جان هست داییجان که از بس خودش رو شبیه ناپلئون میدونه، بچه ها فامیل بهش میگن «داییجان ناپلئون»
. راوی داستان همکه خواهرزادهی همین داییجانِ درگیر یه عشقِ خیلی پاکِ نوجوانی (تو سن ۱۳-۱۴ سالگی) به دختر دایی جان لیلی هست و داستان حول محور عشق این دو عاشق میگرده

این کتاب متن خیلی ساده و روانی داره و همین باعث میشه خیلی زود با شخصیتها صمیمی بشی ، دوست بشی؛ جوری که با خندههاشون میخندی و با غمهاشون ناراحت میشی. دیالوگنویسیهای کتاب ا قویه جوری که حتی میتونی بدون خوندنِ اسمِ گوینده، کاملاً بفهمی الان کی داره حرف میزنه.!
شخصیت اسداللهخان با اون «سانفرانسیسکو» رفتنا و «مومنت» گفتناش گرفته، تا مشقاسم و همشهریهای خیالیاش و تیکهکلامِ معروفِ «تا قبر آآآ»؛ همهشون زندهان. اون کشمکشها و جنگ و جدلهای آقا جان و داییجان ناپلئون هم که دیگه نگو! تنها شخصیتی که به دلم نمی شست دوستعلی بود😅🌼
بعضیوقتا توهمِ مهم بودنِ داییجان، لجِ منو درمیآورد. آخه مرد حسابی، تو که خودت میدونی تمومِ اون جنگها و حرفا الکیه، چرا داری برای خودت هم بازی میکنی و به خودت دروغ میگی؟
در نهایت، حالوهوای این کتاب برای من حسِ یه تابستونِ واقعی رو داشت. اگه دنبال یه کتاب هستید که شما رو ببره تو فضای یه خانوادهی ایرانیِ پرماجرا، حتماً خوندنش رو تو همین تابستون بهتون پیشنهاد میدم.
همین دایی جا