
به آسمون صاف و آبی تهران نگاه میکنم ، چقدر کوه ها قشنگن ، چقدر زیباس ، چقدر این باد خنکی می وزه رو دوست دارم ، صبح تو را مدرسه ، دستم یخ زده بود و لپام هام از سرما سرخ سرخ
مامان کلی اصرار ماسک بزن . یا حدقل شالگردن بزار ، اما من تازه هوای تمیز رو پیدا کرده بودم لزومی نداشت ماسک بزنم ، دلم میخواست تا میتونستم تو این هوا نفس بکشم ،
تورا مدرسه از عمق وجودم نفس میکشیدم نفس های عمیق
دیگه بوی بد و دود نمی اومد
، دیگه سردرد نمیگرفتم ،
چقدر هوای خوب خوبه !
تو محله گل و بلبل عمو پورنگ یه شعار داشت که میگفت
( آسمون ابی زمین پاک حق همه ی ما بچه هاست ) و تو راه همش این شعاره می اومد تو ذهنم چقدر این حق این روزا داره ضایع میشه ، و چقدر ما از هوای سالم محروم میمونیم تو دلم خدا خدا میکردم کاش برف بیاد قد یه دنیا دونه های ریز ریز برف هم روی کاپشن مشکیم نشسته بودن کوچیک بودن ولی باعث خوشحالی من بود ، گفتم برف ، چقدر دلم برای برف تنگ شده ، چقدر دلم برای آدم برفی درست کردن تنگ شده میدونی دلم میخواد یه ادم برفی درست کنم و کنارش عکس بگیرم ، درست مثل اون عکس ۶ سالگی که کنار آدم برفی گرفته بودم .
بزرگ شدم ولی هنوز اون دختر کوچولو درون من زنده است که جیغ میکشه و میگه چرا گوله ی برف به من پرت کردی ، قهر میکنه همینقدر بی منطق 🦋😄