غم اگرچه رخنه کرده بر تمام پیکرم
با مرور خاطراتت ، گاه قدری بهترم!
مغز من میدانِمین و سینهام سرگرم جنگ
اسبها مشغول پیکارند امشب در سرم !
مثل دُرنا من به شوقت آسمانپیما شدم
ردّ صدها تیرِ بَرنو مانده بر بال و پرم
زنده ماندم با امیدِ از دوباره دیدنت
«زندگی» یعنی تو باشی بیتوقف در برم
«اسم تو رنگینکمان پاشیده بر دنیای من!»
شاهد این ادّعا شد بیتبیت دفترم
من کجا و این غزل های پر آرایه کجا
لطف چشمان تو بوده اینکه اکنون شاعرم
سرخی کبریت لب هایت کشیدی بر لبم
جنگلی بودم که حالا از تبت شعله ورم!
شاعر سیناعباسی
@Silence_in_chaos🦋