خب، امروز میخوایم درباره ۱۵ روش مختلف برای به دست آوردن اولین مشتری طراحی صحبت کنیم. من اون درد و سختی و ناامیدی و سردرگمی رو که وقتی کسب و کار طراحی خودم رو شروع کرده بودم و نمیدونستم چطور اولین مشتریم رو پیدا کنم، مشتری بعدی و همینطور بعدی رو، خوب یادمه. بنابراین اینجا قصد دارم روشهای مختلفی رو بهتون بگم و توضیح بدم که دیدم خیلی مؤثر بودن. بعضیها آسونترن، بعضیها یکم پیچیدهتر، بعضیها برای آدمهای درونگرا مثل خودم مناسبن، بعضیها بیشتر برای برونگراها هستن ولی اگه حاضر باشین ریسک کنین، میتونن خیلی مؤثر باشن. پس قراره بریم سراغ اینکه هر کدوم از اینا چی هستن و توضیحاتش رو هم بگیم.
خیلی از طراحها فکر میکنن که لینکدین فقط برای پیدا کردن شغلهای استخدامیه، ولی لزوماً اینطور نیست. لینکدین میتونه برای به دست آوردن مشتریهای طراحی خیلی مؤثر باشه. خیلی از دانشجوهای من که توی برنامهی «مشتریهای ثابت» من شرکت داشتن، از طریق لینکدین تونستن درخواستهای زیادی بگیرن، چون دارن از لینکدین استفاده میکنن.
اول باید مطمئن بشین که پروفایلتون رو درست تنظیم کردین. یه عکس خوب از خودتون داشته باشین، یه بنر قشنگ که شاید چند تا از نمونه کارهاتون رو نشون بده و توضیح بده که چطور میتونین به مشتریهای مختلف کمک کنین، و بعد هم شاید چند تا از نمونه کارهاتون رو به عنوان نمونهی برتر نشون بدین. باید پروژههای مختلف رو پست کنین و از دیدگاه تفکر طراحی و تفکر انتقادی بهشون نگاه کنین، نه فقط از دیدگاه اینکه «این خیلی قشنگه». بعد شروع کنین به ارتباط برقرار کردن با آدمها. میتونین با حوزههای خاص ارتباط برقرار کنین، اگه حوزهی خاصی رو برای کار کردن انتخاب کردین.
اگه هنوز دنبال این هستین که با هر کسی کار کنین، میتونین با کسب و کارها ارتباط برقرار کنین، آژانسهای بازاریابی رو بررسی کنین، آژانسهای طراحی دیگه رو بررسی کنین و با آدمهای داخلشون ارتباط برقرار کنین. مثلاً اگه دنبال این هستین که فقط با یه کسب و کار کار کنین، شاید بتونین با مدیر بازاریابی یا تیم بازاریابی یا مدیر خلاق ارتباط برقرار کنین و اونا شاید بتونن با شما صحبت کنن و یه سری از کارهای طراحی رو برونسپاری کنن.
توی یه آژانس طراحی، میتونین تیم فروش یا توسعهی کسب و کار رو بررسی کنین، چون اونا کسایی هستن که میتونن پروژههایی رو ببینن که شاید بودجهی اون مشتری برای کار کردن با اون آژانس طراحی خیلی زیاد باشه، و اونا میتونن بگن «اوه، من یه طراح رو میشناسم که شاید بتونه با بودجهی شما بهتر هماهنگ بشه». چون یادتون باشه آژانسهای طراحی هزینههای سربار خیلی بالایی دارن که باید پرداخت کنن و برای همین معمولاً خیلی بیشتر از طراحهای فریلنسر از مشتریها پول میگیرن.
نمیگم شما نباید زیاد پول بگیرین، ولی خیلی مهمه که اونا منابعی داشته باشن که بتونن آدمها رو به اونجا بفرستن و شما میتونین یکی از اون منابع باشین. همچنین میتونین با کسب و کارهای کوچیکتر مختلف ارتباط برقرار کنین، شاید حتی سراغ مدیر عاملشون برین، اگه میبینین که شرکتشون فقط چند تا کارمند داره، با مدیر عامل صحبت کنین و بگین که چطور میتونین بهشون کمک کنین. و واقعاً مطمئن بشین که قبل از شروع ارتباط با آدمها، تحقیق میکنین. ولی این یه راه فوقالعادهست و یه درگاهیه که مردم انتظار دارن توی لینکدین در سطح کسب و کار با هم ارتباط برقرار کنن و این قضیه در طول سالها بهتر هم شده.
روش بعدی که من دیدم خیلی مؤثره، ایمیلهای سرد هستن. این روش برای آدمهای درونگرا عالیه، چون لازم نیست برین و با کسی رو در رو صحبت کنین. حتی لازم نیست چهرهتون رو نشون بدین، مگه وقتی که یه جلسه با یه نفر تنظیم کردین و شاید بخوان از طریق زوم باهاتون ملاقات کنن. همیشه میتونین تماس تلفنی داشته باشین، ولی بهترین راه برای انجام این کار اینه که شرکتهایی رو که میخواین باهاشون ارتباط برقرار کنین، تحقیق کنین، ایمیلشون رو پیدا کنین.
میتونین توی لینکدین دنبال آدرس ایمیلشون بگردین، گاهی اوقات شاید توی وبسایت شرکتشون باشه. و قبل از اینکه براشون بنویسین، خیلی تحقیق کنین. نباید فقط بگین «سلام، من یه طراحم، خیلی خوبم، به کارام نگاه کنین». این کار هیچ جوابی نمیگیره. باید با تعریف کردن از یه چیزی که دربارهی کسب و کارشون دوست دارین شروع کنین، دربارهی اینکه خدمات شما چطور میتونه بهشون کمک کنه صحبت کنین و با یه دعوت به اقدام تموم کنین که بگین میخواین یه تماس تنظیم کنین تا ببینین چطور میتونین بهشون کمک کنین تا به جایی که میخوان توی کسب و کارشون برسن.
هر چی این ایمیلها شخصیتر باشن، احتمال اینکه جواب بگیرین بیشتره. ولی باید به حجم هم فکر کنین. یکی از دانشجوهای من داشت خیلی خیلی خیلی ایمیل میزد و حدوداً با ۵۰ تا شرکت مختلف ارتباط برقرار کرد و نرخ پاسخگویی ۴ درصدی گرفت. پس فقط باید به این فکر کنین که مثل خیلی از مردم، مسئله هم حجمه هم کیفیته. اگه به این فکر کنین که خودتون هر روز ایمیل دریافت میکنین، احتمالاً به همهشون جواب نمیدین. ولی بعضی از اون ایمیلهایی که مینویسین، سر وقت مناسب به هدف میخورن و جواب میگیرن. پس خیلی مهمه که اقدام کنین و قبل از نوشتن این ایمیلها تحقیق کنین. این کار نرخ پاسخگویی رو بالاتر میبره.
روش بعدی، انجمنهای آنلاین و گروههای فیسبوکی هستن. گاهی اوقات گروههای فیسبوکی پر از اسپم و آدمهایی هستن که سعی میکنن خدماتشون رو تبلیغ کنن. ولی اگه چند تا گروه خاص پیدا کنین، مخصوصاً اگه تخصصی باشن و فقط مربوط به کسب و کارهای کوچیک نباشن، چون وقتی وارد اونجا میشین و سعی نمیکنین اسپم بفرستین و یه گروه پیدا میکنین که واقعاً دربارهی اجتماع و کمک کردن و دادن مشورته، میتونه یه تغییر بزرگ توی پیدا کردن مشتریها باشه. و این کار از طریق دیدن پستهای آدمها انجام میشه.
مثلاً شاید یه نفر سوال بپرسه که «من دارم سعی میکنم برندم رو توسعه بدم» یا «دارم سعی میکنم مشتری ایدهآلم رو جذب کنم». اون موقع میتونین برین و یه کامنت زیر اون پست بنویسین و بگین «اوه، این خیلی خوبه که دنبال توسعهی برندتون هستین. من یه نگاهی بهش انداختم، عاشق کاری هستم که دارین میکنین. من یه طراح برند هستم یا یه طراح هستم و میتونم بهتون کمک کنم که کار طراحی و مواد بازاریابی جذابتری داشته باشین تا مشتری مناسب رو جذب کنین. دوست دارم دربارهی این موضوع باهاتون صحبت کنم». و بعد میتونین باهاشون شروع کنین به رد و بدل کردن پیام.
معمولاً بهتره که اولش عجله نکنین، پس شاید فقط بگین «سلام، من عاشق برندتون هستم و اتفاقاً یه طراح هستم. دوست دارم باهاتون صحبت کنم». انجام این کارها و مفید و مفیدتر بودن میتونه شما رو جلوی چشم آدمهای مناسب قرار بده و اون کامنتها میتونن برای مدت طولانی اونجا بمونن. من مشتریهای طراحی داشتم که سالها بعد من رو توی گروههای فیسبوکی پیدا کردن، چون من یه کامنت گذاشته بودم. پس اگه درست ازش استفاده کنین و فقط برای به دست آوردن مشتریهای فوری اونجا نباشین، بلکه برای پرورش دادن و تبدیل شدن به یه مرجع معتبر توی این انجمنها اونجا باشین، میتونه خیلی مؤثر باشه.
اینستاگرام یه پلتفرم بصریه و یه چیزی که من میبینم طراحها باهاش مشکل دارن اینه که وقتی شروع میکنن به پست کردن کارشون، معمولاً خیلی از طراحهای دیگه شروع میکنن به دنبال کردنشون. این میتونه به ضررتون تموم بشه، چون شما طراحها رو به عنوان مشتریهای ایدهآلتون نمیخواین، اونا هیچ وقت بهتون پول نمیدن. پس وقتی الگوریتم شروع میکنه شما رو بیشتر و بیشتر به طراحها نشون بده و طراحها شروع میکنن به دنبال کردنتون، این قضیه شما رو از هدفتون دورتر میکنه.
برای همین مهمه که استراتژیک حسابهایی رو دنبال کنین که میخواین اونا هم شما رو دنبال کنن و طراحهای دیگه رو دنبال نکنین، بلکه حسابهای کسب و کارهایی رو دنبال کنین که دوست دارین باهاشون کار کنین. چون این کار باعث میشه که بیشتر به اون نوع آدمها پیشنهاد بشین و اونا پستهای خودتون رو ببینن، نه فقط طراحها.
از هشتگهایی که فقط دربارهی طراحی یا طراحی گرافیک هستن استفاده نکنین، چون معمولاً کسب و کارهایی که میخوان یه طراح استخدام کنن، واقعاً دنبال اون نوع هشتگها نیستن یا اونا رو دنبال نمیکنن. اونا شاید به چیزهای دیگهای که به بازاریابی مربوط میشه علاقه داشته باشن. و یه راه خیلی خوب برای پیدا کردن مشتریها توی اینستاگرام اینه که برین و آدمهایی رو که توی یه صنعت خاص رهبر هستن دنبال کنین و کامنت زیر پستهای اون رهبرها بذارین.
حرفهای هوشمندانه بزنین، کامنتهاتون رو پین کنین و اینجوری جلوی چشم مشتریهای ایدهآل بیشتری قرار میگیرین. اونا میبینن که «اوه، این کیه؟» و میرن سراغ پروفایلتون. و اگه پروفایلتون با پیامرسانی درست تنظیم شده باشه و کارای عالی توش باشه و لینک وبسایتتون هم توش باشه، این میتونه منجر به این بشه که اونا باهاتون تماس بگیرن. من بارها این اتفاق رو دیدم. همهش به این بستگی داره که همهچیز رو درست تنظیم کنین و الگوریتم رو به نفع مشتریهای ایدهآلتون تربیت کنین، نه به نفع طراحهای دیگه.
روش بعدی یه ذره شانسیه، ولی نمیتونین نادیدهاش بگیرین. من اولین مشتریم رو از این طریق به دست آوردم و اون گفتن به خانواده و دوستاست. حالا کاری که باید بکنین اینه که لازم نیست برین توی فیسبوک یا اینستاگرام شخصیتون پست بذارین و بگین «سلام، من یه طراحم، از حالا به بعد همهتون». چون شاید یه ذره احساس فشار یا معذب بودن کنین. در عوض یه لیست از همهی کسایی که میشناسین تهیه کنین و به آدمهایی فکر کنین که کسب و کار خودشون رو دارن یا کسایی رو میشناسن که کسب و کار خودشون رو دارن یا شاید کارمند یه کسب و کار باشن و میدونین که شاید به یه طراح نیاز داشته باشن.
این میتونه یه ارتباط عالی باشه که شما رو وارد کنه و باعث بشه با کار کردن با مشتریها از دیدگاه طراحی فریلنسر آشنا بشین، به جای اینکه فقط یه کارمند باشین. از این دیدگاه، من واقعاً این مسیر رو دوست دارم، چون میتونه شما رو کمکم وارد صحبت کردن دربارهی پول و این جور چیزا با کسایی کنه که شاید اولش باهاشون راحتتر باشین. از طرف دیگه، اگه یه نفر بگه «اوه، تو طراح هستی، پس اینو مجانی برام انجام میدی، یه لوگو مجانی برام طراحی میکنی، چون دوستمون یا فامیلمون هستی» و شما بگین «اوه، نه، باید پولشو بدی»، این جور مکالمهها میتونه معذبکننده باشه. ولی به نظر من اگه دوست یه عضو خانواده یا دوست یه دوست باشه، یه ذره آسونتره، چون شما لزوماً اون آدم رو نمیشناسین و میتونین این مکالمههای حرفهای رو اینجوری داشته باشین. پس این گزینه رو برای به دست آوردن اولین مشتری نادیده نگیرین.
روش بعدی ردیت هست. این روش هم توی دستهی انجمنهای آنلاین قرار میگیره، ولی میخواستم جداگانه بهش بپردازم، چون روش کارش با بقیهی انجمنهای آنلاین مثل گروههای فیسبوکی فرق داره. ولی اگه به یه سابردیت مثل املاک یا فروشندههای آمازون بپیوندین، نه لزوماً همهی کسب و کارهای کوچیک، میتونین چیزهایی رو پست کنین که برای اون انجمنها مفید باشن. و شاید اگه توی وبسایتتون یه پست وبلاگ بنویسین و دربارهی اهمیت برندسازی یا طراحی مرتبط با صنعتی که توی سابردیتش هستین صحبت کنین، میتونین اونجا پستش کنین و نکاتی رو بگین. مردم شروع میکنن به توجه کردن بهتون، به پستتون رأی مثبت میدن.
میتونین توی مکالمهها شرکت کنین، وقتی مردم میپرسن «چطور بهتر خودمو بازاریابی کنم؟»، «چطور برندسازی خودم رو انجام بدم؟»، «یه نکتهی عالی برای جذب مشتریهای مناسب چیه؟»، میتونین بپرین وسط و بگین «اوه، بازاریابی و طراحی خیلی مهم هستن و نمیتونین یکی رو بدون اون یکی داشته باشین. دوست دارم بیشتر دربارهی این موضوع صحبت کنم». و این میتونه در رو برای دیدن وبسایتتون باز کنه و شما رو جلوی چشم آدمهای مناسب قرار بده. پس ردیت رو هم به عنوان یه گزینه نادیده نگیرین. بعضی از سابردیتها میتونن یه ذره بدجنس و مغرض باشن، ولی این همهجا اینطوری نیست و هر چی اینجا خاصتر عمل کنین، بهتر میتونه جواب بده.
یه چیز دیگه که یه ذره شبیه چیزیه که الان دربارهش صحبت کردم، کار کردن با کسب و کارهای محلیه. اگه کسب و کار خودتون رو توی گوگل ثبت کنین و شناخته بشین و یه مکان فیزیکی داشته باشین، این میتونه یه فرصت عالی باشه که به منطقهی محلی خودتون خدمات ارائه بدین. شاید شهر یا شهرستان خاص شما توی برندسازی خیلی خاص باشه و همهی شرکتها یه جور حس و حال خاص داشته باشن. این قضیه توی پورتلند، توی شمال غرب اقیانوس آرام، خیلی رایجه. اونجا آدمهای زیادی هستن که یه جور حس و حال خاص دارن. پس اگه یه شرکت طراحی باشه که اون حس و حال رو داشته باشه و بتونه بهش خدمات ارائه بده و درکش کنه، میتونه خیلی خیلی عالی باشه اگه شما وارد اون حوزهی خاص بشین. و میتونین مطمئن بشین که توی گوگل نظرات خوب میگیرین و وقتی یه نفر دنبال طراح محلی توی منطقهی شما میگرده، توی گوگل نشون داده میشین. حالا من واقعاً این رو برای شهرهای بزرگی مثل نیویورک و لس آنجلس و این جور جاها توصیه نمیکنم. این جور جاها آژانسهای برندسازی خیلی بزرگ و شرکتهای طراحی خیلی زیادی دارن. نه اینکه توی همهی شهرها نباشن، ولی یه سری شهرهای خاص هستن که بیشتر مناسب این حس و حال شهرستانی هستن. و من طراحهایی رو دیدم که وقتی با جامعهی محلی خودشون کار میکنن، موفق میشن. حتی میتونین شروع کنین به کار کردن با آتشنشانیهای محلی و کافهها و رستورانها و باشگاهها و چیزایی که باعث میشن اون حس و حال شهر کوچیک به وجود بیاد و میتونین با طراحی برای اونها به جامعهتون خدمت کنین.
متن این مقاله، ترجمه یک ویدئو در یوتیوب
با عنوان How to Get Your First Graphic Design Client | 15 Proven Ways to Try بود
امیدوارم کاربردی بوده باشه.