ویرگول
ورودثبت نام
وهم
وهم
وهم
وهم
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

باید بنویسم.

مقاومت کردم. ماه‌هاست که مقاومت می‌کنم و مدام دلتنگم. دلم برای کلمه تنگ شده. تشنه‌ی نوشتنم. تشنه‌ی پیدا‌کردن خودم بین کلماتم. تشنه‌ی مرتب‌کردن این همه هرج و مرج ذهنمم.

دلم برای خودم تنگه.

از آخرین‌باری که می‌نوشتم، خیلی چیزها عوض شده. من، من سابق نیست. خیلی چیزها از دست داده. خیلی از تکه‌های ارزشمند وجودش رو از دست داده و به جاشون هیچ‌چیزی به دست نیاورده. خیلی چیزها رو تجربه کرده که قبلا حتی تصورشون رو هم نمی‌کرده. حتی تنهاتر از قبل شده. انگار که سیاهی سیاه‌تر شده باشه. یا عدم بیشتر به سمت عدم میل کرده باشه. نشدنی به‌نظر میاد. عجیبه. ولی ممکن شده.

درد می‌کشه. هنوز هم. اما بیشتر. اما عمیق‌تر. اما جانسوزتر.

خیلی دلتنگم. دلم مچاله‌ست. باید بنویسم...

۸
۳
وهم
وهم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید