تا حالا شده از خواب بیدار شی و هنوز هم خسته باشی؟
انگار کل شب، ذهنت سرِ کار بوده.
نه ورزش کردی، نه کوه کندی، ولی یه جوری تهیای که بلند شدن و شروع کردن روز برات سخته.
اینجا معمولاً به خوذمون میگیم پاشو تنبل کلی خوابیدی، خستگیت واسه چیه؟
ولی نه. این تنبلی نیست.
این مغزه که داره آژیر میکشه:
"داری از حد میگذری. یه فکری به حال من بکن."
بهش میگن خستگی روانی؛ همون چیزی که بعضیا اسمشو گذاشتن مه مغزی.
این فقط “خستگی” نیست؛ این یک اعلان خطره.
مشکل این نیست که فقط کم خوابیدی یا زیادی کار کردی.
مغزت وارد حالت بقا شده.
مثل یک هواپیما که وسط پرواز میفهمه سوختش کمه؛ سرعت رو کم میکنه، چراغهای اضافی رو خاموش میکنه و فقط روی زندهموندن تمرکز میکنه.
اون گیجی، اون بیحوصلگی، اون بیانگیزگی؟
این تصمیم مغزه:
"اگه تو نمیتونی ترمز بکشی، من میکشم. حتی شده با خاموش کردن بعضی بخشهام."
چندکارگی(Multitasking): مغز برای مدیریت چندتا کار همزمان ساخته نشده؛ داری ظرفیت RAM رو میسوزونی.
استرس مزمن: سیستم عصبیت همیشه آماده جنگه، حتی وقتی هیچ خطری نیست.
خواب بیکیفیت: مخصوصاً وقتی به خواب عمیق نمیرسی. مغز بدون این مرحله نمیتونه خودش رو تعمیر کنه.
بار شناختی سنگین: فکرهای حلنشده، تصمیمهای بزرگ، مسئولیتهای زیاد…
مصرف بیوقفه محتوا: از اسکرول بیپایان شبکههای اجتماعی تا بمباران خبرها.
نداشتن زمان بازیابی: نداشتن لحظهای برای خودت، پردازش احساسات و قطع شدن از ورودیها.
بار شناختی سنگین: فکرهای حلنشده، تصمیمهای بزرگ، مسئولیتهای زیاد…
بیوقفه درگیر بودن با دیگران: نه زمانی برای خودت داری، نه فضایی برای پردازش حسهات.
خواب درست: ۷–۹ ساعت، مخصوصاً خواب عمیق.
سبک کردن مغز: یه کار در هر لحظه (نه چندتا با هم).
استراحتهای کوتاه: حتی ۵ دقیقه تنفس عمیق بین کار.
تغذیه مغزی: میوه، سبزیجات، غلات کامل، آب کافی.
حد و مرز: یاد بگیر نه بگی و کارهای غیرضروری رو حذف کنی.
کاهش ورودیهای بیمصرف: کمتر در معرض نوتیفیکیشنها و خبرهای بیپایان بودن.
مراقب خودتون باشید.