«سمفونی مردگان» عباس معروفی روایتی معاصر از اسطورهی هابیل و قابیل است که در فضای سرد و خفقانآور اردبیلِ پس از جنگ جهانی دوم میگذرد. داستان، تاریخ فروپاشی خانوادهی اورخانی را روایت میکند؛ خانوادهای که در آن تعصب، اطاعت کورکورانه و سرکوب عاطفه، بهتدریج جای انسانیت را میگیرد.
اورهان اورخانی، پسر سوم خانواده، فردی بازاری و مقبول پدر است؛ شخصیتی که در سایهی همان ارزشهایی که ستایش میشود، آرامآرام به نقطهای میرسد که حذف برادرانش را تنها راه بقا میبیند. زمستان استخوانسوزی که قتل در آن رخ میدهد، تنها یک عنصر اقلیمی نیست؛ نمادی است از سرمای درونی اورهان و مرگ تدریجی احساس، همدلی و اخلاق در این خانواده.
عباس معروفی با ساختاری سمفونیک، داستانی را روایت میکند که در آن صداها، سکوتها و حذفها، به اندازهی کلمات معنا دارند. رمان نه فقط قصهی یک قتل، بلکه شرح فرایندی است که طی آن «انسان» بهتدریج از انسانیت تهی میشود.
شخصیتها؛ قربانیان یک نظام فکری
پدر خانواده، مردی بازاری، جدی و اقتدارگراست که از پسرانش انتظار دارد راه او را در کاسبی ادامه دهند. آزادی، انتخاب و فردیت در نگاه او ارزشی ندارد؛ او باور دارد اطاعت، تنها مسیر خوشبختی است.
یوسف، پسر اول خانواده، که در کودکی فلج میشود، بهتدریج از دایرهی توجه و همدلی خانواده حذف میشود. او نه بهعنوان انسانی رنجدیده، بلکه باری زائد دیده میشود؛ حضوری خاموش که حتی آرزوی مرگش نیز بیپرده بیان میشود.
اورهان، پسری با خلقوخویی مشابه پدر، نمونهی انسانی است که در نظام تعصبزده رشد میکند؛ کسی که عاطفه و انسانیت در او بهمرور میمیرد. او نه صرفاً یک شر مطلق، بلکه محصول مستقیم همان ساختاری است که از او اطاعت، سختی و بیاحساسی میخواهد.
در مقابل، آیدین قرار دارد؛ پسری اهل مطالعه که میخواهد سرنوشت خود را رقم بزند و راهی متفاوت برود. آیدین نماد فردیت، اندیشه و آزادی است؛ چیزی که در این خانواده تحمل نمیشود.
آیدا، خواهر دوقلوی آیدین، دختری است که در فضای خشک و بیمهر خانواده، شور و نشاط درونش سرکوب شده و به انسانی تنها، افسرده و مطیع تبدیل شده است.
مادر، زنی رنجکشیده و خاموش است که تنها حامی آیدین باقی میماند؛ زنی که میکوشد نگذارد حق پسرش ضایع شود، اما صدایش در هیاهوی اقتدار پدر گم میشود.
ساختار سمفونیک رمان (موومانها)
رمان در قالب موومانها روایت میشود؛ ساختاری که بهخوبی با فروپاشی تدریجی خانواده هماهنگ است:
موومان اول:
داستان از زمان حال آغاز میشود. راوی میان ذهن اورهان و دانای کل در نوسان است. گفتوگوی اورهان با ایازِ پاسبان، نقطهی آغاز بازگشت به گذشته است و روایت بهصورت سیال، از ذهن پراکندهی اورهان، ما را به ریشههای فاجعه میبرد.
موومان دوم:
زاویه دید دانای کل، در پانزده بخش نسبتاً خطی، وقایع خانوادگی را روایت میکند. در این بخش، ساختار خانواده، تضادها و شکافها بهروشنی شکل میگیرند و کلیت داستان برای مخاطب آشکار میشود.
موومان سوم:
روایت از ذهن آیدین و با صدای سورمه، همسر او، پیش میرود. ذهن آشفته و تیرهی آیدین را میخوانیم؛ ذهنی درگیر خانواده، گذشته و بهویژه آیدا.
موومان چهارم:
دانای کل به ذهن کاملاً فروپاشیدهی آیدین نفوذ میکند؛ جایی که عقل، خاطره و واقعیت در هم میریزند و دیوانگی به اوج میرسد.
بازگشت به زمان حال :
در پایان، به زمان حال بازمیگردیم؛ با آگاهی کامل از آنچه بر خانوادهی اورخانی گذشته است. اورهان میماند و تنهاییاش؛ انسانی که با حذف دیگران، خود نیز از معنا تهی شده است.
جمعبندی
«سمفونی مردگان» داستان قتل نیست؛ روایتی است از سرمایی که در قلب انسانها رخنه میکند و تنهاییای که نتیجهی سرکوب و فقدان مهر است. خانوادهای که ظاهراً متحد است، آرامآرام به صحنهای از حسادت و بیرحمی بدل میشود. در پایان، اورهان تنها میماند؛ اما این تنهایی، نه صرفاً نتیجهی اعمال او، بلکه انعکاسی است از ساختاری که او را پرورش داده است. کتاب یادآوری میکند که انسانیت گاهی آرام و بیصدا از میان میرود، پیش از آنکه کسی متوجه شود.
نویسنده: پریسا مرشدی