وقتی در ایران، مدیرکل وزارت فرهنگ، غلامحسین مصاحب ( ۱۲۸۹-۱۳۵۸) بود، ۴۱ سال داشت یعنی درست اوج پختگی و کمال آدمی در آن سن و سالها؛ متکفل مناصب آموزش و پرورش در ایران ( رئیس ادارهٔ آموزش متوسطه ، رئیس ادارهٔ کل تعلیمات عالیه و معاون فنی وزارت فرهنگ) ، و بر سر صدر مینشست و قدر میدید. او علم و دانش را در خانواده، نزد پدری طبیب و مادری شاعر و سپس در مدارس پاریس و سپس مقطع دکتری ریاضی در دانشگاه کیمبریج و زیرنظر برتراند راسل یکی از بزرگترین فیسوفان و ریاضیدانان، آموخت و سپس به ایران بازگشت. غرض من نوشتن زندگینامه او نیست که آن را با کمی وگشت و گذار در اینترنت میتوان یافت؛ بلکه انگشت نهادن بر چیزی است که من آن را اصلِ اصلِ مسائل امروز ایران میدانم.
غلامحسین مصاحب پدر ریاضیات جدید در ایران لقب گرفته است و صاحب اولین کتاب آنالیز ریاضی در ایران، کتب متنوع در هندسه و منطق ریاضی و نظریهی اعداد است؛ اما، همو از پدیدآورندگان دایرهالمعارف فارسی و از اعضای هیئت تحریریه آن و نویسنده برخی مقالات آن بود. همان جایی که امروز یکی از نهادهای مهم ایران است و جای رفت و آمد بزرگان!
جمع صورت با چنین معنی ژرف
نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف
(مولانا جلالالدین بلخی)

امروز دانشنامهنویسی جزو هر رشته دانشگاهییی که باشد، قطعا در علوم پایه و ریاضیات نیست! او در کنار ریاضیات و منطق، به زبان فارسی عشق میورزید و علوم انسانی را خُرد و کماهمیت به شمار نمیآورد.
بارها با تعجب دانشآموزان مواجه شدهام که شما که ریاضی درس میدهید چرا در ادبیات فارسی و تاریخ و غیره مطالعه میکنید؟!
به نظر من میهندوستی و از آن مهمتر میهنشناسی اصلِاصلِ رزقِ آدمیست و باقی کارها و خدمات یک انسان (و به بالطبع یک ایرانی) به جامعه انسانی ( و ایرانی) تا آخر عمر، فرع بر آن است.
ابراهیم پورداوود ، بنیانگذار ایرانشناسی در دانشگاه تهران و استاد فرهنگ و زبانهای باستانی و اولین مترجمِ اوستا به فارسی، یک قرن پیش (۱۳۰۵) نکتهیی را بیان کرده که خود را ناگزیر از نقل تمام آن میدانم:
«چندی پیش از این گمان میکردند که با داشتن قشون معظمی(=بزرگی)، ایران از این پستی، بلند خواهد شد. اینک آن را داریم و میبینیم که باز همانیم که بودیم.مقصودم این نیست که لشکر لازم نیست، البته آسایش و امنیتی که امروز در ایران ماست از پرتو آن است، ولی با داشتن آن به چیز دیگر محتاجیم. ممکن است هم روزی از خیابانهای چرکین تهران با اتومبیل مرسدس بگذریم و... با دوستان خود به توسط تلفن زیمنس صحبت بداریم، ولی باز وحشی باشیم ... ]ولی[ آیا شعور آن مسافری که از انزلی تا بندر بوشهر در مدت سه روز میرود، زیادتر خواهد شد از شعور کسی که همین را در مدت سهماه با شتر خویش بپیماید؟ التکریک و گاز و تلگراف بیسیم، حتی چندین کشتی جنگی در دریای خزر و خلیجفارس، و انواع و اقسام کارخانه و صنایع، همه لازم است؛ ولی مدرسه لازمتر است. فرضا هم که تمام وسایل زندگانی، و اروپا را در ایران جمع کنیم]اما[ با نداشتن سواد و ندانستن راه استعمال، همه آنها را به ضد خود به کار خواهیم برد. آدم بیمعرفت ( = بیدانش و بیاطلاع از علوم) تمام آنها را مُُُمدّ (= کمککننده به) هرزگی و تنبلی خود خواهد دانست.»

ما باید در استغنا مراعات نیاز کنیم؛ مدرسه و علوم انسانی « شعور» میآورد، نه تکنولوژی و سلاح و موشک.
چون سلاحش هست و عقلش نه، ببند
دست او را، ور نه آرد صد گزند
(مولانا جلالالدین بلخی)
اگر از اروپا و امریکا تکنولوژی و اینترنت و ماهواره و برندهای مختلف تلفنهمراه و.... را میگیریم، روحیهی علم آموزی و نشاندن عالمان بر صدر و کشف استعدادها را هم بگیریم و البته همهي اینها را با رفتار و کردارمان، به فرزندانمان منتقل کنیم.
اگر پرسی ز کیش پورداوود / جوانِ پارسی ایران پرستد
انسان تنها از طریق آموزش و تربیت است که میتواند به "انسان" تبدیل شود. انسان چیزی نیست جز آنچه آموزش و پرورش از او میسازد.
ایمانوئل کانت در کتاب: The Cambridge Edition of the Works of Immanuel Kant Anthropology, History, and Education صفحه: 437 (پاراگراف دوم).