ویرگول
ورودثبت نام
کاوه
کاوهعاشق ماجراجویی و حفاظت از محیط‌زیست
کاوه
کاوه
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

ماشین‌هایی که بیشتر از آدما تو زندگیم موندن

بعضی آدما میان و می‌رن، ولی ماشین‌ها می‌مونن.
نه فقط توی پارکینگ، توی لایه‌های عمیق حافظه، جایی که حتی اسم آدما کم‌رنگ می‌شه، ولی بوی چرم صندلی، صدای درِ لولا، زنگِ زنگ‌زده‌ی اگزوز، هنوز زنده‌ست. اولینش پیکان قهوه‌ایِ ۱۳۵۴ پدربزرگ بود.
من شش‌ساله بودم، تابستونای گرم اهواز.
پدربزرگ هر عصر می‌گفت: «بیا بریم سرِ پل، بستنی بخوریم.»
من می‌نشستم کنارش، پاهام به داشبورد نمی‌رسید، ولی دستم رو شیشه‌ی نیمه‌باز می‌ذاشتم تا باد بزنه تو صورتم.
پیکان بوی روغن سوخته می‌داد، رادیو فقط موجِ کوتاه می‌گرفت، ولی پدربزرگ با صدای بلند «مرغ سحر» می‌خوند.
اون ماشین شاهدِ آخرین سفرمون به بهشت‌آباد بود؛ جایی که پدربزرگ خوابید و دیگه بیدار نشد.
پیکان رو فروختن، ولی هنوزم هر وقت بوی روغن سوخته می‌پیچه تو دماغم، صدای «ناله کن ای مرغ سحر» می‌پیچه تو سرم. بعد، اتوبوس ۴۵۷ تهران-اصفهان.
سال ۸۲، تازه کنکور داده بودم، قبول نشده بودم.
مامان گفت: «برو پیش خاله‌ت، حال و هوات عوض شه.»
سوار اتوبوس شدم، صندلی ۲۳، کنار پنجره.
شب بود، بارون می‌اومد، شیشه بخور گرفته بود.
یه دختر با مانتوی سرمه‌ای نشسته بود ردیف جلو.
کل مسیر به گردنبند نقره‌ای‌ش خیره شده بودم که با هر تکون اتوبوس تاب می‌خورد.
توی ترمینال کاویان، وقتی پیاده شد، برگشت و لبخند زد.
فقط یه لبخند.
ولی من هنوزم دنبال اون لبخندم، توی هر اتوبوس بین‌شهری.پراید سفید ۸۷ که خودم خریدم.
اولین ماشین خودم.
با حقوق سه‌ماهه‌ی کارآموزی قسطی خریدمش.
شب‌ها می‌رفتم تو خیابونای خلوت تهران، شیشه رو می‌دادم پایین، آهنگ شادمهر پخش بود: «من دلم تنگه، برای تو، برای اون روزای خوب…»
اون ماشین شاهدِ اولین دعوای جدی‌م با نامزدم بود، توی پارک نیاوران.
شاهدِ اولین گریه‌م بعد از جدایی بود، توی پارکینگ زیرزمین.
شاهدِ اولین موفقیتم بود، وقتی قرارداد بستم و با داد زدم: «من بردم!»
پراید رو سال ۹۶ فروختم، ولی هنوزم پلاکش رو دارم، توی جعبه‌ی یادگاری‌ها.و آخرینش، دنا پلاس خاکستری که الان دارم.
ماشینِ بیست‌سالگیِ خودم به خودم.
هر صبح که سوار می‌شم، آینه‌بغل رو تنظیم می‌کنم، انگار دارم به همه‌ی ماشینای قبلی‌م سلام می‌کنم.
دنا هنوز خالیه از خاطره، ولی می‌دونم قراره پر شه.
قراره شاهدِ اولین سفرم با بچه‌م باشه، اولین دعوای زن و شوهریم، اولین موفقیتِ بزرگم.
ماشین‌ها نمی‌رن، فقط منتظرن ما دوباره سوارشون بشیم و یه تیکه دیگه از زندگی‌مون رو براشون ضبط کنیم.آدما میان و می‌رن، ولی ماشین‌ها می‌مونن.
اونا فقط آهن‌پاره نیستن، اونا آلبوم عکسای متحرک زندگی‌مونن.
هر کدومشون یه فصل، یه عشق، یه شکست، یه پیروزی. تو کدوم ماشین هنوز زندگی می‌کنی؟

ماشینمرغ سحردنده عقب با اتو ابزار
۵
۰
کاوه
کاوه
عاشق ماجراجویی و حفاظت از محیط‌زیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید