باید هر چی دوست دارم بنویسم...؟تا الان چیزایی که دوست نداشتم نوشتم
فکرایی که دوست نداشتم کردم! جاهایی که دوست نداشتم رفتم و کارایی که دوست نداشتم انجام دادم...هیچ اجباری هم نبوده! خودم انتخاب کردم
باورم نمیشه اینقد ظالم بودم... به خاطر یه حس یا چند قانون ساختگی (که هنوزم بنظرم درستن) خودمو حبس کردم لا به لای نخواسته هام که وقتی میگن" تو اعتماد به نفس داری؟" با خودم میگم نه! ولی یچیزی میگه بگو اره و من میگم "اره!"
قانونی میگه تو باید اعتماد به نفس داشته باشی پس داری دخترکوچولو. ولی خب، ندارم! من باید خودمو قبول داشته باشم و وجودمو با اعتماد، بغل کنم ولی اینطور نیست
اعتراف میکنم اینطور نیست
نخواستم نیمه خالی لیوانو ببینم نخواستم فکرام دیوونم کنن نخواستم با کسایی دوست باشم که دوستم ندارن
من نخواستم ...
من به واقع ظالم ترینم برای خودم و تا الان فکر میکردم دارم از احساساتم مراقبت میکنم و نمیزارم از بین برن ولی میشد یکاری کرد اینقد به خودم صدمه نزنم و موازیش هنوز بتونم دوست داشته باشم...
