بخش اول: روانشناسی زرد — ماهیت، مکانیسمها، آسیبها
1. ماهیت و مرزهای نظری
«روانشناسی زرد» (روانشناسی عامهپسند) به آن دسته از نظریهها، توصیهها یا مطالب روانشناختی گفته میشود که با هدف جذب مخاطب عام منتشر میشوند؛ غالباً به زبان ساده، با وعدههای بزرگ، بدون پشتوانه کافی پژوهشی و گاهی خارج از اصول روششناسی علمی (لیلینفلد، لین، روسکيو و بایرستین، ۲۰۰۹). این کتاب مشهور ۵۰ افسانه بزرگ روانشناسی عامهپسند به بررسی دقیق بسیاری از خطاهای رایج روانشناختی میپردازد که در فرهنگ عمومی بهصورت شبهعلمی پذیرفته شدهاند (لیلینفلد و همکاران، ۲۰۰۹).
این نشان میدهد که روانشناسی زرد نه صرفاً «مطالب قابل فهم عمومی»، بلکه ترکیبی از باورهای نادرست، سادهسازی اغراقآمیز و ادعاهای فاقد شواهد است.
همچنین در نقد تاریخ روانشناسی، نویسندگانی مانند توماش ویتکوفسکی به این پرداختهاند که چگونه برخی از مفاهیم روانشناختی از درون رشته خارج شده و به شکل شبهعلم درآمدهاند (ویتکوفسکی و زاتونسکی، ۲۰۱۵)؛ در کتاب روانشناسی اشتباه، نمونههایی از سوءاستفادهها، مطالعات نامعتبر، ادعاهای بزرگنمایانه و کجرفتاری در روانشناسی مشاهده میشود (ویتکوفسکی و زاتونسکی، ۲۰۱۵).
بنابراین آنچه باید تفکیک شود این است:
وقتی روانشناسی به شکل عمومی و آگاهانه و مبتنی بر شواهد سادهشده بیان میشود — خوب و مفید است؛
وقتی توصیهها ادعای اثباتشده ندارند یا امکان زیان دارند — آن تبدیل به روانشناسی زرد میشود.
۲. مکانیسمهای روانشناختی مؤثر بر پذیرش روانشناسی زرد
چند مکانیسم کلیدی در روانشناسی شناختی و اجتماعی وجود دارند که میتوانند توضیح دهند چرا افراد به روانشناسی زرد گرایش پیدا میکنند:
سوگیری تأییدی: افراد به دنبال محتوایی میگردند که باورهایشان را تأیید کند و محتوایی را که آن را رد میکند کنار میگذارند.
تسهیل شناختی: محتواهایی که ساده، آشکار و فاقد پیچیدگی هستند سریعتر پردازش میشوند و در ذهن مردم راحتتر پذیرفته میشوند.
اثر دسترسی: وقتی مثالهای ملموس (مثل داستان موفقیت فردی) در ذهن است، فرد قضاوت میکند که احتمال آن تجربه زیاد است حتی اگر شواهد آماری برعکس باشد.
هیجانگرایی و معیار احساسی: ادعاهایی که با احساساتی مثل امید، ترس، قربانی شدن یا موفقیت همراهاند معمولاً تأثیر بیشتری دارند تا ادعاهای خشک علمی. این دقیقاً همان چیزی است که در مطالعه روانشناسی در مصرف اطلاعات نادرست دیده شده است (انجمن روانشناسی آمریکا، بدون تاریخ).
عدم تفکر تحلیلی: طی برخی پژوهشها نشان داده شده است که بسیاری از افراد هنگام مواجهه با اطلاعات به جای تفکر دقیق، صرفاً به شهود اولیهٔ خود اتکا میکنند. به تعبیر پنیکوک و رند (۲۰۱۹)، افراد «کند فکر کردن» را ترجیح نمیدهند و به همین دلیل در برابر اخبار جعلی آسیبپذیرترند (پنیکوک و رند، ۲۰۱۹).
حباب اطلاعاتی و اتاق پژواک: در رسانههای اجتماعی، افراد معمولاً با کسانی همفکر خود ارتباط دارند؛ در نتیجه محتوایی که در جهت باورهایشان است دائماً تقویت میشود و باورهای مخالف کمتر دیده میشود (لواندوفسکی و ون در لیندن، ۲۰۲۱).
اثر پایدار اطلاعات نادرست: حتی اگر یک اطلاعات غلط برچسب بخورد یا رد شود، اثر روانی آن ممکن است در ذهن بماند (رابرتسون، شپارد، اندرسون، هوهه، رپ، و مدسن، ۲۰۲۳).
پژوهشها نشان میدهند که عوامل فردی (مثل پایین بودن سواد اطلاعاتی)، عوامل اجتماعی (مثل فشار همسالان و اقوام)، عوامل شناختی (مثل تعصبات ذهنی) و عوامل رسانهای (مثل الگوریتمهای انتشار محتوا) همگی با گسترش اطلاعات نادرست و باور به آنها مرتبطاند (رابرتسون و همکاران، ۲۰۲۳).
۳. پیامدهای کلان و خرد روانشناسی زرد
پیامدهای فردی
تشخیصهای خودساخته و خوددرمانی روانی: افراد ممکن است بر اساس محتواهای سطحی خود را مبتلا به اختلال بدانند یا تلاش کنند بدون راهنمایی تخصصی مشکلاتشان را حل کنند.
انتظارهای غیرواقعی: وقتی محصول یا توصیهای وعده درمان قطعی یا معجزهآسا میدهد، شکست در تحقق آن میتواند فرد را ناامید، شرمسار یا سردرگم کند.
کاهش مراجعه به روانشناس یا روانپزشک: اگر فرد تصور کند مشکل روانی ساده است که با چند تکنیک ساده حل میشود، ممکن است مراجعه به متخصص را به تأخیر بیندازد.
وابستگی به منابع غیرمستند و مربیان عمومی: برخی افراد به مربیان عمومی، صفحات خودیاری یا دورههای غیرمجاز وابسته میشوند و تا وقتی منابع آنها رضایتبخش به نظر آیند از مداخلات تخصصی اجتناب میکنند.
پیامدهای اجتماعی و خانوادگی
اختلاف نظر در خانواده بر سر روش درمان: وقتی یکی از اعضای خانواده به روانشناسی زرد معتقد است و دیگری به رواندرمانی رسمی، ممکن است تنش بین آنها ایجاد شود.
تضعیف اعتماد به نهادهای تخصصی: وقتی روانشناسی زرد جایگزین رسانههای معتبر یا راهنمایی تخصصی میشود، اعتماد عمومی به دانشگاهها، مراکز درمانی و روانشناسان کاهش مییابد.
پخش سریع ادعاهای نادرست به نسلهای بعدی: کودکان یا نوجوانان ممکن است باورهای غیرعلمی والدین را به عنوان حقیقت بپذیرند و زنجیرهٔ نادرست علمی ادامه پیدا کند.
افزایش بار روانی بر مراقبان: وقتی یک عضو خانواده نسبت به درمانهای تخصصی مقاومت میکند، فشار برای قانع کردن، مدیریت رفتار یا تصمیمگیریهای درمانی بر سایر اعضا افزون میشود.
۴. ارتباط روانشناسی زرد با بیاعتمادی به علم
روانشناسی زرد غالباً نشانهای است از روند بزرگتر «بیاعتمادی به علم و نهادهای تخصصی». این ارتباط چند جنبه دارد:
۱. تجربههای منفی با نظام رسمی علم: اگر افراد در مواجهه با مراکز درمانی نتیجه ضعیف، تجربهای ناراضیکننده یا احساس نادیده گرفته شدن داشته باشند، ممکن است به جای علم تخصصی سراغ راهکارهای جایگزین بروند.
۲. پیچیدگی علم در مقابل سادگی شبهعلم: علم تخصصی غالباً پیچیده، دارای محدودیت، با کمبودها، نیاز به مطالعه و تحمل ابهام است؛ روانشناسی زرد وعدهٔ سادگی، قطعیت و راهکارهای سریع میدهد و برای کسانی که میخواهند راه میانبر، جذابتر است.
۳. ناهمخوانی بین ارزشها و نهاد علمی: بعضی افراد ممکن است احساس کنند که علم یا روانشناسی رسمی فاقد ارتباط با تجربههای روحی، معنوی یا فرهنگی آنهاست؛ روانشناسی زرد با ارائه روایتهای همساز با ارزشهای آنها جذاب میشود.
۴. اطلاعرسانی ناهمگن و پراکندگی دانش: در محیطی که رسانهها پر از اطلاعات متضاد هستند و منابع معتبر دشوار یافت میشوند، افراد به روایتهای سادهتر و جذابتر پناه میبرند.
۵. اثر اخلاقی و بازاریسازی: برخی «مبلغان روانشناسی زرد» از راه فروش دورهها، کتابها، برنامههای مشاوره عمومی درآمد کسب میکنند و تعارض منافع دارند — علم تخصصی چنین درآمدهای آسان ندارد.
این فرایند تمایلی ایجاد میکند که فرد علاقهمند به راهحل روانشناختی ابتدا به گزینههای سادهتر و در دسترستر مراجعه کند تا گزینههای تخصصی و پیچیدهتر.
به این ترتیب، وقتی ما در ادامه به موضوع مصرف خودسر گیاهان دارویی میپردازیم، میتوانیم نشان دهیم که الگوی روانشناسی زرد و الگوی «داروهای گیاهی خودسر» از یک ریشه معرفتشناختی و اجتماعی برخاستهاند: اعتقاد به راهکارهای آسان، احساس بیاعتمادی یا بیکفایتی نهادهای تخصصی و گرایش به «طبیعی بودن = بیخطر بودن».
بخش دوم: مصرف خودسر گیاهان دارویی؛ تداوم همان الگوی بیاعتمادی به علم
در سالهای اخیر، همزمان با افزایش گرایش به روانشناسی زرد، پدیده دیگری نیز در حوزه سلامت جسمی و روانی به سرعت در حال گسترش است: «مصرف خودسر گیاهان دارویی و محصولات عطاری». بسیاری از افرادی که از روانشناسی زرد تأثیر میپذیرند همان افرادی هستند که به «درمانهای طبیعی» نیز اعتماد بیشتری دارند و داروهای تجویزی را پرعارضه و «غیرطبیعی» میدانند. در هر دو مورد ما با پدیدهای مواجهایم که ریشه در بیاعتمادی به علم، ترجیح تجربه شخصی بر شواهد، و نیاز به کنترل سادهشده بر بدن و ذهن دارد (ارنست، ۲۰۲۲).
۱. گسترش مصرف گیاهان دارویی و عوامل مؤثر
بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت (سازمان جهانی بهداشت، ۲۰۲۱)، حدود ۸۰٪ جمعیت جهان در طول عمر خود حداقل یکبار از داروهای گیاهی و طبیعی استفاده کردهاند، اما در بسیاری از کشورها بهویژه کشورهای درحالتوسعه، بخش عمدهای از این مصرف بهصورت «خودسر، بدون مشورت پزشک یا داروساز» انجام میشود.
پژوهشهای داخلی و بینالمللی نشان دادهاند که در ایران، هند، چین و برخی کشورهای اروپایی، مصرف گیاهان دارویی و طبیعی طی دهه گذشته افزایش چشمگیری یافته است (نصری و شیرزاد، ۲۰۱۳؛ سورووان و همکاران، ۲۰۲۱).
از مهمترین دلایل این روند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. باور فرهنگی و تاریخی به «طبیعی بودن» بهعنوان نشانه بیضرر بودن.
۲. دسترسی آسان و قیمت پایین محصولات عطاری.
۳. تبلیغات غیرواقعی در فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای.
۴. ناکارآمدی نسبی سیستم درمانی یا تجربههای منفی از پزشکان.
۵. فقدان سواد سلامت و شناخت ناکافی از تداخلات دارویی.
مطالعهای در مجله مرزهای داروسازی نشان میدهد که در بیش از ۴۰٪ موارد، مصرفکنندگان داروهای گیاهی حتی پزشک خود را از مصرف آن مطلع نمیکنند و این عامل خطر اصلی در تداخلات دارویی است (پوسادزکی، واتسون و ارنست، ۲۰۱۳).
۲. تداخلات و خطرات مصرف خودسر
یکی از باورهای اشتباه رایج، تصور بیضرر بودن داروهای گیاهی و طبیعی است. در حالیکه پژوهشهای بالینی نشان دادهاند برخی گیاهان دارای اثرات فارماکولوژیک قوی، تداخل با داروهای نسخهای و حتی خطر مسمومیت هستند (سورووان و همکاران، ۲۰۲۱).
نمونههایی از تداخلات شناختهشده عبارتند از:
گیاه دارویی
داروهای متداخل
اثر احتمالی
علف چای سنجان (سنجان ورت)
داروهای ضدافسردگی، قرص ضدبارداری، داروهای ضدویروس
کاهش اثربخشی دارو یا بروز سندرم سروتونین
جینسنگ
داروهای ضدانعقاد (وارفارین)
افزایش خطر خونریزی
سیر
داروهای ضدانعقاد و ضدویروس
افزایش خطر خونریزی و افت فشار
ژینکو
داروهای ضدافسردگی و ضدانعقاد
احتمال تشنج یا خونریزی
خار مریم
داروهای کبدی
تغییر در متابولیسم داروها
بررسی نظاممند پوسادزکی و همکاران (۲۰۱۳) نشان داد که «از میان ۵۰ مرور نظاممند منتشرشده، حدود ۵۰٪ آنها تداخلات جدی بین گیاهان و تجویزات عطاری و داروهای شیمیایی را گزارش کردهاند».
در مطالعه دیگری گزارش شد که «۷٪ از موارد بستریشدنهای ناشی از نارسایی کبدی» مربوط به مصرف نادرست یا آلودگی گیاهان دارویی و طبیعی بوده است (ارنست، ۲۰۲۲).
۳. سازوکارهای روانی مشابه با روانشناسی زرد
در سطح روانی، همان فرایندهایی که باعث گرایش افراد به روانشناسی زرد میشود در گرایش به داروهای گیاهی و طبیعی نیز نقش دارند:
سوگیری طبیعیگرایی: باور به اینکه هرچه طبیعیتر باشد سالمتر است (روزین و همکاران، ۲۰۰۴).
اثر تجربه شخصی: توصیههای دهانبهدهان، تجربههای خانوادگی یا روایتهای فضای مجازی بهمراتب تأثیرگذارتر از دادههای علمیاند.
بیاعتمادی به داروسازی و شرکتهای بزرگ دارویی: برخی مصرفکنندگان داروهای گیاهی و طبیعی، شرکتهای دارویی را نماینده «نظام سرمایهداری غیرانسانی» میدانند و به دنبال گزینههای «اصیل» و «طبیعی» هستند (کلارک و همکاران، ۲۰۲۰).
نیاز به کنترل شخصی: در هر دو حوزه (روانشناسی زرد و درمان گیاهی و طبیعی)، افراد احساس میکنند خودشان عامل بهبودند و نیاز به متخصص را دور میزنند — این حس کنترل اگرچه موقتی است اما از نظر روانشناسی بسیار جذاب است.
به گفته ون در لیندن و لواندوفسکی (۲۰۲۱)، چنین رفتارهایی ناشی از «اکوسیستم بیاعتمادی» است؛ یعنی ترکیبی از کمبود اطلاعات، تجربه فرهنگی و سوگیری شناختی که سبب میشود افراد علم را با «قدرت» یکی بگیرند و در نتیجه به روایتهای جایگزین تمایل یابند.
۴. پیامدهای اجتماعی و خانوادگی
مصرف خودسر گیاهان دارویی و طبیعی میتواند پیامدهایی مشابه روانشناسی زرد برای خانواده و جامعه داشته باشد:
تأخیر در درمان تخصصی بیماریهای روانی یا جسمی
خطر تداخل دارویی برای سالمندان و بیماران مزمن
هزینههای مالی غیرضروری برای خانوادهها
ایجاد حس کاذب امنیت و کنترل
گسترش باورهای شبهعلمی از والدین به فرزندان
در پژوهشی کیفی در ایران (احمدی و همکاران، ۲۰۲۰)، مشخص شد که افرادی که داروهای گیاهی و طبیعی را بدون نسخه مصرف میکنند همان افرادی هستند که به درمانهای غیرپزشکی مانند انرژیدرمانی یا روانشناسی زرد نیز علاقه دارند — یعنی دو رفتار در یک الگوی فرهنگی قرار دارند.
۵. نتیجهگیری
همانگونه که روانشناسی زرد با استفاده از وعدههای ساده و هیجانی جایگزین درمان علمی میشود، مصرف خودسر گیاهان دارویی و طبیعی نیز بهعنوان «درمان طبیعی» جایگزین طب تخصصی شده است. در هر دو مورد «ریشه مشترک بیاعتمادی به علم، ناتوانی در تفکر نقاد و نیاز به تسلط شخصی بر بدن و ذهن» دیده میشود.
بنابراین راهحل نه در سرکوب این رفتارها، بلکه در «ارتقای سواد علمی، آموزش عمومی و بازسازی اعتماد میان مردم و متخصصان» است. همکاری میان روانشناسان، داروسازان و متخصصان ارتباطات سلامت میتواند در این مسیر نقشی کلیدی داشته باشد.
نویسنده: دکتر معصومه ترکاشوند