ویرگول
ورودثبت نام
سارا
سارا
سارا
سارا
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

انی اعلم ما لا تعلمون

چشمای الیوت بسته بود چون قرار بود ببرنش زیر گیوتین.
ژاکلین اما اجازه گرفت تا با دستای خودش نابودش کنه.
الیوت منتظر بود افقی شه....ولی فقط با یه فشاری به پشت پاهاش، به زانو دراومد و بعدم تیزی دست ژاکلین برای همیشه خر خره شو برید.
الیوت تا دم آخر نفهمید بابا به کدامین گناه آخه...من که فقط سفره دار ساده ی بانو آن بولین بودم ندیدم ارتکابشو...اونو سر زدین حالام من؟
اون به جهنم...الیوت حتی نفهمید چرا آلت قتاله تغییر کرد،
جهنم تر که حتی نفهمید دستای زمخت جلاد چرا یهو اینقدر نرم و نازک شد و روی شاهرگش لیز خورد.

الیوت از بس دوست داشت:هیس!! کسی نفهمه!! هیچ کس هیچیو نفهمه!!!
این‌بار ولی همه دیدن غیره خودش...
برای الیوت چه فرقی میکرد خب که جلاد کیه؟

+فرق میکرد!!! هم دلش نمیخواست جلاد،  ژاکلین باشه هم دلش نمیخواست باور کنه که ژاکلین تنها و تنها کسیه که میدونه به کدامین گناه....
اینجا اصن وضع بالکل فرق.... اینجا الیوت دلش میخواست کاش همه میدونستن به کدامین گناه و ژاکلین نمیدونست.

۱
۰
سارا
سارا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید