"و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد کزین دو، حادثه اولی کدامین بود" حسین منزوی.
مهمه که کدوم اولی باشه؟ چون هر اولیای قراره علت باشه؟ ولی اگر ترس از مرگ، علت زندگی رو بسازه چی؟
زمان پریشی!
وقتی تقدم و تاخر، علت و معلول، تضییع میشه... سنگینی میره روی فقط و فقط خودِ "اتفاق"
"اتفاق" مستقل از هر چیز دیگه ای، حتی چراییش دیده میشه.
کی، کِِی رجعت میکنه... کی کِی برانگیخته میشه؟
رجعت، وجه تقدم تاخری زمانو ضایع میکنه!!!
شاهدش،،، ونگوک و دیده شدن اون نقاشی های جهانگیرش بعد مرگ... یا صفایی حائری و...ـ
معلوم نمیکنه کدوممون کجا قراره برگردیم توی چه تجسدی... توی فصل وجود ذهنی نهایه الحکمه؟!؟.... توی تصنیف "نسیم وصل بر افسردگان چه خواهد کرد" شجر جونیور یا....
خیلی سخت گذشت.... کاش برگشت، برگشت ذوق برانگیزی باشه... کاش وقتی می افتیم روی دور تکرار بعد رجعت، اون قالبو خیلی دلمون بخواد به ازای همه دهنی که اینور ازمون صاف شد.