خیلی روزاس نه این روزا که هر چیزی رو توی اول قدم بخوایم شیک و بشر دوستانه گند مال کنیم یه "از متعلقات نظام سرمایه داری" میچکونیم کنارشو، خوب میگیره.
خب حالا دیگه سیس صداقتم به کنار... ولی چرا واقعا تراپی از متعلقات نظام سرمایه داریه؟ اگر از متعلقاتش نباشه پس چیه؟
میخوام سوال رو از دومیش جلو برم... که راحت تر اونی رو که میخوام بهتون بقبولونم... اینم از تکنیکای جدله که اگه اون نیست پس خوبه که چی باشه؟( سیس دو.) هیلاری پاتنم به اون گنده ایش ازین جدل مادرشوهر پسندانه بهره میجست من کی باشم...
اگر از متعلقاتش نباشه پس باید چیزی باشه که پی حراست از ارزش وجودی آدما باشه، باید آدما براش صرف یه دستگاه تولید سرمایه نباشن، آدما نباید صرف یک "ابژه" شن براش. نگاه تراپیست به مراجع نباید اونقدری روی ضوابط لانگ شات و خارج از گود بچرخه که بعد برای جرح و تعدیل این نگاه، تبصره بزنن: بچه ها یه روش داریم به نام درمان مبتنی بر "انتقال" و توش سعی میکنیم فاصله رو حتی المقدور به بهترین وجه ممکن تبدیل به نزدیکترین شکل رابطه شبیه سازی شده انسانی کنیم.(پس لابد قبلش تراپیست داشته سعی میکرده از مقام انسان سیمپثی دار با مراجعش به انسانِ زور بزن ایمپثی توت بیاد، آشنایی زدایی میکرده!!!! که حالا با روش مبتنی بر انتقال در نزدیک ترین فضای شبیه سازی شده به رابطه همدلانه میخواد ظاهر شه جلو مراجع)
شما به ازای هر یه ربعی که بیشتر بمونی توی اتاق درمان یه مبلغ یبیشتر باید بدی،،، روح و روانتو در بی دفاع ترین و خلع سلاح ترین حالت، میذاری روبروی تراپیستت و اون به هر سمت و سو که بخواد روانتو هیپنوتیزم وار به اعتبار پرچم ولید علم روان و تازه شااید خیرخواهی، میبره.... کی گفته صاحب علم، به واسطه ی این صاحب بودنش، ردای خیرخواهی هم حتما تنشه؟!؟!
حرف زیاااد دارم... بعدا.