ویرگول
ورودثبت نام
سارا
سارا
سارا
سارا
خواندن ۲ دقیقه·۸ ماه پیش

قصه.

مصیب نگاهاش با ژاکلین فرق داره.
میفهمه ژاکلین.
مصیب دوست داره بیشتر بدونه، بیشتر بشناسه.
منتها جفتشون دارن توی اون اسقف کده زندگی میکنن و این همه چیو پیچیده تر میکنه.

قدرت بلع و ربایشِ چشمای ژاکلین هم کم شده، اینو مصیب نگفته، ولی خودش میفهمه.... میدونید چرا؟
چرخش ها و رفت و برگشتای خواهر ژاکلین و میل گه گاهش به ارتداد، رُس وجودشو کشیده...برق چشمای ژاکلین فقط از پشت چیزایی وایسادن میاد آخه.... توی رنسانس هم وایسادن پشت چیزی، یا در قامت متکلم میگنجه یا فیلسوفایی مثه دکارت. ولی ژاکلین فعلا لفت داده رفته بخشای استارتاپیِ کلیسا و ایده میده تا این مدلی این کشتی رو از زودتر غرق شدنش نجات بده.

ژاکلین میگه اگه بخوام روزی جایی با کسی پل بزنم قلبا، باید دردم، دردش باشه...
درد ژاکلین هم از یه جایی به بعد فقط شد دفاع از کلیسا...
ولی مصیب میگه اگه این پرده اختناق رو کنار بزنه، رنسانس اگه براش رهایی هم نباشه حداقل کپرنیکی و آوانگارد اسمش می‌مونه. آخه ژاکلین کتاب مقدس رو نه فقط از بهره که دور از چشم همه، کلی هم حاشیه عقلایی بهش زده.

اما ژاکلین مدعیه سر سیس بازی و انحصارِ تراژدی نمیگه که داره میسوزه... بیش از هر کسی که اطرافش داره میبینه.... خیلی بیشتر داره میسوزه. به حساب التیامایی میگه که برای همه خواهرا دزدکی و گه گاه، حال خوب کنه و جواااب ولی برا ژاکلین، نه!!! که بی تاب ترش هم میکنه حتی...

به مصیب نوشت: نبین میشینم، دورم حلقه میزنن و بلدم جرز دیوار رو هم طنازانه بٌحرانایز کنم و باهام بخندن و اشکی شن؛ من از بچگی هربار خواستم از حزن ام بگم، شبیه به پرده خونای شام آخر میشدم، روی بار غم سوار بودم و راوی گون میگفتمش. پیش پدر منجم هم که میرم برای اعتراف، بهم میگه چرا اینقدر مدلایز و مفهومیزه میکنی دردات رو؟ مدلایز کردن، ابزار قدرت راهبه ها نیست، برای اسقف هاست تا شاید انتخابِ ارشد بشن.... تو باید ضجه مویه یادبگیری، هَروله کردنو تمرین کنی... داد زدنو...لطم زدنو... به توچه جنگای صلیبی به تو چه کثرت هم‌خوابگی و ارتداد.

ژاکلین ولی خسته تر از چیزیه که نشون میده.  خیلی زیاد.
دوئیده که خستگیاش فرق کنه با بقیه... اگه خستگیاش نرمالایز شه و از چشمش بیفته... خودشم پیش خودش هیچی میشه!!!....
اگه هم قصه باشه با مصیب...یعنی چیزایی که ذوبش میکنه مصیبم ذوب کنه.... شاااااید دیگه از انحصاری نبودن تراژدی‌هاش نترسه... "اگه"...
چون دوتایی باهم غصه‌ی هم‌غصگی شونو میخورن....

ژاکلین ولی مطمئنه که با مصیب نمیشه... چون به مصیب نمیاد دردش حفظ کلیسا باشه، اگرم باشه دنبال اسمی بهم زدنه....که یه قبض و بسط تئوریک بنویسه یا همه انجیل رو بگه رویاست نه وحی.
ژاکلین میخواد همین جایی که هست بمونه و بمیره... یه همیشه راهبی که بکارت روح و جسم رو با بقیه خواهرا صبح به صبح با نواختن پرلود هایدن، تقدیس میکنه.

۱
۰
سارا
سارا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید