ویرگول
ورودثبت نام
مــاهـــور
مــاهـــور
مــاهـــور
مــاهـــور
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

دقیقه‌های جان فرسا...

تکه پاره ام، نصفم سراسر امید، نیمه دیگرم سیاه و نا امید
من تمام زندگیم بنده صدا بودم
ضبط صدای عزیزانم ...
ضبط صدای بابا که میگفت صدات خسته ست، با روزگار چطوری؟ یه بار بخند مطمئن شم همه چی خوبه؟
و حالا مداوم صدای کسایی تو گوشمه که اون شب فریاد میزدن
بیااااا نترس
بیااااا تمومش کنیم
نترسید نترسید ما همه با هم هستیم
و من در منفورترین زمان حال نفس می کشم
شاید این همان قیامتی باشه که ما پس از مردن های بسیار به آن رسیدیم ...

.
ششمین روز خاموشی
23 دی ماه 1404
به امید آزادی

ایران
۴
۱
مــاهـــور
مــاهـــور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید