آنچه ما به عنوان اقتصاد جهانی میشناسیم، در واقع یک بازیِ شطرنجِ بزرگ میان دو قطب است که قواعدش را نه سیاستمداران، بلکه اعتبار و بدهی تعیین میکنند. برای درک این بازی، باید به عقب برگردیم؛ به سال ۲۰۰۸ و روزهایی که سیستم مالی آمریکا پس از سالها جنگ و تنش، در آستانه یک فروپاشی بزرگ قرار گرفت. در آن مقطع، واشنگتن برای مدیریت بدهیهای سنگینش ابتدا به سراغ پساندازهای مردم خود رفت که نتیجهای جز کاهش ارزش پول و افت شدید سود سپردهها نداشت. با بالا گرفتن شعلههای اعتراض داخلی، آمریکا متوجه شد که باید راهی برای تأمین هزینههایش از خارج از مرزها پیدا کند. درست در همین روزها بود که کشور دیگری، بیخبر از عمق بحران داخلی ایالات متحده، با اشتیاق برای یادگیری راه و روش سرمایهداری و ذخیره ارز قدم به میدان گذاشت: چین.
اینگونه بود که یکی از عجیبترین ارتباطات استراتژیک تاریخ شکل گرفت؛ رقصی نابرابر میان اژدهای شرقی و عقاب غربی. آمریکا با تکیه بر امتیاز گزاف یا همان (Exorbitant Privilege)، از برتری دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی استفاده کرد تا به جای پرداخت پول نقد، اعتبار صادر کند. در این میان، چین با تکیه بر زیرساختهای عظیمی که طی دههها ساخته بود و با استفاده از نیروی کار فراوان و حمایتهای سنگین دولتی، به کارخانه جهان تبدیل شد تا کالاهای ارزانقیمت را روانه بازارهای تشنهی آمریکا کند. اما نکته باریکتر از مو در این معامله، نحوه جابهجایی پول بود؛ چین در ازای ارسال کالا، دلار دریافت میکرد، اما این دلارها را به صورت نقد انبار نمیکرد، بلکه آنها را دوباره برای خرید اوراق قرضه دولتی آمریکا (U.S. Treasury Bonds) خرج میکرد.

در واقع آمریکا به جای پرداخت پول نقد، به چین و سایر کشورها اوراق قرضه میفروشد و چین با خرید اینها، عملاً به آمریکا وام میدهد تا آمریکاییها بتوانند همچنان مصرف کننده باقی بمانند. برای چین، این اوراق حکم یک ذخیره ارزی امن و سودآور را دارد و برای آمریکا، راهی است تا از کشورهای دیگر عملاً مالیات بگیرد و بدون فشار به مردم خودش، هزینههای رفاهی و مصرفیاش را تأمین کند. اما با وجود این قدرت چاپ دلار، یک سوال بزرگ و بیپاسخ باقی میماند: چرا کشوری با این حجم از اعتبار، هنوز با یک کسری بودجه مزمن و حفرهای سیاه در اقتصادش دست و پنجه نرم میکند؟ این پولها در کدام حفره سیاه غیب میشوند؟ درپست بعدی، به سراغ تحلیل ساختار بودجه آمریکا و چراییِ این کسری همیشگی خواهیم رفت.