آمریکا برای تأمین مالی خود، تنها یک راه ساده و خطرناک در اختیار ندارد، اینکه دلار چاپ کند و خرج کند. اگر دولت آمریکا بخواهد بدون هیچ تعهد، قرارداد یا سازوکار مالی مشخصی فقط پول جدید وارد اقتصاد کند، ارزش دلار میتواند بهسرعت تحت فشار قرار بگیرد و نتیجه آن، افزایش تورم و کاهش اعتماد به پول ملی باشد.
به همین دلیل، یکی از مهمترین ابزارهای آمریکا برای تأمین مالی، انتشار اوراق قرضه دولتی یا همان Treasury Bonds است. دولت آمریکا با فروش این اوراق، از سرمایهگذاران داخلی و خارجی پول قرض میگیرد و در مقابل متعهد میشود در آینده اصل پول را همراه با بهره پرداخت کند. به این ترتیب، بهجای آنکه کسری بودجه فوراً از مسیر چاپ مستقیم پول تأمین شود، به شکل بدهی رسمی و قابلمعامله درمیآید؛ بدهیای که سررسید، نرخ بهره و چارچوب حقوقی مشخص دارد.
این تفاوت بسیار مهم است. چاپ مستقیم پول میتواند خیلی سریع به تورم تبدیل شود، اما انتشار اوراق قرضه معمولاً فشار تورمی فوری کمتری دارد؛ چون دولت بهجای خلق مستقیم پول، از پساندازها و سرمایههای موجود در بازارهای مالی استفاده میکند. البته این به معنی بیهزینه بودن بدهی نیست. آمریکا در آینده باید این بدهیها را با سود بازپرداخت کند و هرچه بدهی بزرگتر شود، هزینه بهره آن نیز سنگینتر خواهد شد. اما در کوتاهمدت، این روش برای اقتصاد آمریکا ثبات بیشتری ایجاد میکند و اجازه میدهد دولت بدون ایجاد شوک تورمی فوری، منابع مالی لازم را تأمین کند.
نکته مهمتر اینجاست که اوراق خزانه آمریکا فقط یک ابزار بدهی ساده نیستند؛ بلکه یکی از ستونهای اصلی نظام مالی جهان به شمار میآیند. این اوراق در نگاه بسیاری از سرمایهگذاران، از بانکهای مرکزی گرفته تا صندوقهای سرمایهگذاری و بازیگران خصوصی، یکی از امنترین داراییهای جهان محسوب میشوند. دلیلش فقط قدرت اقتصادی آمریکا نیست؛ بلکه عمق بازار مالی آمریکا، نقدشوندگی بالای اوراق خزانه، اعتبار تاریخی دولت آمریکا در بازپرداخت بدهیها و نقش جهانی دلار نیز در این اعتماد نقش دارند.
در همین نقطه است که رابطه چین و آمریکا اهمیت پیدا میکند. چین سالها از تجارت با آمریکا دلارهای زیادی به دست آورده است. وقتی یک کشور مثل چین مازاد تجاری دارد و حجم بزرگی از دلار در اختیارش قرار میگیرد، باید برای این دلارها جای امنی پیدا کند. نگهداری حجم عظیم دلار بدون سرمایهگذاری، منطقی نیست. چین نیاز دارد این دلارها را در داراییهایی قرار دهد که هم امن باشند، هم نقدشوندگی بالایی داشته باشند و هم بتوانند ارزش ذخایر ارزیاش را حفظ کنند. اوراق خزانه آمریکا دقیقاً چنین گزینهای است.

به همین دلیل، بخشی از دلارهایی که از راه تجارت وارد چین میشود، دوباره از مسیر خرید اوراق خزانه به آمریکا بازمیگردد. آمریکا کالا وارد میکند، دلار پرداخت میکند، و سپس بخشی از همین دلارها از طریق خرید اوراق قرضه به بازار مالی آمریکا برمیگردد. این چرخه باعث میشود آمریکا بتواند کسری بودجه و بدهیهای خود را به شکلی مدیریت کند که همچنان برای سرمایهگذاران خارجی جذاب باقی بماند.
البته این رابطه فقط به سود آمریکا نیست. چین هم از این سازوکار منفعت میبرد. خرید اوراق خزانه به چین کمک میکند ذخایر ارزی خود را مدیریت کند، ارزش داراییهای دلاریاش را حفظ کند و پولهای حاصل از صادرات را در بازاری نسبتاً امن نگه دارد. اما همین وابستگی متقابل، رابطه دو کشور را پیچیدهتر میکند. آمریکا به خریداران خارجی اوراق خود نیاز دارد و چین نیز به بازار امن و عمیق آمریکا برای نگهداری ذخایر دلاری خود وابسته است. این یعنی میان دو رقیب بزرگ، نوعی پیوند مالی عمیق وجود دارد؛ رقابتی که با وابستگی همراه شده است.
در این میان، آمریکا از امتیازی برخوردار است که اقتصاددانان آن را Exorbitant Privilege یا امتیاز گزاف مینامند. منظور از این امتیاز آن است که آمریکا، برخلاف بسیاری از کشورها، بدهی خود را به ارزی منتشر میکند که خودش صادرکننده آن است و جهان نیز به آن نیاز دارد. دلار فقط پول ملی آمریکا نیست؛ بلکه ارز اصلی تجارت بینالمللی، قراردادهای نفتی و معاملات بزرگ میان کشورهاست. مفهوم Petrodollar نیز دقیقاً به همین جایگاه دلار در بازار نفت و انرژی اشاره دارد؛ جایی که بخش بزرگی از مبادلات نفتی جهان برای دههها با دلار انجام شده است.
همچنین بانکهای مرکزی در سراسر جهان مقدار زیادی دلار را به عنوان ذخایر ارزی نگهداری میکنند. شرکتهای بینالمللی با دلار معامله میکنند، بانکها با دلار تسویه میکنند و بازارهای مالی جهانی به دلار وابستهاند. همین تقاضای دائمی برای دلار باعث میشود آمریکا در مقایسه با بسیاری از کشورها بتواند بدهی بیشتری منتشر کند و حتی در شرایطی پول بیشتری وارد اقتصاد کند، بدون آنکه فوراً با همان شدت کشورهایی دیگر دچار بحران ارزی یا تورم شدید شود.
اما این امتیاز به معنی مصونیت کامل نیست. آمریکا نمیتواند بینهایت بدهی ایجاد کند یا بیمحابا پول چاپ کند و انتظار داشته باشد هیچ پیامدی رخ ندهد. اگر اعتماد جهانی به دلار یا توان دولت آمریکا در مدیریت بدهی کاهش پیدا کند، هزینه استقراض بالا میرود، نرخ بهره سنگینتر میشود و فشار بیشتری بر بودجه دولت وارد میآید. پس امتیاز دلار، آمریکا را از عواقب اقتصادی نجات نمیدهد؛ فقط باعث میشود این عواقب دیرتر، آرامتر یا قابلمدیریتتر از بسیاری کشورها ظاهر شوند.
در نهایت، مرکزیت آمریکا در نظام مالی جهان نیز این چرخه را تقویت میکند. بسیاری از بزرگترین بازارهای مالی، بانکهای بینالمللی، بورسهای مهم و نهادهای سرمایهگذاری در آمریکا قرار دارند یا با نظام مالی آمریکا در ارتباطاند. جریان پول در جهان، مستقیم یا غیرمستقیم، تا حد زیادی از کانالهای مالی آمریکایی عبور میکند. همین مرکزیت باعث میشود اوراق خزانه آمریکا فقط یک ابزار بدهی داخلی نباشد، بلکه نوعی دارایی پایه برای کل نظام مالی جهانی محسوب شود.
با این قسمت، پروندهی این مجموعه پست سهقسمتی دربارهی رابطهی اقتصادی چین و آمریکا را میبندیم؛ مجموعهای که اگرچه از رقابت و وابستگی میان دو قدرت بزرگ جهانی شروع شد، اما در بیشتر مسیر، ناگزیر ما را به مرکز اقتصاد آمریکا برد.
ممنونم از همهی کسانی که این مجموعه را خواندند، همراه شدند، نظر دادند و با نکتههایشان بحث را دقیقتر و زندهتر کردند.
به نظرتون پروندهی اقتصادی-سیاسی بعدی دربارهی چه موضوعی باشد؟