ویرگول
ورودثبت نام
Ivy
Ivyجهانِ بنفشِ نوشته های من |دیوانه ی نوشتن◇ یه بنفشه ی ماهِ درونگرا _intj _ک تو دنیای خودشه_عاشق کتاب و روانشناسی و هنره_
Ivy
Ivy
خواندن ۳ دقیقه·۱۲ روز پیش

گفت و گو

نوشتن توی ویرگول ، فضای دیگه ای داره

از وقتی اومدم اینجا ،ازادانه نوشتن رو بعد از مدتها دوباره شروع کردم

حالاام دلم و موقعیتم گرفته بود دیدم واقعا نیاز دارم بیام اینجاو بنویسم

اینترنت خریدنم با اپلیکیشن سخت شده و دیر ب دیر چک میکنم

کاری ام ک پیدا گردم شرایطشون رو از اول نگفتن و مجبور شدم نرم .چند تا ام بعدش رفتم اوکی نبود شرایطشون

دارو هامم میخوام قطع کنم

احساس میکنم از دوران قمر در عقرب چند ساله همه چیز توی اون حین و بعدش برام پیچیده و بد میشه

این فصل رو هم امیدوارم ب سلامت بگذرونم ...

بااینکه خیلی موانع و بن بست برام پیش میاد ،ولی یه چیزی ته ذهن و دلم میگه منطقی نیست ناامید شدن

بااینکه مشکلات روحی خودمو بقیه رو بطور شدید تحمل کردم و میکنم(از اونجایی ک اغلب خونوادمون بااین چیزا درگیره)بازم یه چیزی درونم نمیخواد ناامید بشه ،بااینکه راحت ترین کاره ...

امید دارم یه همچین چیزی نتیجه بده !...

من مثل فرضیه ی رجعت ابدی نیچه هر سال توی فصل های گرم دچار فروپاشي شغلی ،روحی و عاطفی میشم ،و ب مرور سروسامون میگیرم تا فصل های سرد،تقریبا این سال سومه ک این شکلی ام،برام عجیبه!....

امیدوارم این چرخه بشکنه و بخشی از تکرار درس های زندگی نباشه ...دوست ندارم دوباره برم توی کاراگاه های اطراف کار کنم ،ولی اگه کاری پیدانکنم مجبورم .زندگی تلخه .

چون باید در امدی داشته باشم از یه شغل موقت تا بتونم خرج مهارت هایی ک میخوام کسب کنم کنم.طراحی لباس ،مربی گری نقاشی ،و بعدا ،دانشگام و روانشناسی !....

اینجا گاها میتونم راحت باشمو از برنامه هام بگم در کنار نوشته های دلی یا ادبی ....اینجا میتونم بگم چقدر هنوز ته دلم امید واهی ب عشق و شبح دارم ،و میدونم وقتی لیتیوم رو قطع کنم ،چقدر قراره با شدت این امید برگرده ،و چقدر سمه چون من هنوز همین هویت رو حفظ میکنم و نمیتونم و نمیخوام وارد رابطه ای بشم ک برنامه یا رویارویی خاصی نداره.البته این توصیف درمورد مابقی روابطه ،ن حواس صدگانه ی من و شبح باهم .شایدم دیگه تموم شده ،هرچند فکر میکنم اونم حواسش متقابل هست .زندگی عجیبه ،ن تنها ترجیح میدم مستقل باشم از نظر رابطه ای ،بلکه درونن میلمم همینه ،تنهایی و دنیای خودم،ب ادمهایی ک درکی از هم نداریم ،یا آینه ی هم نیستیم ،و رویایی بینمون نیست ،خیلی بهتره .شاید عشق چیزیه ک از یه جایی ب بعد ،بعد از نیاز های شدیدت بهش ،حتی برحسب زخم های دوران کودکی ،چیزیه ک در تو فروکش میکنه ،چیزیه ک بر حسب سن ات ،مثل اهنگ another love از تام اودل ،ک میگفت ،دیگه ظرف عشق ات بعد از صرف کردنش برای احساسی یا شخصی تموم میشه ،

ولی نقطه ی مقابلشم اینه ک وقتی به کسی توجهی داری ،اون از حس درونی توعه ،بخاطر همینه ک بعضی ادما بعد از شکست عاطفی یا فقدان شخصی دوباره عاشق میشن ،چون ظرفی اون درون هست ک شاید بی نهایته ،خب ،پارادوکسیکال ترین چیزی ک میتونستم بهش فکر کنم این بود .بگذریم .توی خواب از شدت خستگی فقط ب خدا گفتم خدایا خودت برسون اون چیزی ک قراره دستم بیاد و کمکم کنه،خودت میدونی من زیادی در تکاپو ام و گاهی فراموش میکنم همه چیز از تلاش من نیست .

دوران کودکی
۰
۰
Ivy
Ivy
جهانِ بنفشِ نوشته های من |دیوانه ی نوشتن◇ یه بنفشه ی ماهِ درونگرا _intj _ک تو دنیای خودشه_عاشق کتاب و روانشناسی و هنره_
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید