از سفر باز میگردد.

کامله نقاشی رو تو پیج اینستاگرام گذاشتم
کامله نقاشی رو تو پیج اینستاگرام گذاشتم

با نام و یادِ همیشگی.



اگر می توانستم، تمامِ رُز ها را برای چیدن می کاشتم.

سفید، مثلِ بوم.

برای روییدن و سبز شدن در میانِ انگشتانِ تو، هر آنچه بود را به رُشد دعوت می کردم.

شاعرانه و عاشقانه.

اگر میتوانستم کَره ی بادام زمینی را با عسل، به تمامِ گرسنگی هایت هدیه می دادم.

برای دل پیچه هایت، عرقِ نعناع ترین نعناع ها را برایت می آوردم.

اگر میتوانستم بادبادک بازی هایت را پرواز می دادم.

برایت تابستان می شدم و خورشید را ملایم می کردم.

از همه ی پروانه ها برای واجِ آراییِ تو، کمک می خواستم.

زیبا، خواستنی، شفاف..

جانم اگر میتوانستم پَرت می شدم،

به استخوان ها و پوستی ترین نقاطِ تو،

به پیچ و تابِ گردن و لاله ی سرخِ گوش هایت.

اگر میتوانستم تمام تخت را به تو می دادم.

تمامِ کیک های خامه ای را برای تو تزعین می کردم.

نیمکتِ هم آغوشی در پارک افسرده را، با تو از تنهایی در می آوَردم.

اگر می توانستم..

اما نمی توانم.

توانِ من به نِ و نا سفر کرده است.

به نشدن، نخواستن، ندیدن، نداشتن.

به نا ملایمات، ناراحتی، نا امیدی.

به تمامِ هر آنچه با رفتنِ تو، خاکستر شد.

محو، کدر.

به رنگِ غمگین ترین سکانس های عاشقانه.

همان ثانیه هایی که مرد دستِ دخترک را برای همیشه رها می کند تا به فراموشی برسد.

همان دقایقی که در ساحلِ آفتابی ، دختر را با موهای پرشان و بازتابِ عشقِ درمانده، تنها می گذارَد.

..

توانِ من،پشتِ تابوتی از خاطره کمین کرد تا من دَرِ این سنگ ساخته ی عظیم را با لگد باز کرده و مرگ را ببوسم.

بوسه ای که مرا در قبرستان خاک می کند.

قبرستانِ عشق، حرف، کلمه، نگاه.

توانِ من چهارچوبی از دست نیافتنی ها شد تا برای هزار بار گلوی بغض کرده ام را، آرام کنم.

جانه من،

اگر میتوانستم آینه ی این روزهایم بودم،

اما نمی توانم.

توانِ من به نِ و نا سفر کرده است.
به نشدن، نخواستن، ندیدن، نداشتن.
به نا ملایمات، ناراحتی، نا امیدی.

اما از سفر باز می گردد🌱.

نفیسه خطیب پور

@roots.ofme