انتها

.
.

مرا از رشته های تاریک آویزان میکنند.

دو هزار تماشاچی،

مشتاق خون ریزی هایم.

دست هایم،

پرده ها را بکشید.




میخواهم تار و پود باشم.

شعر باشم.

چراغ قرمز چهار راه باشم.

موج باشم.

میخواهم شعور باشم.

نه.

سکوت باشم.

میخواهم استفراغ باشم و کف خیابان را رنگ بپاچم.

حتی دلم می خواهد یک ساز ناکوک باشم.

امید؟

نه امید نه.

تو امید باش.

من جدول پوسیده خواهم بود.

من سرود ملی گمشده ها خواهم بود.

من کمی تاب بازی های کودکانه خواهم بود.

دست هایم،

پرده ها را بکشید.

نور نمیخواهم.

صبح نمیخواهم.

حتی دیگر نگاه نمیخواهم.

عشق بازی؟

نه نمیخواهم.

بستنی؟

نه.

شاید..

نمیدانم.

....

پرتگاه میخواهم اگر میتوانستم آبشار باشم.



زخم هم زیباست.

تنش برای فراموشی زیباست.

تلاش زیباست اما من تکمیلم.

من آسیبم. ای عشق من آسیب شده ام دلم پرواز میخواهد.

دلم خورشید را بلعیدن میخواهد.

آشوب را دور بریز چشم های شور.

آسودگی را سر بکش.

بگذار بی قراری اهنگ شبانه ای باشد که در باد به صحرا می رود.

رها کن.

بگذار سر درد ها غلیظ بودنشان را خودنمایی کنند.

تمام فریب ها را به سیاه چاله های واژه هدیه کن.

بگذار صدا در نفس هایت جاری شود.

نمی بینی چشم نداری؟

مگر جهان های تاریک را نمی خوانی؟

مگر نمیبینی که رنگین کمان قهر کرده است؟

واژه هایت را نمی بینی؟..




نفیسه خطیب پور.

https://virgool.io/p/cxzcuoczmvrt/%D8%B1%D9%86%DA%AFhttps://www.instagram.com/roots.ofme/