باران من را بدهید.

در انتظار بارانم
در انتظار بارانم

من می دانم؛

اگر باران نبارد؛

پدربزرگ؛

سری به باغچه نخواهد زد.


اگر باران نبارد؛

تَنِ کوچه؛

عطرِ نم؛

به خود نخواهد زد.


می دانم

اگر باران نبارد؛

در حصارِ چَشم؛

بُغضی؛

زَجه نخواهد زد.


من می دانم؛

اگر باران بِبارد؛

گُلو سبزه؛

فریاد نخواهد زد.


ای ابر ها

گوش بِسپارید؛

باران نبارَد؛

دلِ آشفته ی من؛

لبخند نخواهد زد!




99/11/14
نفیسه خطیب پور _‌

فضای انزجار زده ی اینستاگرام

@roots.ofme