برای ۱۴۰۱.



کمی از پستی بلندی هایت برایم بیاور.
یک فنجان چای با عطر دست هایت.
از منظره ی پیراهن توری ات برایم خاطره بگو.
بگذار در خمیدگی هایت، یک شاعرِ مست باشم.

آفتابیِ من.
.
.
یک از خانه تا جاده ی سبزِ چشمانت بیاور که طی کنیم.
بیاور که طی کردن را با هم عشق کنیم.
شعر کنیم و زیبا.
ذوق کنیم و شعار دهیم این‌جا چند لحظه زندگی پرواز می‌کند.
کمی از پروانه ها در قاب این پنجره داستان سرایی کن.
این آبی های دریایی را به من بده.
قدر دانم.

.
.
یک اب پرتغال شیرین با یخ های بهشتی بیاور.
بنوش و بگذار ببوسمت.
ستاره شو و بگذار نورانی ات را سر بکشم.
باد شو و بگذار سواره های نظامی ات باشم.
آغوش باش و بگذار کودکی خواب آلوده شوم.
.
.
می خواهم دست از سر تو بردارم اما،
نفس هایت نمی‌گذارد.

پس مرا پرت کن.

شکوفه بارانم کن.

مگر نمیبینی،

بهار است.





نفیسه خطیب پور