تو. تو. همه اش تو!.


شاعر لعنتی: مَزدَک نظافت.
شاعر لعنتی: مَزدَک نظافت.


دیگر ستاره ای در آسمان نیست که برای تو از آن بگویم.

سرزمین های نور؛

طلوعِ شکوه بارشان را؛

به خاطره های کودکی داده اند.


فراتر از بارش های بارانِ اشک گونه؛

شب؛ قصه های خسته ی دیگری هم دارد..

مثلِ ناله های گلِ اُرکیده ی رویا؛

که از پشتِ پنجره نگاه کردن؛

عشقِ شاعرانه ی شب را، از او دریغ میکند..


نمی دانم..

شاید این چِرک های آلوده به تنهایی را؛

دوست داشته باشم..

.

.

اگر کتاب ها، طاقچه و گلدانِ گلِ اُرکیده نباشد؛

یا اگر زمستان، در بسترِ زخم های حُزن بار غرق شَوَد؛

دیگر برای بودن کنارِ خاطره ها؛

جانی ندارم..


شاید تَتَبُع در شیار های سرخِ بوسه ای؛

دانه ی رِغبَتی را؛

میانِ باغچه ی پژمرده ی احساس بِکارَد..

اما؛

بعد از بازتابِ عشقِ دوباره؛

چگونه مثالی از تو را؛

به نگاهه دیگری بدهم!؟...

.

.

زیرِ خروار ها حسرت،

چگونه عِشرَتی دوباره داشته باشم..؟

.

.

تمامِ من؛ در نخستین آهنگِ چَشم هایت به آسمان ها رفت..

به چَشم های کدام بی خبر از تو،

پناه بِبَرَم!؟









تَتَبُع : جست و جو . دقت . بررسی

عشرت : جشن . سرور. شادی

حُزن : اندوه

....

نفیسه خطیب پور _ فضای تزریقاتیِ اینستاگرام roots.ofme@