تُهی.

برود به درک.
برود به درک.

سرفه....



ما که در حالِ غروبیم جانا.

این حالِ پریشان؛

به خاموشی گِرایید.

ما که در حالِ غروبیم اما؛

دردمان؛

یک درمان داشت؛

آن هم؛

تو بودی.




+ پدر بزرگ ؟

من می رَوَم.

ماهِ بعد همین روز به دیدارت خواهم امد.

کاری نداری؟

_ برای دیدنِ تو مشتاق نیستم.

+ من هم همین طور؛ خداحافظ.