سیزده بدرِ خب..

امروز سیزده بدر بود و پروانه ها در کنار پشه ها، میهمانی گرفته بودند.

جوان ها آرایش کرده و تا می‌توانستند زیبا پوشیده بودند.

بعضی از انها مثل گوسفندان کوچک دیده میشدند.

بعضی هم با آب و تاب لاتی راه رفته و دور از چشم خانواده سیگار می‌کشیدند.


کتری روی آتش.

دودِ ذغال و جوجه های آبکش شده.

بشقاب های کثیف ناهار در ابخوری ها.

عینک های آفتابیِ بی کلاس.

ممد بیا انجا و ممد برو آنجا ها.

دختر دو دقیقه سرت را از گوشی بیرون بیاور ها.

بیاید عکس بگیریم ها.

سنگینی بعد از ناهار ها.

بادِ معده های یواشکی و پوکر فیس ها.

جشنِ زنبور ها اطرافِ زباله ها.

عرق سوزی ها و باد بزن ها.

زنگ زدن ها و سلام برسان ها.

والیبال بازی کردن ها و پاره شدن توپ ها.

دراز کشیدن ها و سر درد گرفتن ها.

دنبال هندزفری گشتن ها و هندزفری قرض گرفتن ها.

چایی ریختن ها و شوخی های بی مزه شنیدن ها.

پرتغال پوست کندن ها و چسب شدنِ کف دست ها.

پاشو برو ( نمک، کبریت، فندک، باد بزن، فلفل و ..)از خانواده ی بغلی قرض بگیر ها.

پاشو برو به خانواده ی بغلی ( آش، یک بشقاب برنج خشک با جوجه، دو قاچ هندوانه و ..) بده ها.

استوری گذاشتن ها و من بد افتادم تو عکس ها.

سر و صدای بیش از حد و سرسام گرفتن ها.

تشنگی ها و آب تمام شدن ها.

گوش دادن به حرف های بی معنی دیگران و به زور خندیدن ها.

غروب شدن ها و چادر جمع کردن ها.

زیر انداز های کثیف را تکاندن ها و دنبال کلاه گشتن ها.

شارژ گوشی تمام شدن ها و پر شدنِ مثانه ها.

دستشویی های کثیف و زود باشید به خانه برویم ها.

و خیلی چیز های دیگر که حوصله شان را ندارم.


سیزده بدر مبارک.

نفیسه خطیب پور.