فقط آه و ناله.


هر کدوم یه شکل ولی با یه فرمت.
هر کدوم یه شکل ولی با یه فرمت.


لبخند های امشب؛

برای خاطره های یک سال از من؛

که میانِ خیابان های خاکستری دفن شد،

کافی نیست...

من از تاریکی های زندگیتان بیزارم.

از اینکه می دانم پشتِ تظاهر هایتان،

کودکی نیست که برای انتخاب هایش اشک بریزد، بیزارم!

من که میدانم شما در آغوشِ آیینه هایتان نعره میکشید.

می دانم دهانِ گشادتان را برای گوش های خود میبندید.

می دانم اگر عشق شما را رها کند؛ بُت های خودپرستی را به گردن می اندازید.

از سویِ حماقت هایتان، بَرده ی حقارت هایتان میشوید،

و خوب میدانید که تا پایان؛

هیچ موجودِ زنده ای؛

اشتیاقِ شنیدنِ صدایتان را ندارد!

بیهوده اید..؛ بیهوده...

.

.

امشب برایم دود و اتش های بی جان نشان میداد؛

شهر.

میدانم.

تو هم خسته ای..

خسته از این موجودِ دو پا،

که جز آه و ناله های شبانه و تولیداتِ بی وقفه؛

برایت هدیه ی گرانقدرِ دیگری ندارد.

بگذریم.

من دلم پشتِ بام میخواهد و سکوت.

و بادی که ناله های شهر را زوزه میکِشَد.

دلم آزادی میخواهد..

مثلِ بی قانونی های جانانه،

بی حد و مرز و شاعرانه!





نفیسه خطیب پور_ بی حد و مرز مزخرف roots.ofme@