قبل از صبح.

دفترچه ای که خیال پردازی هایم را در خودش حبس می‌کند.
دفترچه ای که خیال پردازی هایم را در خودش حبس می‌کند.


هر چقدر به صبح برسم، باز هم شب طولانی تر است.

نه برای تاریکی.

برای چراغِ نیمه سوخته در انتهای خیابانَش.

مثل یک خاطره ی داغ دار.. تا ابد در ذهن می مانَد.

اما اکنون ساعت سه صبح است و من واژه ها را به ناشیانه ترین شکل ممکن نشانتان می دهم.



تصور میکنم که ماهیِ کوچکِ قرمز رنگ، در حوضچه ی مادربزرگ شنا می کند.

باله هایش را به آرامی تکان می‌دهد.

باد رقصی به آبِ حوضچه می اندازد.

نسیم حکم میکند که ، باید هندوانه را به خُنَکای حوض بدهید!

بعد از ظهر همین روز، یک آفتابِ بی رحم همه ی یخ در بهشت ها را آب می کند..

پس با اولین لحظه از طلوع، به سراغ هندوانه برو.

...

ماهی قرمز، کاشی های آبی.

و ترکیبِ زلال بودن ، که بهترین چاشنیِ این سکانس است..

اما میخواهم بدانم چرا این آپارتمان باید حقیقی باشد؟

چرا حوض و ماهی را باید خیال پردازی کنم..

خانه..و دیوار های زرد رنگ اش، هیچ عشق یا حسرتی به جانم نمی اندازد.

تنها چیزی که خیال پردازی به من میدهد، لذت است.

لذتی که شاید مرا از تخت خواب بیرون می کشد.

شاید هم دلیلی برای خوردن صبحانه، خواندن کتاب ها و درست زندگی کردن باشد..

به هر حال، خیال پردازی دری از دنیای دیگر است و میتواند مرا هزار ساعت به نوشتن، کشیدن و فکر کردن وادار کند..

...

بازگشت به ماهی قرمز.

طلوع نم نم از کوه ها بالا می رود.

گربه ی نازِ همسایه، زیرِ درختِ بلوط، خواب است.

نسیم هم وزیدن را با نور از لا به لای برگ ها شدت گرفت..

چه تجسمی. جانا. چه رنگی.

خاک هم،

بیدار ترین موجودِ شهر بود.

حتی زیرِ قطره های بارانِ پاییز، خاک بیدار می ماند.

کاش میتوانستم خاک باشم.

خاکدانِ گل های طاقچه.

اما دختری هستم که در خیال پردازی هایش غرق میشود، و همین میتواند سال ها خواب راحت را از او بگیرد..

باکی نیست.

حرارات برای ترسیدن نیست.

اگر صبح با اشتیاق بیدار شوم،

هیچ چیز اشتباه نیست.

نفیسه خطیب پور