قربانه تو بروم؟

منتظر چشم آهویی بود.
منتظر چشم آهویی بود.

طبیعتاً امروز که برای مادران سرزمینم عشق ها هدیه داده شده است؛ می توانیم کمی زیبایی بپوشیم!

..

..

درست همان لحظه ها که لبخند روی لب هایم می میرد،

دست به شانه هایم می کشی که آااای دخترم،

گریه نکن.

من اینجا هستم.

ممنونم مادر جان.

تو هم اشک هایت را به من بده.

هنوز بیست سال دارم اما میدانم که اختلاف سنی ما کمتر از آنچه که فکر می کنی است.

برای به دنیا آمدن خوشحال نیستم اما،

آغوش تو را به وحشیانه ترین شکل ممکن دوست دارم.

اگر عاشقی کردن را آغاز کنم؛

شعر دلسوزی هایت را برای او خواهم خواند.

جانانه ی من،

بوسه برای چشم های روشنی که داری کم است.

لب هایم را به نشانه ی زیبایی عشقِ تو خواهم دوخت!

.

.

.

.

روز مادر مبارک.

نفیسه خطیب پور