کم نوشته.

ارغوان ..
ارغوان ..


دلم می خواهد به الیافِ پرز های لباسِ مادر سفر کنم.

آه رفیق قدیمی که تمام پول تو جیبی هایم را برایت باخت داده ام؛

امروز دلم برایت تنگ نشد.

سرد.

پرت.

غروب که سکسکه های افسردگی با خمیازه هایم پیوند می خورد؛ خفه از تمامِ اصرار های زندگی،

به گوشه ی پارک پناه می برم.

روز های بی تابی برای جوانیست دوسته من.

شاید هم برای کودکی بوده و ما گمراهِ خوش اقبالی بودیم.

بله شاید.

ساعت به وقت دیر وقتیِ اجتماع.

آن گاه که چشم هایت را نیمه باز نگه داشته ای ، بی هوا صبح می شود.

سیگار با سپیده دم.

دود برای این چهار دیواری سم نیست.

خمار.

صدای قهقه، گلدانِ شکوفه های مصنوعی را می لرزانَد.

اینجا چقدر سرد است.

چقدر گرم است.

چقدر کولر برایمان بی جان نفس می کشد.

پول.

فردا.

باز هم سیگار.

یک سرفه ضرب در سه.

..

..

دود.

این روز ها کنجِ خانه مرا به ویلای شمالِ خیالی می بَرَد.

همان جا که یک بار صبح را با نون و پنیر و گردو جشن می گیرم.

کنار اولین درختِ ارغوان، یک یادگاری، روی دیوار در آرامش به خواب رفته بود:

دریا نزدیک است؛ بیا.






نفیسه خطیب پور_ فضای شعار گونه اینستا گرام ROOTS.OFME@