گلشهر.

یک دختر بچه بود.

زلف طلایی.

مثل یک ربات کلماتی که باید را، تکرار می کرد.

..

یک دختر بچه بود.

هوا سرد بود و لباس هایش توری.

انگشت هایش عاملِ انزجار.

آب دماغش را بالا می کشید.

فین فین های داغ.

..

یک دختر بچه بود.

دختری که چهره ی کثیف دارد.

کفش های سوراخ و ده سایز بزرگ تر.

با حنجره ی ظعیف و پَرت در بیهودگی های دنیا.

نمادِ گرسنگی های جهان.

..

یک دختر بچه بود.

نمادِ کبودی از کتک های مسموم.

نشانی از جامعه ی سیاه.

علامتی برای گریستن بود.

سکانس غرق شدن بود.

تباهی بود!

.

.

یک دختر بچه بود.

اهمیتی نمی دهد که مردم اخم هایشان را در هم کشیده اند یا نه.

پدر کجاست؟ مادرم کیست؟

برای او تنها یک چیز معنا دارد؛

غذا.


.



نزدیک من می آید و تخم چشم هایم را می‌شکافد!

_ خاله یه ذره پول داری بدی؟

و من هندزفری را آنقدر به گوش هایم فشار می دهم که صدای اهنگ را هم نمی شنوم.

یک دختر بچه بود.

.




نفیسه خطیب پور