یک دلِ سیر، گشنه ام.

مراحل کشیدنه ایشون رو تو پیجم گذاشتم
مراحل کشیدنه ایشون رو تو پیجم گذاشتم

می توانم ببینم که به معنای واقعی دلم اقیانوس آرام میخواهد.

یک آبیِ خوش عطر.

یک آفاق از نورهای بهشت.

دلم میخواهد تهران زیباتر باشد.

مثل پرتغال های خشک روی بام.

آفتابی.

مهتابی.

شاعرانه های ابدی.

..

امروز مادر بزرگ را شیرین تر دیدم.

دلم میخواهد او را به جاودانگی هدیه دهم.

..

من محتاج محبت های داستانی هستم.

همان هایی که افسانه شده اند.

تاریک شده اند.

در تار های صوتیِ نگاهمان دفن شده اند.

و بی شرمانه تبدیل به آرزوهای دست نیافتنی میشوند.

..

از نیمکت هم آغوشی های شاعرانه بگویم؟

همانی که از سال های گذشته در پارک، خوراک موریانه ها شده است.

گاهی دلم میخواهد برای دست کشیدن روی آن به خاطره ها پرواز کند.

اما خاطره ها کتاب شدند.

در حمله ی مغولان به آتش کشیده شده و خاموش شدند.

تقدیر نداشتند اما من، دلم میخواهد های زیادی را به گورستانِ گلو داده ام.

..

دلم پیچ های تند جاده های شمال می خواهد.

سرود ملی سر صف میخواهد.

بوی برنج ابکش شده را بدونِ حسودی می‌خواهد.

دلم عمر میخواهد.

عمری که رنگ ها به هم تجاوز کنند و خالق هم باشند.

دلم هزار پشه ی با غیرت میخواهد که مغز پادشاهان این دوره را بخورند.

دلم نفس میخواهد.

سقوط نکردن میخواهد.

دو بال پرواز، در شاعرانه ترین حالت ممکن با سفیدی خالص میخواهد.

دلم یک تولدِ دوست داشتنی میخواهد.

شعور!

دلم شعور میخواهد!

باور های واقعی میخواهد.

شعر و ترانه های زیبا میخواهد.

من دلم یک خواب آلودگیِ با شکوه میخواهد.

کمای مطلق.

شعار آزادی.

گربه های سیر.

دلم میخواهد که کور باشم و تمام این خواسته ها را در یک دنیای خنثی خفه کنم.

دلم خفگی میخواهد.

این زندگی با هزار دست روی گردن فشار میدهد اما، جانمان را نمی‌گیرد.

.

.

.

نفیسه خطیب پور